X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1395

جدال موافقان و مخالفان دارالتبلیغ

 

آیت الله شریعتمداری از جمله مراجعی بود که می‌کوشید تا حوزه‌ی علمیه را با تحولات جدید علمی گره بزند. وی در جایی گفته بود که "ننگ است که جامعه شیعه با همه تفوّق علمی و فقهی و رهبران بزرگ و پیشوایان دینی که در هیچ مذهب و ملتی نظیر ندارند، از لحاظ نظم و تشکیلات صفر باشند و هیچ گونه تناسبی با وضع موجود و نسل حاضر نداشته باشد".[1] وی در این خصوص تلاشهایی را به انجام رسانده بود. تأسیس مؤسسه‌ای به نام دارالتبلیغ در سال 1344 یکی از این اقدامات بود. وی درباره‌ی اهداف و نیازهای احساس شده جهت تأسیس دارالتبلیغ اعلامیه‌ای صادر کرد و عنوان داشت: "در حوزه‌های علمیه‌ی ما با آن همه خدماتی که این حوزه‌ها به عالم اسلام کرده و می‌کنند، تشکیلاتی برای تربیت مبلغینی آشنا به علوم جدید تا کنون وجود نداشته است... لازم بود هر چه زودتر این نقیصه برطرف گردد و مدرسه‌ای برای تربیت مبلغین شایسته در حوزه‌ی علمیه‌ی قم تاسیس شود".[2] شریعتمداری با این اعلامیه و شرح وظیفه‌ی دارالتبلیغ، اعلام کرده بود که تربیت مبلیغینی آشنا به زمان را در دستور کار قرار داده است.

"دارالترویج" مؤسسه‌ای که مقبول نیفتاد

پیش از این اما حاکمیت پهلوی مرکزی تحت عنوان "دارالترویج" را کلید زده بود. دارالترویج نیز بر آن بود تا روحانیت کشور را در قالب سیستمی واحد مدیریت کند. یکی از شعب دارالترویج به صورت آزمایشی در مشهد گشایش یافت و تعدادی از طلاب را پذیرفت. این مرکز اما با استقبال چندانی از سوی علما و روحانیون مواجه نشد و مخالفت برخی از بزرگان را برانگیخت. خود به خود این طرح و مرکز برچیده و تعطیل گردید. مرحوم منتظری در توصیف دارالترویج گفته بود: "دارالترویج اصلاً خیلی چیز مبتذلی بود، این را همه می‌دانستند و متکی به یک مرجع و یا پایگاهی در روحانیت نبود. چهار تا آخوند را راه انداخته بودند که ببرندشان تهران نشان بدهند که آخوندها هم با ما هستند، چهار تا آخوند را پیدا می‌کردند که به استقبال شاه ببرند و در مراسم شاه شرکت کنند، دارالترویج پیش همه بد نام بود حتی آقای شریعتمداری هم با آن موافقت نداشت، از اوقاف یک کمکی به آنها می‌کردند و بعد هم چون بی‌ریشه بود از بین رفت".[3] هم زمان با تعطیلی دارالترویج، خبر رسید که دارالتبلیغ از سوی آیت الله شریعتمداری تأسیس شده است.

تقارن این دو موضوع بعضی را بر آن داشت که دارالتبلیغ، همان دارالترویج است که به پشتوانه حاکمیت پهلوی کلید زده شده است.[4] مخالفتها علیه دارالتبلیغ نیز شدت گرفت.

