X
تبلیغات
رایتل
جمعه 20 دی‌ماه سال 1392

نواب صفوی، خلاف آمدِ عادتِ حوزه

navab02

نزدیک به شصت سال از اعدام مجتبی نواب صفوی می گذرد. طلبه ای که مشی مبارزاتی پیشه کرده بود. ظن و گمانها در مورد شخصیت او بسیار است. هنوز مشخص نیست که آیا او به فتوای مرجعی فقهی اقدام به حذف مخالفان می کرده، یا اینکه خودسرانه اسلحه بر کمر می بسته و حرکتی انقلابی می کرده است. برخی او را رو در روی مرجعیت گذاشته اند. برخی نیز او را تایید شده ی مرجعیت شیعه می دانند.

 سید هادی خسروشاهی گفته است که روحانیتِ مترقی، هوادار نواب صفوی بوده اند. خسروشاهی ادعا کرده است که آیت الله محمد تقی خوانساری و آیت الله صدرالدین صدر، سید نواب را تایید کرده اند. محمد باقر محسنی ملایری - از نزدیکان بیت آیت الله بروجردی-  اما تایید نواب را توسط مرحوم خوانساری و صدر، نپذیرفته است. خسروشاهی حتی مرحوم طالقانی را نیز از مدافعان رفتارهای نواب صفوی می داند. نواب صفوی پس از ورود به ایران با مرحوم طالقانی دیدار کرده بود. طالقانی به نواب توصیه کرده بود که ابتدا با احمد کسروی به گفتگو و مباحثه بپردازد. مباحثه های نواب و کسروی اما به رضایت هیچکدام نینجامیده بود و نواب صفوی راه دیگری را برگزیده بود .سید هادی خسرو شاهی ادعا کرده است که سید محمود طالقانی بر مزار دکتر مصدق، از فدائیان اسلام به نیکی یاد کرده و مُهر تاییدی بر عمل آنها زده است. مرحوم طالقانی گفته بود "...  مراجع دینی مانند مرحوم آیت الله خوانساری و آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام، با هم شروع کردند به حرکت و ملت را به حرکت در آوردن. هر یک به جای خود. فدائیان اسلام، جوانان پر شور و مومن، آنها راه را باز و موانع را برطرف می کردند. مانع اول را برداشتند(هژیر) انتخابات آزاد شروع شد. مانع بعدی را برداشتند، صنعت نفت در مجلس ملی شد".  خسرو شاهی کسی است که هم نواب صفوی را درک کرده و هم پس از سالها به بررسی اندیشه های وی می پردازد. خسروشاهی تایید کرده است که مراجع بزرگی چون آیت الله عبدالکریم حائری و بروجردی با این گونه حرکتهای انقلابی موافق نبوده اند. به نظر او این اختلاف، یک اختلافِ بنیادین و مبنایی نبود. نهایتِ اختلاف نظرها میان مراجع و مرحوم نواب، به شرایط زمانی و مکانی مربوط می شد. خسروشاهی گفته است که " روش مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم- در دوره ی دیکتاتوری مطلق رضا خان و اجرای برنامه سرکوب توسط وی، یک روش کاملاً عقلانی و منطقی برای حفظ حوزه علمیه بود. ادامه ی این روش و با همان منطق،... توسط مرحوم آیت الله بروجردی با توجه به شرایط کشور و بحرانهای سیاسی، باز روشی عقلانی بود. پس اختلاف نظر ماهوی فدائیان اسلام با مراجع پیشین، ناشی از برداشتها و اجتهادها و شرایط زمان و مکان بود." آیت الله محمد یزدی هم گفته بود که مرحوم بروجردی دغدغه ی حفظ و صیانت از حوزه را داشته و با فدائیان اسلام هیچگونه موافقتی نمی کرده. محمد یزدی در خاطرات خود اینگونه آورده که "در آن روزها، در حوزه علمیه این تفکر جان گرفت که فدائیان اسلام، قصد متلاشی کردن حوزه را دارند و می خواهند حوزه را از سمت کار علمی و فرهنگی به سوی مبارزه مسلحانه سوق دهند. حتی معروف شد که مرحوم آیت الله بروجردی(ره) به افرادی دستور داده است که جلو نشر افکار مرحوم نواب صفوی را در میان طلاب بگیرند و اگر لازم شد، با آنها برخورد فیزیکی نمایند... مرحوم آیت لله بروجردی که در راس حوزه قرار داشتند، طبیعی بود که به دلیل سِمتی که داشتند و اعتقاد به لزوم حفظ و صیانت از حوزه علمیه و جلوگیری از فروپاشی آن، با فدائیان موافق نباشند..."

