X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1394

تلخکامی در مشروطیت و سکوت در سیاست

می‌گویند که آیت الله خویی در مقابل ناملایمات و تنشهای سیاسی، مشی سکوت پیشه ساخته بود. یکی از نزدیکان آیت الله بعدها چنین گفت که "آیت الله خویی با توجه به برداشتی که از آثار گذشتگان دارد، اظهار می‌کند هرگاه درگیری بین رهبران مذهبی در دین و حکومت به وجود آمده، آن گروه از روحانیت باقی و ثابت ماند که جز وظیفه معنوی و روحانی کاری انجام نداده است و گذشته نشان داده هر گروه روحانی که جهت حفظ مقام روحانیت با حکومت درگیری یافته، آن مذهب و روحانیت ضرر برده و شکست خورده است."[1] این رویّه اما مختص به آیت الله خویی و علمای نجف نبود. بسیاری از مراجع دیگر نیز چنین سیاستی پیشه ساخته بودند. سید محمد خامنه ای به نزد آیت الله میلانی رفته بود و به اصرار و الحاح وی را به فعالیتهای سیاسی ترغیب می نمود[2] و میلانی پای پس می کشید؛ توصیه های مکرر به آیت الله سید احمد خوانساری افاقه نمی کرد و ایشان موافقتی با ورود به سیاست نشان نمی داد[3].

سکوت سیاسی علما اگر چه می توانست علل عدیده‌ای داشته باشد، اما تجربه تلخ مشروطه برای روحانیون یکی از علل آن بود. یاد آوری زخم کهنه مشروطه، مهر سکوت بر لب مرجعیت و روحانیت می نهاد. تلخکامیهای روحانیون در ماجرای مشروطه اما از چند حیث بود.

تکفیرهای پیاپی

در هنگامه مشروطیت و در زمانه نزاع، احکام تکفیری بسیاری از جانب روحانیون صادر می شد.هر کدام از مراجع، مخالفین خود را به کفر و زندقه محکوم می‌کردند. آیت الله سید علی سیستانی (پدربزرگ آیت الله سیستانی زعیم حال حاضر نجف) در شمار کسانی بود که از منظر فقهی، نهضت مشروطه را نپذیرفته و حکم رد بر سینه آن می‌نهاد. وی در رساله عملیه خود، مشروطه‌خواه نبودن را به عنوان یکی از ویژگیهای مراجع تقلید بر می شمرد.[4] وی علیه مشروطیت و مشروطه خواهان فتوا داده بود که "المشروطه کفر، و المشروطه طلب کافر، ماله مباح و دمه جم".[5] شیخ فضل الله نوری هم با استناد به آیات قرآنی حکم کرده بود که "آزادی" در اسلام کفر، بلکه کفر در کفر است.[6]  شیخ فضل الله حتی برای مقابله با روحانیون و مراجع مخالف خود، حکمی صادر کرد که بر اساس آن، اگر فقیهی حکم به مشروطه دهد و اساس آن را توجیه نماید، حکم وی لازم الاتباع نخواهد بود "اگر هزاران مجتهد بنویسند این مجلس به امر به معروف و نهی از منکر و اجرای قانون الهی و اعانت مظلوم و اغاثه ملهوف و حفظ بیضه اسلام است و تو مشاهده کنی که چنین نیست و آنها اشتباه کرده اند، بلکه معنای آن بر سد باب امر به معروف و نهی از منکر است، چون بنای آن بر آزادی است ، آن نوشته مجتهدین لازم الاجرا نخواهد بود، بخصوص اگر مشاهده کنی منشأ بروز و شیوع این همه مفاسد است".[7] از سوی دیگر اما مشروطه خواهان هم از انبان فقهی مدد می گرفتند و مخالفین را بی نصیب نمی نهادند. آنها نیز مخالفت با مشروطه را در حکم محاربه با امام زمان(عج) و افرادی چون شیخ فضل الله  نوری را منحرف می خواندند.[8] حکم تکفیر و ارتداد، کالای رایج زمانه مشروطیت بود. این اما تنها احکم تکفیری نبود که به جانب مخالفان حوالت می شد. فقیهان از تاریخ اسلام هم مدد می گرفتند و نقاط تاریک آنرا با مشروطه مقایسه می کردند. شیخ علی اکبر تبریزی، مجلس را به شورای سقیفه مانند کرده بود؛ شورایی که حق را خانه نشین کرد و احکام حق را خاتمه بخشید.[9] اینگونه احکام و اطلاق آن بر روحانیون و مراجع، شاید در کمتر دوره ای از تاریخ شیعه رایج بوده است.

