X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1392

صدر الدین صدر، سیدی که پدر بود برای همه

sadrs

آقا بزرگ تهرانی گفته بود که "هرگز از او و درباره او چیزی نشنیدم که بتواند بر وی خرده گرفته شود. او در نظر من از آن دسته انسانهای نادری است که تاریخ حق دارد یاد و نام آنها را جاودانه سازد." آقا بزرگ تهرانی این سخن را در وصف سید صدرالدین صدر بر زبان آورده بود. روحیه ی مدارا جویانه ی سید صدر سبب شده بود تا  گروههای مختلف فکری، او را به خود نزدیک ببینند. حجه الاسلام شریف رازی گفته است که سید صدر برای مخالف هم به همان اندازه پدر بود که برای موافق. دوست و دشمن را نوازش می کرد و به همه محبت می نمود.  در این روحیه ی سید صدرالدین صدر بسیاری سخن گفته اند. سید هادی خسروشاهی از مرحوم آیت الله سید محمد علی ابطحی نقل کرده است که با وجود اینکه سید ابطحی شاگرد دیگر بزرگان بوده، اما نزد سید صدر می رفته و مشکلات خود را با او در میان می گذاشته و با استقبال و گشاده رویی صدر مواجه می شده است. شاید همین روحیه ی مدارا جویی سید صدرالدین بوده که سبب شد تا گروه موتلفه اسلامی وقتی که از تایید آیت الله بروجردی نا امید شد، خود را وابسته و فرمانبر سید صدرالدین بداند. محمد مهدی عبد خدایی از اعضای فدائیان اسلام، ادعا کرد که ترورهایی که توسط فدائیان اسلام صورت می گرفت با مجوز مرحوم آیت الله العظمی صدر بوده است. عبد خدایی ضارب مرحوم دکتر حسین فاطمی بود. در هنگام ترور، او تنها پانزده سال سن داشت. عبد خدایی نقل کرده است که ماموریت و آلت ترور مرحوم فاطمی توسط مرحوم سید عبدالحسین واحدی به ایشان داده شده و وقتی از وی در خصوص مجوز شرعی ترور سئوال کرده، پاسخ شنیده است که ما مجوزمان را از آیت الله صدر می گیریم. عبد خدایی همچنین نقل کرده است که بعد از انجام عملیات ناموفق ترور و بازداشت و انتقال وی به زندان، پدر ایشان مرحوم آیت الله شیخ عبدالحسین تبریزی از مشهد به آیت الله العظمی صدر نامه  نوشته و اعتراض کردند، که "این چه کاری است که شما جوانان مردم را تشویق می کنید که بروند سران رژیم را ترور کنند؟ اگر این کارها خوب است چرا مجوز نمی دهید فرزندانتان بروند این کارها را انجام دهند؟" این سخنان اما توسط آیت الله علی اکبر صادقی - داماد مرحوم صدر- مورد تردید قرار گرفت. وی در پاسخ به این سخنان گفته بود که روحیه و منش اخلاقی سید صدر اجازه ی خطور این سخنان به ذهن را هم نمی دهد. او گفته بود که "آیت الله صدر به جهت اخلاقی و روحی وضعیتی داشتند که من به نظرم نمی آید ممکن باشد ایشان گِرد چنین کارهایی بخواهند بگردند. البته فداییان اسلام نسبت به آقای بروجردی گرایش مثبتی نداشتند، نسبت به آقای صدر یک جور احساس پدری(فرزندی) داشتند. من نمی توانم بر خودم هموار کنم که آقای صدر اجازه ی انجام چنین کاری را به کسی داده باشد. خصوصاً به یک بچه که قدرت تشخیص ندارد. مگر تمام تشخیص یک بچه چقدر می تواند باشد؟ یعنی یک مرجع تقلید هفتاد و چند ساله بیاید دستور دهد، اجازه دهد یا اسلحه بدهد، که یک بچه ده پانزده ساله برود آدم بکشد؟".

عبد خدایی اما در جای دیگری نیز ادعا کرد که نزد آیت الله صدر رفته و از وی اینگونه شنیده که "راهی که با نواب صفوی رفته ای درست رفته ای و ادامه بده". سید رضا صدر فرزند سید صدرالدین ادعا کرده بود که "در میان فرزندان پدرم، آن کس که با فدائیان اسلام رفیق بود من بودم؛ آقا سید موسی صدر، مُصدقی بود..". سید رضا صدر روحیه ی تندتری داشت. او در اواخر عمرِ آیت الله صدر مخالفتهایی را با بیت آیت الله بروجردی کرده بود و سبب کدورتهایی میان این دو بیت شده بود. منش آیت الله صدر اما اینگونه نبوده و با درشتیهای فرزندش مخالف بود.