در مخالفت میان نواب صفوی و آیت الله بروجردی اما باز هم اقوال یکسان نیست. چندی پیش که صادق طباطبایی خاطره ای را از رابطه ی میان نواب و آیت الله بازگو کرده بود، با مخالفتهایی مواجه شد. صادق طباطبایی گفته بود که : "در یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9 ساله بودم، گروهی از طلبه ها ی جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیت الله بروجردی دیدار کنند.  طلبه جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود، سخنان تندی ایراد می کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعدها خبر دار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت الله بروجردی را داشتند که ایشان آنها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیت الله بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسان حوزه(ظاهراً پدر آیت الله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آیت الله بروجردی سئوال کرده و می پرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب می گویند: این آقایان می خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری (ظاهراً مرحوم آیت الله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می پرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیت الله بروجردی در جواب می گویند: اشکال بزرگ این امر در اینجاست که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می افتد، با این اسلحه می شود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می اندازید. با این اسلحه نمی توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می شود". این خاطره هم با مخالفت سید هادی خسرو شاهی مواجه شد. وی گفته بود که آقای صادق طباطبایی به علت اینکه فرزند آیت الله سلطانی استاد ما بودند و مدتی در قم زندگی می کردند به مسائلی آشنا هستند ولی در همه ی مسائل اطلاعات ندارند و سن او ایجاب نمی کند که چنین اطلاعاتی را در رابطه با آیت الله بروجردی داشته باشد. وی گفت که آیت الله بروجردی موافق نوع حرکت شهید نواب نبودند اما معتقدم مطلب صادق طباطبایی صحت نداشته و جزو شایعاتی بود که در اذهان وجود داشت. خسروشاهی همچنین گفته بود که: برخی اصحاب آیت الله بروجردی خیلی مایل نبودند که به نواب میدان بدهند؛ اما چنین سخنی که آیت الله بروجردی بگویند: افرادی مانند نواب صفوی می خواهند شاه شوند، در شان آیت الله بروجردی نیست و چنین سخنانی را برخی جعل کرده اند و این تعبیرات، تعبیرات یک مرجع نیست.

اختلاف نظرها در مورد نواب صفوی به اینجا ختم نمی شود. در باب فتوایی که سیدِ نوّاب بدان عمل کرده و به ترور احمد کسروی اقدام کرده است نیز اختلاف نظر وجود دارد.(نواب صفوی یکبار خود به ترور کسروی اقدام کرد که ناکام ماند. 8 ماه بعد تعدادی از اعضای فدائیان اسلام توانستند کسروی را از پای درآورند) در این باره، خانم احتشام رضوی همسر نواب صفوی- پاسخ داده است. او گفته که از زبان مرحوم نواب شنیده است که فتوای ترور را آیت الله عبدالحسین امینی (معروف به علامه امینی) صاحب کتاب الغدیر، صادر کرده است. علامه امینی در نجف، استاد نواب صفوی بود. وی با مرحوم نواب ارتباطات نزدیکی داشت. خانم احتشام رضوی در هنگام ترور احمد کسروی تنها 12 سال سن داشت. او 2 سال بعد یعنی در 14 سالگی با مجتبی نواب صفوی ازدواج کرد. خانم احتشام در خاطرات خود آورده است که در طول 8 سال زندگی مشترک، سید کمتر از یک سال در کنارم بود، یا در حال مسافرت و تبلیغ بود یا در زندان، یا پنهان از چشم رژیم.گفته ی او در مورد فتوای ترور توسط سید عبدالحسین امینی هم مورد تردید قرار گرفته است. حاج مهدی عراقی از یاران نزدیک نواب صفوی در خاطرات خود گفته است: "نواب صفوی در نجف مشغول خواندن درسش بود که یکی از این کتابهای کسروی به دستش رسید که توهین به امام جعفر صادق(ع) کرده بود. بعد از مطالعه کتاب، کتاب را پهلوی 2 تن از مراجع نجف می آورد و نظر آنها را می خواهد. یکی علامه امینی صاحب کتاب "الغدیر" و یکی هم حاج آقا حسین قمی، که هر دو از اساتید ایشان بودند، ... آقای قمی وقتی کتاب را مطالعه می کند، حکم ارتداد نویسنده را اعلام می کند، اما آقای امینی متوجه می شود که منظور سید از این سئوال چیست. توصیه می کند که شما به درسِ تان اینجا ادامه بدهید. بعد ایشان اصرار می کند که در هر حال شما نظرتان را بگویید و ایشان نظرشان را نمی گویند و اصرار داشت که ایشان(نواب) به درسش ادامه بدهد. ولی سید وسائلش را جمع می کند و حرکت می کند به طرف تهران". مهدی عراقی انتساب فتوای ترور را به علامه ی امینی نپذیرفته بود.