در به دریهای روحانیون

مشروطه خواهان و مشروعه طلبان اما به صدور احکام بسنده نکردند و با یکدیگر نیز از سر نامهربانی مواجه شدند و علما و روحانیون زیادی، در به دری را تجربه کردند. خبر رسید که "دیروز آقا سید علی آقا خواسته است منبر برود، قزاق مانع شده است و نگذاردند و خیلی شهرها مغشوش و در هم است، خداوند خودش رحم کند"[10]. سید محمد حسین نجفی (1339-1281 ق) که با مشروطه خواهان همراه نبود و مشروطه خواهان با وی به دشمنی برخاستند، به هندوستان فرار کرد و پس از چندی به مشهد بازگشت. پس از شهادت شیخ فضل الله نوری شباهنگام ، مشروطه خواهان قصد جان وی کردند اما جان به سلامت برد.[11] از کربلا خبر رسید که حاج میرزا خلیل را مسموم کرده اند، طلبه ها در حرم رضوی گرد آمدند و میرزا محمد خراسانی - فرزند آخوند خراسانی- در بین طلاب فریاد بر آورد که حاج میرزا خلیل را مسموم کردند، ای مردم پیشوایان ما را می کشند و ما هیچ نمی گوییم.[12] در به دریها و بی مهریها علیه روحانیون بالا گرفته بود و این علاوه بر اعدامهایی بود که در رأس آن شیخ فضل الله را به چوبه دار می آویخت. در این درگیرها میان روحانیون، حتی آنها که بی طرف می ماندند هم مورد طعن و تخفیف و ناملایمتی قرار می گرفتند. میرزا حبیب مجتهد از علمای مشهد بود که در این نزاع بی طرف ماند. وی که از تأیید مشروطه طلبان خودداری کرده بود، به روستای بحر آباد رفت و انزوا گزید. وقتی که اقامت وی در بحر آباد به درازا کشید عده‌ای با اصرار، وی را دوباره به مشهد باز گرداندند. در هنگام بازگشت چند نفر از طلبه های مشروطه خواه در حالی که اوراق در دست داشتند جلو میرزا نشسته و یکی با صدای بلند اظهار داشت "این است احکام علمای اعلام، کثر الله امثالهم، راجع به وجوب مشروطیت ، حضرت آقا هم خرق اجماع نفرمایند و مایه تشتت کلمه مسلمانان نگردند! میرزا وقتی این سخنان را می شنود با این که بسیار کم خشمگین می‌شده، بر می آشوبد و فریاد می کشد کدام ابله است که می خواهد تکلیف مرا به من تعلیم دهد؟ من تکلیف خود را بهتر از تو می دانم بدبخت. وی عصای خود را بر می دارد و به راه می افتد و به بحر آباد باز می گردد. میرزا با کهولت سن تحت فشار و شرایطی که بوجود آمده بود بر آن می شود تا از ایران خارج شود. وی به کلات می رود و در به دریهایی را تجربه می کند. وی بار دیگر به مشهد باز می گردد. تعدادی از سران مشرطه بار دیگر به نزد وی می روند. گفته می‌شود ساعتی پس از این دیدار میرزا جان به جان آفرین تسلیم می کند.[13]  روحانی دیگری به نام حاجی فاضل که از روحانیون بلند مرتبه مشهد بوده را ترور می کنند. او با این که بیش از هفتاد سال از عمرش می گذشته، در حالی که خون از بدنش می رفته فریاد می زند بگو لا اله الا الله.[14]  ناملایمات روحانیت در ماجرای مشروطه به این موارد محدود نماند. روحانیون مشروطه خواه نجف، سجاده آیت الله سید کاظم یزدی (مولف کتاب عروه الوثقی) را به دلیل آنکه حاضر به حمایت از مشروطه نشده بود برداشته بودند و وی طریقت انزوا گزیده بود.[15] اوباش به بیت مراجع هجوم می آوردند و هتک حرمت روا می داشتند. گزارش می شد که "اوباش امروز به خانه حاج شیخ فضل الله و حاجی میرزا ابوطالب زنجانی و سید علی یزدی و ملا محمد آملی و دیگر ملایان ریخته، هر یکی را خواه ناخواه به میدان توپخانه آوردند".[16]  پس از استقرار مشروطیت، اما مشروطه خواهان نیز از آن دلسرد شدند. اینجا بود که تلاشهای روحانیون در استقرار مشروطه، با تلخی مضاعفی همراه می شد.