آیت الله صدر، مورد وثوق آیت الله حائری یزدی بود. آیت الله حائری وصیت کرده بود که پس از ایشان، سید صدرالدین وصی وی باشد و اداره ی حوزه را به عهده بگیرد. سیدِ صدر اما از مرحوم حائری اجازه خواست تا در کنار ایشان، مرحوم آیت الله حجت هم همراهی کنند. پس از درگذشت آیت الله حائری، مرحوم سید محمد تقی خوانساری هم به این دو نفر افزوده شد و اداره ی حوزه به مدت 8 سال در اختیار این سه قرار گرفت. از این سه مرجع با عنوان مراجع ثلاثه ی قم یاد می شود. این در حالی بود که در زمان مرحوم حائری، سید صدرالدین در مشهد بوده و آیت الله بروجردی هم در بروجرد ساکن بوده اند. با عین حال، مرحوم حائری، آیت الله صدر را ارجحیت می دهند و از ایشان دعوت می کنند تا به قم برود و زعامت را بپذیرد. به نظر می رسد که سید صدر با توجه به روحیاتی که داشته از برتری خود نسبت به دیگر مراجع ابا می کرده و از مرحوم حجت و خوانساری نیز دعوت می کند تا امر زعامت را بر عهده بگیرند. سید صدر در پذیرفتن امر آیت الله حائری نیز بسیار اکراه داشته و مرجعیت را نمی پذیرفته است. گفته می شود که از نظر علمی، مرحوم حجت و خوانساری از سید صدرالدین اعلمیت داشته اند. اما مرحوم صدر جامعیت بیشتری داشته. مرحوم صدر در ادبیات عرب و تاریخ اسلام نیز صاحب نظر بوده برخلاف آن دو مرجع دیگر. مرحوم حجت و خوانساری عمدتاً به فقه و اصول حوزوی عنایت داشته اند.

 به نظر می رسد که نَسَب خانوادگی و احترامی که سید صدر در میان مردم داشته، برای اینکه به تنهایی امر مرجعیت را بپذیرد کفایت می کرده است. روحیه ی سید صدر اما چنان بوده که بر اتفاق و همدلی میان روحانیت بسیار حساسیت می ورزیده. و کوچکترین کدورتی را بر نمی تافته است. شاید همین روحیه ی وی بود که از پذیرفتن اداره ی حوزه به تنهایی سر باز زده بود. اهتمام او به همدلی میان روحانیت تا بدانجا بود که زمانی که اختلاف میان آیات عظام محمد کاظم خراسانی و سید محمد کاظم یزدی در گرفته بود، سید صدرالدین به همراه پدرش سید اسماعیل - که از مراجع زمان خود بود- از کربلا به نجف رفته بود تا میان این دو وفاقی برقرار کند. زمانی که سید صدرالدین در مشهد بود نیز اختلافی میان روحانیت شهر درگرفته بود که سید صدر پادرمیانی می کند و آتش اختلاف را خاموش می کند.

آیت الله شبیری زنجانی در خاطرات خود آورده است که در دوران ریاست آیات ثلاث، مرحوم آیت الله العظمی ابوالحسن اصفهانی که در نجف مرجعیت داشته اند، ابتدا اجازه داده بودند مقلدین ایشان وجوهات خود را برای اداره حوزه ی علمیه قم به آیت الله العظمی صدر بدهند، از یک مقطعی به بعد اجازه ی خود را پس گرفتند. حتی بعداً نیز که آیت الله العظمی بروجردی به قم آمدند، دیگر اجازه را ندادند. و این مسئله باعث شده بود که اداره ی حوزه ی علمیه قم برای آیت الله العظمی صدر بسیار سخت شود. در این زمان، حوزه ی قم بعد از حوزه ی نجف و در مرتبه ی دوم قرار گرفته بود.  نقل شده است که فشار مالی بر سید صدر تا بدانجا بوده که سه دوره نمی توانند شهریه ی طلاب را پرداخت کنند. پس از آن به حالت اعتراض به حرم حضرت معصومه(س) مشرف می شوند و از حضرت می خواهد که اگر خود نمی توانید شهریه ی این طلاب را محیا کنید، از برادر خود امام رضا(ع) بخواهید تا کمک کند. شب هنگام فرد متمولی نزد آیت الله می رود و وجوهات شرعیه ی خود را پرداخت می کند و مشکل مالی حوزه نیز مرتفع می گردد. پس از آن سید صدر برای عرض تشکر به حرم حضرت معصومه می روند. 

با وجود این مشکلات بود که عده ای از روحانیون و در راس آن امام خمینی از آیت الله بروجردی دعوت کردند که برای پذیرفتن زعامت به قم مشرف شوند. آیت الله صادقی داماد مرحوم صدر گفته است که " آمدن آقای بروجردی به قم، با دعوت آقای صدر صورت نگرفت. بلکه بعد از این که این کار صورت گرفته بود آیت الله صدر هم با آن موافقت کردند. روحیات اخلاقی ایشان هم به گونه ای بود که مخالفتی با حضور آیت الله بروجردی نکردند". با آمدن آیت الله بروجردی، سید صدرالدین صدر، کرسی تدریس خود و جای نماز را در حرم حضرت معصومه(س) به ایشان واگذار کردند. امام موسی صدر گفته بود که "مقامات آیت الله بروجردی در اثر فداکاری و گذشت پدرم بوده است". آیت الله جعفر سبحانی نیز در واکنش به این برخورد رئوفانه ی سید صدر گفته بود که "ایثاری که از آیت الله صدر دیده شد، از هیچ کس دیده نشده بود".