جدال مخالفان با دارالتبیلغ

مخالفان بر این باور بودند که دارالتبلیغ در شرایطی که مبارزات علیه حاکمیت پهلوی شدت یافته است، به سرد شدن انقلابیون می‌انجامد. ربانی شیرازی دارالتبلیغ را مصیبتی تازه بر مصیبتهای گذشته خوانده بود.[5] در انتقاد به این مؤسسه گفته می‌شد که: "با تأسیس دارالتبلیغ، تفکر جدیدی در برابر تفکرات انقلابی حضرت امام بوجود آمد که اصالت را به درس، بحث و تحقیق علمی قرار می‌داد و مبارزه با رژیم را کاری بیهوده و دردسرزا معرفی می‌نمود".[6] مخالفان دارالتبیلغ بعدها عنوان کردند که "مسأله دارالتبلیغ یک مسأله‌ی مشکوکی بود، در ظاهر با شعار اصلاح و نظم و انضباط و ایجاد امنیت در حوزه شروع به کار کرد، ولی در واقع به انزوای انقلابیون انجامید... این طرز تفکر و تشکیلات به نفع رژیم ستم شاهی تمام شد. چون آنها از خیلی وقت پیش می‌خواستند روحانیت را در ایران به طور مستقیم زیر نظارت خویش بگیرند. مثل دانشگاه الازهر مصر. کارهایی هم انجام داده بودند تا یک شخصیتی از میان خود حوزه و روحانیت عهده‌دار این  کار بشود تا حساسیت ایجاد نکند و در ضمن برنامه‌های آنان را در حوزه پیاده نماید".[7]

مخالفان دارالتبلیغ معتقد بودند که حاکمیت پهلوی به این مؤسسه کمک مالی می‌کند. بزرگترین چاپخانه متعلق به دارالتبلیغ بود و این در حالی بود که شاگردان و منسوبان امام از چنین مواهبی بی نصیب بودند.[8] همزمان شدن تأسیس دارالتبلیغ با تبعید امام خمینی هم سبب شده بود تا شاگردان امام در نزوای بیشتری قرار بگیرند. این مسأله نیز خشم طلاب انقلابی را علیه دارالتبلیغ بیشتر می‌کرد.[9]

آیت الله منتظری اما در وصف دارالتبلیغ گفته بود که این مؤسسه خیلی آبرومند بود و سر و صورت خیلی خوبی داشت.[10]

مواجهه امام خمینی با دارالتبیلغ

آیت الله منتظری از مخالفت امام خمینی با این مؤسسه پرده برداشته بود.علت مخالفت امام با دارالتبلیغ به تعبیر مرحوم منتظری چنین بود که "ایشان عقیده‌اش این بود که طرح آن در شرایط فعلی یک کانال انحرافی است، در وقتی که ما داریم با نظام شاه و دولت مبارزه می‌کنیم مطرح کردن این معنا که ما می‌خواهیم مبلّغ تربیت کنیم سبب می‌شود که افکار یک عده در این مسیر قرار بگیرد و از اصل مبارزه غفلت بکنند".[11]

شایعات اما حول دارالتبلیغ نیز بالا گرفت. در تبریز شایعه شد که امام خمینی در مراسم کلنگ زنی دارالتبلیغ، نماینده‌ی خود را فرستاده و به تأیید این مؤسسه اقدام کرده است. امام در اعتراض به این شایعه آیت الله بنی فضل را به تبریز فرستاد تا مخالفت خود را با تأسیس دارالتبلیغ با علمای تبریز در میان بگذارد. آیت الله خمینی در جایی دیگر نیز گفته بود که "راجع به دارالتبلیغ، حقیر دخالتی ندارم".[12] در پی فراگیر شدن بحث از دارالتبلیغ و سخنها درباره‌ی شریعتمداری، امام خمینی یک روز همه افرادی را که در بیت ایشان حضور داشتند جمع می‌کند و به آنها می‌گوید که اینجا منزل من است، من راضی نیستم که در منزل من از احدی غیبت شود و پشت سر کسی حرفی زده شود. گویی امام می‌دانسته که تأسیس دارالتبلیغ به اختلافاتی خواهد انجامید و نزاعی در خواهد گرفت. گفته می‌شود که امام خمینی کسانی که با دارالتبلیغ همکاری می‌کردند را به حضور نمی‌پذیرفت. برای مثال شیخ احمد کافی به نجف رفته و هر چه خواسته بود به نزد امام برود ایشان نمی‌پذیرد. شیخ کافی هفت – هشت روز در نجف منتظر ماند اما آیت الله خمینی به دلیل همکاری وی با دارالتبلیغ او را به حضور نپذیرفت.