پشیمانی از مشروطه

شاید بی سابقه باشد که روحانی وارسته ای کتابی بنگارد اما پس از مدتی پشیمان گردد و به جمع آوری آن اقدام کند. گفته می شود که میرزای نائینی به دیدن مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رفته بود. آقا ملکی کتاب تنبیه الامه میرزا را که روی طاقچه بوده بر می دارد و بر زمین می زند که این کتاب چیست که نوشته اید؟ و میرزای نائینی به گریه می افتد.[17] پس از آن میرزا به جمع آوری کتاب خود همت می گمارد. گفته می شود که تنها ده روز پس از اعدام شیخ فضل الله نوری، ورق بر می گردد و حمایت از مشروطه طلبان فروکش می کند. به گفته آیت الله بهجت، شرکت کنندگان در نماز آخوند خراسانی (زعیم دینی مشروطه) به حدود سی نفر تقلیل می یابد.[18] بر مشروطه طلبان نهیب دادند که : اگر مشروطه اساس اسلام است چرا در این دو سال که این اساس بر پا بود اینقدر حرکات ناشایسته از قبیل قتل و نهب اموال و هتک احترام محترمین و بدگویی علما و شاه و تجار و غیر هم واقع می شود؟[19] آیت الله عبدالله مازندرانی از علمای مشروطه‌خواه اما در پاسخ بر می آید که : "ماها به غرض حفظ بیضه اسلام و صیانت مذهب  و اجراء احکام مذهبیه و حفظ نوامیس دینیه" اقدام کردیم. اما "امروز باید عوض اشک ، خون گریه کنید که این زحمات را برای چه فدا کردیم و آخر کار به چه نتیجه ضد مقصودی به واسطه چند نفر جنایتکار دشمن گرفتار شدیم".[20] بدبینیها و انگها این بار هم به جانب روحانیت روانه بود که چرا مساعدت در کار مشروطه کرده و موجبات دلسردی مضاعفی را پدید آورده است. گفته می شود زمانی که آیت الله کفایی فرزند آخوند خراسانی نسبت به اقدام رضا شاه در اجباری کردن لباس متحد الشکل و محدود کردن لباس روحانیت به شاه پهلوی می گوید عمامه طلاب را بر ندارید، رضا شاه پاسخ می گوید: عمامه طلبه ها را پدرت وقتی از مشروطه حمایت کرد برداشت.[21] تلخکامیهای علما در ماجرای مشروطیت بسیار بود. شاید یادآوری آن هم کافی است تا روحانیونی سکوت سیاسی پیشه سازند و انزوای سیاسی اتخاذ کنند.


این متن در دین آنلاین



پی نوشتها 


[1] امام خمینی در آینه اسناد، ج9، ص82

[2] خاطرات آیت الله سید محمد خامنه‌ای، ص177-178

[3] منش سیاسی سید احمد خوانساری، سایت مباحثات

[4] گنجینه دانشمندان، شیخ محمد شریف رازی، ج9، ص189

[5] به نقل از "مرجعیت در عرصه اجتماع"، ص30

[6] مجموعه ای از مکتوبات شیخ فضل الله نوری، ج2، ص210

[7] رسائل مشروطیت، ص118

[8] به نقل از پگاه حوزه، ش140

[9] رسائل مشروطیت، ص126

[10] ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ص300

[11] مجله حوزه، ش115، ص152

[12] روزنامه اخبار مشروطیت و انقلاب ایران، ص160-280

[13] نقل از مجله حوزه، ش115، ص179

[14] همانجا

[15] نقل از آیت الله بهجت، در کتاب زمزم عرفان، محمدی ری شهری، ص336

[16] احمد کسرویی، تاریخ مشروطه ایرانی، ص115

[17] زمزم عرفان، ص201 نقل از وبلاگ تورجان

[18] زمزم عرفان، محمدی ری شهری، ص344

[19]  نقل از مشروطه ایرانی،ماشاالله آجودانی، ص28

[20] اوراق تازه یاب مشروطیت، ص208

[21] زمزم عرفان، محمدی ری شهری، ص336، نقل از وبلاگ تورجان