X
تبلیغات
رایتل
جمعه 25 بهمن‌ماه سال 1392

"اخلاص"، میرات شیخ عباس قمی

 

کمتر کتاب مذهبی است که در فرهنگ شیعه، توفیق "مفاتیح الجنان" را یافته باشد. این کتاب در کنار قرآن کریم نشسته و در اغلب خانه های شیعیان راه یافته است. شیخ عباس قمی جمع آوری کننده ی ادعیه و زیارات و نمازهایی است که آنرا "مفاتیح الجنان " نامیده است. شیخ عباس دلبسته ی احادیث و روایات بود. او تمامی عمر خود را به تفحص در این وادی گذرانده بود. او در احادیثِ معصومین(ع)، شفا بخشی می دید. نه تنها شفای باطنی که حتی شفای ظاهری را هم در همین احادیث جستجو می کرد. فرزند ایشان نقل کرده است که : "زمانی پدرم چشم درد سختی داشت که اطبای قم از علاجش عاجز شده بودند. پدر روزی به مادرم گفت که کتاب شریف اصول کافی را نزد من بیاور ! مادر کتاب را به دست پدر داد. پدر گفت: این کتاب منبع واقعیات الهیه و سراسر حکمت و هدایت و نور است و شفای هر درد... نمی شود این کتاب بی اثر باشد، کتاب را یکی دو بار به چشم خود کشید، یکی دو ساعت بعد از آن از درد چشم خلاص شد." در روایت دیگری همچنین از فرزند ایشان نقل شده است که "هنگامی که شیخ عباس در نجف اشرف به مرض سختی دچار شده بود و معالجات اطبا در ایشان موثر نمی افتاد، یک روز در حالی که ناله می کرده اند، به مادرم فرمودند مقداری آب در قوری با یک ظرف بیاورید. ایشان گفتند که پنجاه سال است با این انگشتان ، "قال الله" و "قال الصادق" و "قال الباقر" نوشته ام. آن وقت انگشتان خود را روی ظرف گرفت و از قوری به روی آن ریخت و آن آب را نوشید. پس از چند ساعت شفای کامل یافت".

شاید یکی از بارزترین ویژگیهای مرحوم شیخ عباس قمی، خلوص او در نقل روایات بود. نه تنها در مواجهه با احادیث، که حتی در منش شخصی هم، خلوصِ رفتاری او زبانزد بوده است. محمود شهابی در مقدمه ای که بر کتاب فوائد الرضویه ی ایشان نوشته است، آورده که: "در یکی از ماههای رمضان، با چند تن از رفقا از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد اقامه ی جماعت کنند. ایشان پذیرفتند و چند روز نماز ظهر و عصر در یکی از شبستانهای آنجا اقامه شد. جمعیت روز به روز افزوده می شد. یک روز پس از اتمام نماز ظهر مرحوم شیخ عباس به من که نزدیک ایشان بودم گفتند، من امروز نمی توانم نماز عصر بخوانم. رفتند و دیگر آن سال را برای نماز جماعت نیامدند و در موقع ملاقات و استفسار از علت ترک نماز جماعت گفتند حقیقت این است که در رکوع رکعت چهارم، متوجه شدم که صدای اقتدا کنندگان که پشت سر من می گویند "یا الله، ان الله مع الصابرین" از محلی بسیار دور به گوش می رسد، این توجه که مرا به زیادتی جمعیت متوجه کرد، در من شادی و فرحی تولید کرد و خلاصه خوشم آمد که جمعیت این اندازه زیاد است، بنابراین من برای امامت، اهلیت ندارم"[1]. شیخ عباس قمی خود نیز در خاطره ای برای پسرش واقعه ای را تعریف کرده بود که خبر از نهایت خلوص نیت این فقیه وارسته می دهد. ایشان نقل کرده است که وقتی کتاب منازل الاخره را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصی بود به نام "عبدالرزاق مساله گو" که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه (س) احکام شرعی را برای مردم می گفت. مرحوم پدرم "کربلایی محمد رضا" از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود و به حدی که هر روز در مجلس او حاضر می شد و شیخ هم بعد از مساله گفتن، کتاب منازل الاخره مرا می گشود و از آن برای شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن می خواند. روزی پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! کاش مثل عبدالرزاق مساله گو می شدی و می توانستی منبر بروی و از این کتاب که او برای ما می خواند تو هم بخوانی. چند بار خواستم بگویم پدر جان ! این کتاب از آثار و تالیفات من است اما هر بار خودداری کردم و چیزی نگفتم و فقط عرض کردم دعا بفرمایید خداوند توفیقی مرحمت نماید..