زمانی دیگر، آیت الله خامنه‌ای به ملاقات امام رفت و نظر وی را درباره دارالتبلیغ پرسید. "آمده‌ام خدمت شما ببینم دلایل شما برای رد دارالتبلیغ چیست تا بروم و این دلایل را به آقای شریعتمداری بگویم. امام هشت دلیل در نفی دارالتبیلغ شمرد و نتیجه گرفت که تأسیس این مرکز هم خطاست و هم خطرناک". آقای خامنه‌ای برخی از آنها دلائل را به یاد می‌آورد: "اول این که دارالتبلیغ منجر به تجزیه حوزه علمیه خواهد شد. البته اگر قرار شود همه حوزه شامل دارالتبلیغ شود، من هم حرفی ندارم. دوم این که دو دستگی ایجاد خواهد کرد. خَرَجه دارالتبلیغ و متخرجین حوزه علمیه قم یکدیگر را نفی خواهند کرد. یکی به بی سوادی و دیگری به بی دینی متهم خواهند شد. سوم این که اساس این کار مایه اختلاف است. چهارم این که دستگاه حکومتی می‌تواند بر دارالتبلیغ سوار شود و در آن سرمایه گذاری نماید، اما ساختار حوزه علمیه قم به نحوی است که نمی‌تواند این منظور را پیاده کند. پنجم این که پول زیادی برای خرید مکان دارالتبلیغ پرداخت شده، ما نمی‌توانیم امروز و در چنین شرایطی این پولها را خرج کنیم".[13] آیت الله خامنه‌ای سپس به نزد شریعتمداری می‌رود و ادلّه‌ی امام را با وی در میان می‌نهد. شریعتمداری هم پاسخ می‌گوید: "اینها همه‌اش خیالات است".

امام اگر چه از منتقدان و مخالفان دارالتبلیغ بود اما گفته می‌شود که ایشان به نحو آشکار با این مؤسسه به مقابله برنخاسته بود.[14] مصطفی خمینی در پاسخ به نامه‌ای که نظر آیت الله خمینی را در خصوص دارالتبلیغ جویا می‌شد پاسخ داده بود که: ایشان دخالتی نداشته و اساساً اطلاعی از موضوعش ندارند.[15] گفته می‌شود که امام برای حفظ وحدت که به آن اهمیت زیادی می‌داد از اظهار مخالفت خودداری نمود و تا آخرین روز اقامتش در قم کوچکترین سخنی به طور آشکار و عموم، مردم از ایشان نشنیدند و تنها با فضلا و بزرگان در این زمینه سخن می‌گفت و تذکرات و پیامهایی به مرحوم شریعتمداری می‌داد. آیت الله خمینی اگر چه در عرصه عمومی مخالفتی با این مؤسسه نکرده بود اما بارها در میان شاگردان و حامیان خود از تأسیس دارالتبلیغ اعلام نارضایتی کرد.

امام خمینی در زمینه دارالتبلیغ با واسطه‌هایی به شریعتمداری توصیه کرده بود: اگر کاری می‌خواهد بکند، در کل حوزه انجام دهد، جایی را از پیکره حوزه جدا نکند. آیت الله خمینی همچنین معتقد بود که ابتدا باید تکلیف نهضت با حاکمیت پهلوی روشن شود و سپس به تشکیل دارالتبلیغ اقدام گردد.

