X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1394

مرام فکری شیخِ معترض ( به مناسبت درگذشت آیت الله ابوالقاسم خزعلی)

باید او را فرزند حوزه مشهد نامید. آیت الله ابوالقاسم خزعلی در مشهد به علوم دینی پرداخته بود و فضای علمی این شهر در اختیار بزرگانی چون شیخ هاشم قزوینی و مجتبی قزوینی بود. شاید وجه مشترک این حوزه بی مهری به دستاوردها و علوم جدید و دل بستن به سنت و منقولات دینی است. خزعلی نیز درس آموز این بزرگان بود. وی در جایی گفته بود " چون من در مشهد در خدمت استادانی مانند مجتبی قزوینی بودم از سرمایه های علمی فراوانی برخوردار شدم و هنگامی که به قم آمدم و شروع به تدریس کردم کلاسهای گرمی داشتم، بعضی از روحانیون که اکنون به مقام اجتهاد رسیده اند همه از روش تدریس من در مکاسب تعریف و تمجید کردند. این ها همه از سرمایه‌هایی است که در مشهد به دست آوردم."(خاطرات آیت الله خزعلی، ص47)

 خزعلی ویژگی ممتازی را که از شیخ مجتبی قزوینی در خاطر سپرده بود این روحیه ی شیخ بود که "شیح مجتبی قزوینی معتقد بود تکلیف مذهبی را در هر شرایطی باید انجام داد."(همان، ص45) مرحوم خزعلی اما در راه تکلیف مذهبی، شبهه هایی نیز بر دل داشت و از آن می‌هراسید. وی بیم خود را از این شبهات با استاد دیگر خود، شیخ هاشم قزوینی در میان نهاده بود "یک شب از مدرسه نواب با شیخ هاشم به خانه می‌رفتم در بین راه از او سئوالهایی کردم . به دلیل جوانی شبهاتی در من به وجود آمده بود از این می ترسیدم که نکند از دین خارج شوم. به ایشان گفتم من می ترسم. در جواب من گفت  نه، نه، نترس. این ها (یعنی شبهات) می آید تا فکر کار بیفتد. تعبیر ایشان این بود که کله ای که در آن فکر نیاید، شبهه ایجاد نشده ، این کله نیست. شبهه می آید تو باید بپرسی ، فکر کنی و به دنبال آن فکرت به کار بیفتی".(همان، ص47) شیخ هاشم و شیخ مجتبی قزوینی از بزرگان مکتب تفکیک لقب گرفته اند. خزعلی نیز از این مکتب فکری به نیکی یاد می کرد. وی البته معتقد بود که بهتر است به جای "مکتب تفکیک" گفته شود "تفکیک مکتب". چرا که مکتب تفکیک زدگی ایجاد می کند و از جدایی سخن می گوید. خزعلی گفته بود که کسانی که پیرو مکتب تفکیک یا تفکیک مکتب بودند ذوب در خداوند بودند.(همان،ص48)

خزعلی اما، دلبسته بزرگان دیگری نیز شد. او به مرحوم آیت الله کاشانی نیز مهر می ورزید. وی گفته بود که من به دو علت به مرحوم کاشانی علاقمند بودم. اول به سبب تعلق خاطر عمویم به ایشان و خوش بینی زیادی که به وی داشت تأثیر فراوانی بر اینجانب گذاشت. دوم آن صداقت و رشادتی بود که شخصاً در ایشان دیدم و بر علاقه‌ام افزوده شد.(همان، ص70)