سید رضا صدر- فرزند ارشد سید صدرالدین- اما واکنشهایی را نسبت به بیت آیت الله بروجردی نشان داده بود. آیت الله علی اکبر صادقی گفته است که " خیلی باعث تاسف بود که آقای آقا رضا صدر، که خُب از نظر اخلاقی یک مقداری تند بود و گاهی اوقات زود از کوره در می رفت، انتقادهای تندشان موجب شد تا رابطه ی این دو مرجع(سید صدر و آیت الله بروجردی) یک مقداری از هم جدا شود و مقداری دور از هم قرار بگیرند". بعد از آمدن آیت الله بروجردی به قم، علمای قم به گرد ایشان حلقه زدند و رفت و آمدها با سید صدر کمتر شد. سید رضا صدر به آیت الله صادقی گفته بود که "از ارادتمندان پدرم، تنها آقای آقا میرزا مصطفی، یعنی پدر من، ارادتش به پدر باقی مانده است بعد از اینکه آقای بروجردی آمدند". آیت الله صدر اما هیچگونه واکنش منفی نسبت به این برخوردها نشان نداده بود و از سر متانت با دیگران مواجه می شده است. آیت الله صدر در پاسخ اینکه چرا ریاست را به آیت الله بروجردی واگذار کرده است این آیه را خوانده بود که "تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین"(قصص82)

نام سید صدرالدین بعضاً در میان شاگردان آیت الله میرزا مهدی اصفهانی نیز ذکر شده است. میرزای اصفهانی موسس مکتب تفکیک بود و از مخالفان فلسفه و عرفان محسوب می شد. اما به نظر می رسد که حتی اگر حضور آیت الله صدر در محفل میرزای اصفهانی صحت داشته باشد، سید صدر در این زمینه تاثیری از استاد نپذیرفته است. سید صدرالدین مخالفتی با فلسفه و عرفان نداشت. در زمانی که وی اداره ی حوزه را بر عهده داشته، امام خمینی هم به تدریس فلسفه در حوزه می پرداخته است و سید صدر هیچگونه مخالفتی با این امر نمی کرده. در حالی که با حضور آیت اله بروجردی تدریس فلسفه ی مرحوم امام نیز تعطیل می شود. مرحوم بروجردی همچنین به علامه طباطبایی نوشته بود که نباید در حوزه از مباحث فلسفی سخن بگوید. در حالی که این شیوه رفتاری در سید صدرالدین یافت نمی شود.

سید صدرالدین از داعیه داران تقریب مذاهب بود. وی کتاب "لواء الحمد" را در 12 جلد در راستای تقریب مذاهب نوشته بود. سید موسی صدر نیز این سلوک پدر را به نحو عملی به اجرا گذاشته بود. سید موسی اما در پاره ای از مواضع پدر نیز مخالفت داشت. پدر از مخالفان حضور زنان در اداره ی جامعه بود. وی نامه ای به آیت الله بهبهانی نوشته بود که" .... تصریح می دهم که با آنکه در طرح قانونی لایحه انتخابات که اخیراً از طرف جناب آقای نخست وزیر در معرض افکار عمومی قرار داده شده، صریحاً اجازه مداخله در انتخابات به زن ها داده نشده است و این امر از هر جهت مورد تحسین و تقدیر می باشد...مداخله ی زن ها در انتخابات به جهاتی چند مُحرم و غیر مشروع می باشد و در کشورهای اسلامی به حول و قوه الهی اجرا نمی گردد..."  سید موسی صدر اما در لبنان شیوه ی دیگری را در مواجهه با زنان برگزیده بود و حضور آنان را در اجتماع ترغیب می کرد.

آیت الله صدر دو بار ازدواج کرد. همسر اول او ، دختر خاله اش بود که در جوانی در عراق درگذشت. پس از آن، وی در مشهد با دختر سید حسین طباطبایی قمی (از مراجع تقلید) ازدواج کرد و صاحب ده فرزند شد. سید رضا، سید علی و سید موسی صدر فرزندان ذکور وی بودند.از میان دختران او، صدیقه صدر همسر محمد باقر سلطانی طباطبایی است. صادق طباطبایی فرزند اوست. فاطمه طباطبایی همسر مرحوم احمد خمینی هم از دیگر فرزندان صدیقه صدر است. منصوره صدر نیز به ازدواج آیت الله علی اکبر صادقی در آمد. زهره صادقی(همسر سید محمد خاتمی) فرزند اوست. فاطمه صدر هم با سید محمد باقر صدر صاحب کتاب "فلسفتنا" و "اقتصادنا" ازدواج کرد.   

آیت الله سید صدرالدین صدر در 5 دی ماه 1332 در قم درگذشت. آیت الله بروجردی بر پیکر وی نماز خواند. سید صدر در کنار قبر شیخ عبدالکریم حائری در آرامگاه حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد. روحانی وارسته ای که تعلقی به دنیا نداشت. مرجعی که پدر بود برای همه. " و تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین".


این مطلب در مباحثات