آیت الله خمینی برای منصرف کردن شریعتمداری از تشکیل دارالتبلیغ، واسطه‌هایی را به نزد وی فرستاد. آیت الله خزعلی از جمله افرادی بود که از جانب امام به نزد شریعتمداری رفت. خزعلی در گفتگوهای 9 جلسه‌ای نتوانست نظر آیت الله شریعتمداری را در این خصوص تغییر دهد. مرحوم شریعتمداری هم در خصوص دارالتبلیغ، نماینده‌هایی به نزد آیت الله خمینی می‌فرستاد. شریعتمداری زمانی پیشکار خود -حاج غلامرضا زنجانی- را نزد امام فرستاده تا ایشان جهت کمک به دارالتبلیغ مساعدت و کمک مالی کند. امام اما از این امر ناراحت شده و به زنجانی گفته بود: "شریعتمداری حق ندارد دارالتبلیغ درست کند و اگر هم از مردم در مورد خرید چنین ساختمانی به نام مدرسه دارالتبلیغ کمک خواسته باشد، مردم نباید چیزی بدهند، ما به چیزهای دیگر احتیاج داریم، ما وسایل بهتر از این احتیاج داریم".[16]

مرحوم سعیدی هم نزد آیت الله خمینی رفته و با اشاره به ماجرای دارالتبلیغ گفته بود که برخی پنداشته‌اند که شما با اصلاحات در حوزه مخالفید. امام پاسخ می‌دهد که هرگز این گونه نیست؛ ما به اصلاحات اعتقاد داریم و باید خودمان اصلاحات را انجام دهیم. مرحوم خمینی پیشنهاد داده بود تا نام دارالتبلیغ به مدرسه آیت الله العظمی شریعتمداری تغییر پیدا کند. ایشان بر این باور بود که آقای شریعتمداری مانند سایر آقایان که مدرسه دارند مثلاً آقای نجفی و گلپایگانی، عنوان مدرسه آیت الله العظمی شریعتمداری را بگذارند.

امام اگر چه در محافل خصوصی انتقادهای خود را بر دارالتبلیغ اعلام می‌داشت، اما همین نحوه مخالفت نیز سبب شده بود تا حامیان انقلاب بر علیه دارالتبلیغ به اعلام موضع و مخالفت بپردازند و با این مؤسسه هیچگونه همکاری نکنند. پس از اینکه یاران امام از مخالفتهای غیرعلنی ایشان با دارالتبلیغ مطلع می‌شوند، به این مؤسسه نزدیک نمی‌شوند. ناطق نوری با اصرارهای آیت الله سبحانی مواجه می‌شود که وی را به حضور در دارالتبلیغ دعوت می‌کرد؛ اما ناطق به این علت که امام خمینی با دارالتبلیغ موافقتی ندارد، از حضور در این مؤسسه سر باز می‌زند.[17] انقلابیون، طلابی که در دارالتبلیغ به فعالیت می‌پرداختند را نیز مورد طعن قرار می‌دادند. تعبیر منتقدان آنها از طلبه‌هایی که در این مؤسسه فعالیت می‌کردند اینچنین بود که: "آنها افرادی جلف محسوب می‌شدند چون از لباس، زلف و عمامه‌شان این حالت مشخص بود".[18] مخالفت اصلی اما بر سر آراء خلاف انقلابی آیت الله بود و دیگر مسائل بهانه‌هایی در این راه می‌نمود. زمانی شهید سعیدی از کنار دارالتبلیغ رد می‌شده آهی می‌کشد و می‌گوید این جا خیلی خطرناک است، آقای خمینی از این جا ناراحت است.

آیت الله شریعتمداری اما با این شایعه که دارالتبلیغ در راستای مخالفت با امام خمینی و نهضت انقلابی شکل گرفته است موافقتی نداشت. مرحوم شریعتمداری وقتی با این پرسش مواجه می‌شود که: شما دارالتبلیغ را برای مقابله با آیت الله خمینی تشکیل داده‌اید؛ می‌گوید: ابدا منظور ما این نیست.[19]

امام خمینی اما اجازه داده بود تا مرتضی مطهری برای تدریس به این مؤسسه برود. مرحوم مطهری نیز به علت حضور در دارالتبلیغ مورد اعتراض قرار گرفت. زمانی حجه الاسلام جمی، به خدمت مطهری می‌رسد. در آن هنگام طلبه‌ای که ارادت ویژه‌ای به مطهری داشته و همیشه به دست بوسی وی می‌آمده نیز در محفل حضور می‌یابد و بدون عرض ارادتی در گوشه‌ای می‌نشیند و پس از دقایقی برخاسته و می‌رود. مطهری رو می‌کند به حجه الاسلام جمی و می‌گوید این آقا همیشه هر جا به من می‌رسید، خم می‌شد و دست مرا می‌بوسید و به من خیلی احترام می‌گذاشت، اما از آن وقتی که به دارالتبلیغ می‌روم، از من خیلی ناراحت است.