اما سید مجتبی میرلوحی ملقب به نواب صفوی از اثر گذارترین افرادی بود که شخصیت فکری و روحی آیت الله خزعلی را شکل می داد. وی مرحوم نواب را از نوادر روزگار می نامید  و معتقد بود که عموم مردم به درجه ای نرسیده بودند که توطئه ها را تشخیص دهند و مرحوم نواب بود که مردم را به این آگاهی رساند. وی حتی بر این باور بود که "حرکت اسلامی ما هم پایه گذارش مرحوم نواب صفوی بود"(همان، ص84) خزعلی اوج ارادت خود به نواب صفوی را اینگونه بیان می کرد که : نواب صفوی متدین ترین فردی بود که تا آن زمان دیده بودم. تمام انگیزه و هدفش دین بود.(همان، ص88) نخستین دیدار مرحوم خزعلی و نواب صفوی در زمانی رخ می دهد که خزعلی، در آبادان به ترویج مرام فدائیان اسلام می پرداخت "...من با احتیاط به دیدار نواب صفوی شتافتم. ایشان در یک حیاط چادری زده بود، به آن جا که وارد شدم، دیدم جمعی دور او نشسته اند و پیرامون موضوعات مهم با ایشان صحبت می کردند. این جانب چون در آبادان موعظه می کردم، توانسته بودم جمعی را با بیان الکن خود به فدائیان اسلام داخل کنم. مرحوم نواب از این موضوع باخبر بود و به محض دیدن من پس از خیر مقدم گفت: 11 نفر از آبادان به دلیل صحبتهای شما به فدائیان اسلام پیوسته اند. اولین ملاقات من با نواب به این ترتیب شکل گرفت". (همان، صص79-80) خزعلی در سخنرانی که به مناسبت شهادت نواب انجام داده بود نیز گفته بود که مرام ما مرام نواب صفوی است. نواب و ما نواب و ما ادراک ما نواب.(سخنرانی آیت الله خزعلی در بزرگداشت نواب صفوی، 27 دی ماه 1360)

وی با این روحیه بود که در صف یاران امام خمینی در آمد و به فعالیتهای انقلابی گرایش یافت. نخستین بازداشت او زمانی بود که به تأسیس یک سینما در شهر رفسنجان اعتراض کرده بود. وی به دنبال آن سخنرانی بازداشت می شود. " مرا بازداشت کردند و به منزلی بردند. صاحب آن منزل صبح قرآنی آورد تا از زیر آن عبور کنم. قرآن را گرفتم و باز کردم این آیه آمد " آن مومنانی که به ناحق از خانه هایشان آواره شدند، (گناهی نداشتند)جز آنکه می گفتند پروردگار ما خدای یکتاست"(حج، 40) این تفأل به قرآن مرا بسیار خوشحال کرد." (خاطرات آیت الله خزعلی، ص91) به دنبال بازداشت و تبعید وی اما خبر به آیت الله بروجردی می رسد "شنیده بودم که دستگاه ابتدا قصد داشت تا مرا در یک دادگاه نظامی محاکمه و حتی اعدام کند که البته ایستادگی آیت الله بروجردی نقشه آن ها را باطل کرد. پس از تبعید یک ماهه به خدمت حضرت آیت الله بروجردی شرفیاب شدم. آقای حاج احمد خادمی مباشر آیت الله بروجردی جلو روی ایشان گفت: آقا برای شما تب کرده بود. اگر این حرف را در غیاب آیت الله بروجردی می گفت شاید شک می کردم، اما چون روبروی ایشان این را گفت من به خود لرزیدم ".(همان، ص95)

خزعلی با مرام فکری که برگزیده بود، نسبت به اندیشه های غربی بر سر مهر نبود و هر کجا که رگه‌ای از آن را مشاهده می کرد، روی در هم می کشید. وی گفته بود که: من همیشه در منبرهایم بر ضد دشمنان و معاندان تند حرف می زنم چون معتقدم با اینها نمی شود با پر طاووس صحبت کرد. (همان، ص161). خزعلی به شهید بهشتی نیز انتقاد کرده بود که چرا با دشمنان خود مدارا کرده است : "ما در ابتدای انقلاب نسبت به موضوع دشمن شناسی اهمال کردیم و به دلیل همین غفلت هفتاد و دو نفر از جمله دکتر بهشتی را از دست دادیم. پدر کلاهی –همان کسی که دفتر حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرد- پیش آقای بهشتی آمد و گفت: پسر من از نظر فکری منحرف است. آقای بهشتی گفت این همان جدال پیر و جوان است . پدر گفت آقای بهشتی پسر من منحرف است  و نمی تواند شما را کمک و یاری کند ولی دکتر بهشتی هیچ توجهی به او نکرد . ایشان اصلاً آدم خوش بینی بود و تفاوتهایی با شهید مطهری داشت. (همان، ص159-160)