مواجه ی او با روایات اگر چه از روی اخلاص و طینت پاک وی بود، اما شاید همین امر سبب شد تا در پاره ای از روایات، سهم عقل را به جای نیاورد و روایاتی را نقل کند که بیشتر، سویه های اسطوره ای دارد. کتاب منتهی الامال، یکی از آثار مرحوم شیخ عباس است که با بسیاری از احادیث غیر عقلانی آمیخته است. مواجهه ی شیخ عباس قمی با واقعه ی عاشورا نیز انتقادات شهید مطهری و شیخ صالحی نجف آبادی را به همراه داشت. شاید همین رویکرد نقل گرایی بود که سبب شد تا در ماجرای مشروطیت نیز، وی به جانب مشروعه خواهان گرایش پیدا کند. او در مورد شیخ فضل الله نوری نیز گفته بود که او شهید راه حق است. در تفسیر مفهوم شهادت شیخ فضل الله نیز استناد کرده بود که تاریخ به دار آویخته شدن شیخ، به حروف ابجد، برابر می شود با "الشهید شیخ فضل الله ".[2]

شاید همین مواجهه های خالصانه بوده که کلام شیخ را نیز نافذ کرده بود. نقل شده است که سخنان نافذ آن مرحوم چنان بوده که تا یک هفته انسان را از تمامی سیئات و پندارهای ناروا باز می داشته است[3]. امام خمینی نیز در خاطره ای که از ایشان نقل کرده اند، به نفوذ کلام شیخ، صحه گذاشته است. "روزی از مشهد عازم تهران بودیم، که ناگاه ماشین از حرکت ایستاد، راننده با عجله پایین آمد و بعد از اینکه ماشین را براندازی کرد، خیلی زود عصبانی و ناراحت به داخل ماشین برگشت و گفت: پنچر شده و آنگاه به صندلی ما که در وسطهای ماشین بود، آمد. به من چون سید بودم حرفی نزد. ولی رو کرد به حاج شیخ عباس قمی و گفت: اگر می دانستم، تو را اصلاً سوار نمی کردم. از نحسی قدم تو بود که ماشین ما را در این وسط بیابان معطل گذاشت. یا الله برو پایین و دیگر هم حق نداری سوار این ماشین بشوی. مرحوم شیخ عباس بدون اینکه کوچکترین اعتراضی کند و حرفی بزند، بلند شد و از ماشین پیاده شد. من هم با او بلند شدم که با او پیاده شوم اما او مانع شد و گفت راضی نیستم تو پیاده شوی... بعد از مدتی که شیخ عباس را دیدم، جریان آن روز را از او پرسیدم. گفت: وقتی شما رفتید خیلی برای ماشین معطل شدم، برای هر ماشینی دست بلند می کردم نگه نمی داشت. تا اینکه یک ماشین کامیونی برایم نگه داشت. بعد از صحبت با راننده متوجه شدم که او ارمنی است. من با او در مورد دین اسلام صحبت کردم و برخی از احکام اسلام را برای او بازگو کردم.. وقتی که به نزدیکیهای مقصد رسیدیم به صورت او نگاه کردم. و دیدم که قطرات اشک از چشمش جاری شده است ... او با چشمان اشک آلود در همان لحظه مرا شاهد گرفت که در مقابل تو مسلمان می شوم و به خانه که رفتم تمام خانواده را نیز به اسلام دعوت می کنم.[4] نفوذ کلام شیخ تا حدی بوده است که با سخنانی چند ساعته، فردی را منقلب می کند و به دین اسلام دعوت می کند.

شیخ عباس قمی در بیان مِهر و علاقه ی خود به تحقیق و کتاب خوانی گفته بود که: زمانی که در قم تحصیل می کردم، خیلی تنگدست بودم تا جایی که یک قِران و دو قران جمع می کردم تا اینکه مثلا سه تومان می شد، آن را برداشته از قم تا تهران پیاده می رفتم و با آن کتاب خریده، به قم بر می گشتم و به تحصیل ادامه می دادم.[5]

شیخ عباس قمی دو بار ازدواج کرد. ازدواج اول او با دختر سید زکریا قزوینی از علمای بزرگ قم بود. این وصلت پس از چندی به جدایی انجامید. پس از آن ایشان در مشهد با دختر آیت الله سید احمد طباطبایی ازدواج کردند. شیخ عباس قمی را باید، عالمی حدیث گرا نامید. از همین رو است که او را محدث قمی نیز نام نهاده اند. احادیثی که او نقل کرده است، اگر چه بعضاً سویه های عقلانی کمتری دارد، اما گویی از پشتوانه ای نصیب می برد، که در خانه های اغلب شیعیان و در دل آنها نفوذ می کند. پشتوانه ای از "اخلاص" ، که شیخِ قم آنرا به ارث گذاشته است.

                                                                                              

پی نوشتها



[1] فوائد الرضویه، ج1، مقدمه محمود شهابی

[2] فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص351

[3] مجله نور علم، شماره دوم، ص27

[4] . به نقل از آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی، برگرفته از کتاب عاقبت به خیران عالم، ج2، علی محمد عبدالهی، تبیان

[5] شیخ عباس قمی مرد تقوا و فضیلت، علی دوانی، ص18


این متن در مباحثات