 روایت دیگر در مورد این فتوا را آیت الله سید صادق روحانی بیان کرده است. آیت الله روحانی از نزدیکترین افراد به نواب صفوی بود. او گفته است زمانی که نواب صفوی به انتقاد علیه مرجعیت می پرداخت، من به واسطه ی رفاقتی که با او داشتم، گفتم اینکه حالا ما بیاییم و مرجعیت را تضعیف کنیم و علیه آن حرف بزنیم، علاوه بر اینکه خلاف شرع است، خلاف مصالح مسلمین هم هست و هیچ تاثیری ندارد. آنگونه که آیت الله روحانی بیان کرده است، وی پیشنهاد مبارزه ی مسلحانه را به نواب صفوی می دهد و او نیز می پذیرد. آیت الله روحانی به نواب  می گوید" نظر من این است که شما سعی کنید با عواملی که فساد فکری و عقیدتی را در ایران اشاعه می دهند، مبارزه کنید و کسانی را که واقعاً مسبب این وضعیت هستند به مجازات برسانید، والا تخفیف حوزه ضربه زدن به خود است". صادق روحانی در ادامه ی این خاطره می گوید که این پیشنهاد من مورد توجه مرحوم نواب قرار گرفت. پس از آن مرحوم نواب پیشنهادی را با آیت الله روحانی در میان می گذارد: " شما می توانی برای قتل کسروی از آقایان مراجع برای ما فتوا بگیری؟" این پیشنهاد هم به تایید روحانی می رسد و نظر مثبت خود را اینگونه بیان می کند :" گفتم بله". صادق روحانی در ادامه می گوید که: البته در آن زمان مشهور بود که آقایان، کسروی را مهدور الدم می دانند. ولی نواب می خواست برای این کار خود یک نوع رضایتی از آقایان علما داشته باشد. صادق روحانی برای اخذ فتوای ترور کسروی به نزد یکی از بلند آوازه تری مراجع نجف می رود. سید ابوالقاسم خویی. " ... رفتم و از آ سید ابوالقاسم خویی و آیت الله حاج آقا حسین قمی برای ایشان فتوا گرفتم. با آیت الله خویی خودم صحبت کردم و فکر می کنم بخشی از پول سفر نواب و پول اسلحه اش را هم آیت الله خویی داد". آنگونه که آیت الله روحانی بیان کرده است، فتوای اصلی را مرحوم آقای خویی می دهند. به گفته ی او، مرحوم خویی واسطه می شوند و فتوایی هم از جانب حاج آقا حسین قمی، صادر می شود. این درحالی است که مرحوم خویی و حاج حسین قمی از روحانیون درجه دوم نجف بوده اند و زعامت حوزه ی نجف بر عهده ی سید ابوالحسن اصفهانی بوده است. خرید اسلحه نیز به هزینه ی مرحوم خویی پرداخت می شود. در حالی که مرحوم شمس آل احمد گفته بود که نواب صفوی برای خرید اسلحه نزد پدرم (آیت الله سید احمد طالقانی) آمد. اما از جانب وی پاسخ مثبتی نمی شنود. سپس به سراغ آیت الله محمد حسن طالقانی، امام جماعت مسجد شاه آباد رفت و پول اسلحه را تهیه کرد[

اختلاف نظرها در مورد نواب صفوی بسیار است. برخی حرکت او را خودسرانه می دانند. برخی به تایید او از جانب حوزه و مرجعیت تاکید می کنند.اما آنچه مسلم است اینکه روحیات مذهبی و عرق دینی، او را به سمت اینگونه حرکات انقلابی کشاند. هر کدام از این دو قول که صحیح باشد اما یک جنبه از شخصیت این طلبه ی جوان را بازتاب می دهد. شخصیتی که با روحیه ای وارد حوزه شده بود که تایید و تکذیبهای فراوانی را می طلبید. روحیه ای که فضای مرسوم حوزه را به هم ریخته بود. روحانی جوانی که خلاف آمد عادتِ حوزه بود.


این متن در مباحثات