خزعلی با حسینه ارشاد و دکتر علی شریعتی از همین موضع به مخالفت برخاسته بود. تحلیل او از حسینه ارشاد این بود که غربی ها می خواستند جوان روشنفکر و پیشتاز، به مسجد به دیده ی بد نگاه کند و فقط پیرمردها و پیر زنان به مساجد بروند. به همین علت، اجانب برای ما حسینه ی ارشاد را ساختند. وی در تعبیری که آن را به مومنین انتساب می داد، حسینیه ارشاد را یزیدیه اضلال نامیده بود.(همان، ص136) وی با علی شریعتی نیز به مخالفت برخاسته و تشکیل گروهک فرقان و مجاهدین خلق را نتیجه ی سخنان شریعتی می دانست. (همانجا) خزعلی در جلسه ای به همراه مرتضی مطهری نیز به تعرضاتی علیه شریعتی پرداخته بود. با همین رویکرد ستیز با غرب بود که دولت اصلاحات محمد خاتمی را نیز به نقد می کشید. وی گفته بود که :پدر خاتمی میگفت محمد غرب زده است.(نقل از سایت انتخاب)

مرحوم خزعلی به انجمن حجتیه نیز تعلق خاطر داشت. وی اگر چه به عضویت این انجمن در نیامد اما از گرایش فکری خود به این انجمن پرده برداشته بود "همیشه دوست داشته ام طلبه ای آزاد باشم. مثلاً اگر چه انجمن حجتیه را دوست داشته‌ام ولی به آن نپیوستم، تهمت‌هایی که به این انجمن زده اند درست نبوده است... من به انجمن حجتیه خوش بین بودم اما به آن نپیوستم. .. انجمن حجتیه برای ظهور حضرت مهدی (عج) زمینه را مهیا می ساخت، آنها نمی توانستند با مسائل حساس سیاسی خود را درگیر کنند لذا تقیه می کردند. موضعگیری سیاسی انجمن نیز بیشتر از سر تقیه بود... اعضای انجمن حجتیه بر این اعتقاد بودند که ما قدرت مقابله با حکومت محمد رضا پهلوی را نداریم . درست مثل امیر المومنین(ع) که تا جایی که توانست برای جانشینی پیامبر کوشید ولی وقتی دید نمی شود به این خواسته جامه ی عمل بپوشد و ممکن است با بروز اختلاف، مردم از دین روی بگردانند، حتی با ابوبکر هم بیعت کرد."(همان، ص145-146)

خزعلی حتی از موافقت مرحوم مطهری با انجمن حجتیه خبر داده بود و می گفت : شهید مطهری یک بار به من گفتند خزعلی بیا نگذاریم این ها (انجمن حجتیه) را کنار بزنند. بیا اینها را کمک کنیم. بعد از ایشان من تنها ماندم و غوغا بر ضد انجمن حجتیه زیاد شد.(همان، صص145-146)

آیت الله خزعلی با این مرام فکری بود که به اسلام و انقلاب ایران نظر می کرد. نگاهی که او برگزیده بود سبب می شد در دنیای معاصر، پاره ای از مفاهیم را به دیده ی انکار بنگرد و آنرا برنتابد و تیر انتقادات خود را نیز به جانب دیگران نشانه رود. منش فکری که خزعلی برگزید البته با انتقاداتی نیز مواجه شد. انتقاداتی که شاید فراتر از جدال پیر و جوان باشد. نقدهایی که می تواند هر ذهنی را به خود درگیر کند. همان شبهاتی که مرحوم خزعلی سالها پیشتر در ذهنش می جوشید و پاسخش را از شیخ قزوینی طلب می کرد و پاسخ می شنید: "کله ای که در آن فکر نیاید، و شبهه ایجاد نشود، این کله نیست..."

آیت الله خزعلی در 25 شهریور ماه 1394 رخ در نقاب خاک کشید. روحش شاد.