علامه طباطبایی اما از جمله افرادی بود که کوشید تا واسطه شود و دارالتبلیغ به فعالیت بپردازد.مرحوم علامه گفته بود که نمی‌دانم چرا امام با این جریان مخالفت می‌کند و خوب است کسی پیدا شود و بیاید بین این دو نفر آقایان را اصلاحی بدهد که مخالفت نشود. مرحوم طباطبایی به نزد امام می‌رود و طرحی ارائه می‌دهد تا نظر ایشان را به جانب دارالتبلیغ متمایل کند. آیت الله خمینی هم  گفته بود که من با طرح علامه مخالفتی نکردم و پیشنهاد ایشان را پذیرفتم.[20] یاران امام اما نسبت به این موضع گیری علامه طباطبایی ناراحت می‌شوند. چند روز پس از دیدار علامه اما آیت الله خمینی را تبعید می‌کنند و رایزنی برای تآیید نهایی دارالتبلیغ از جانب امام خمینی به نتیجه‌ نمی‌انجامد. علامه طباطبایی در ماجرایی دیگر نیز واسطه شده بود تا اعضای نهضت آزادی دیداری خصوصی با امام خمینی داشته باشند. امام آن دیدار خصوصی را نپذیرفته و گفته بود: نه! من وقت خصوصی نمی‌دهم، اگر می‌خواهند مثل بقیه مردم بیایند همراه با دیگران ملاقات کنند. علامه طباطبایی به نزد مرحوم منتظری از امام خمینی گلایه می‌کند که آخر این چه اخلاقی است که آقای خمینی دارد؟ منتظری گلایه علامه را به امام منتقل می‌کند و آیت الله خمینی پاسخ می‌گوید: ایشان بی‌خود گله داشتند. برای اینکه مبارزات ما مبارزات دینی و اسلامی است و این آقایان (نهضت آزادی) حزبی هستند... اگر ما به نهضتمان جنبه سیاسی و حزبی بدهیم ما را می‌کوبند و زمین می‌خوریم.[21]

آیت الله شریعتمداری در ماجرای دارالتبلیغ، رسالت سنگین و حساسی را بر عهده گرفته بود. رسالتی که مصطفی خمینی در وصف آن گفته بود: شریعتمداری در قضیه دارالتبلیغ لب پرتگاه است، اگر تکان بخورد به پایین می‌افتد.[22]

 



[1] نگاهی گذرا به مرجع دوراندیش عالم تشیع، صص11-12

[2] آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، ص27

[3] خاطرات آیت الله منتظری، ج اول، ص215

[4] نقل از خاطرات آیت الله شیخ مرتضی بنی فضل، صص129-130

[5] خاطرات 15 خرداد، ص383

[6] خاطرات آیت الله شیخ مرتضی بنی فضل، ص130

[7] خاطرات حجه الاسلام سید سجاد حججی، صص94-95

[8] خاطرات آیت الله شیخ مرتضی بنی فضل، صص130-131

[9] همانجا

[10] خاطرات آیت الله منتظری، ج اول، ص215

[11] همانجا

[12] آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، ص273

[13] شرح اسم، ص210

[14] خاطرات آیت الله شیخ مرتضی بنی فضل، ص131

[15] خاطرات حجه الاسلام سید سجاد حججی، ص93-94

[16] آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، ص295

[17] خاطرات حجه الاسلام علی اکبر ناطق نوری، ص73-74

[18] خاطرات حجه الاسلام رسول منتجب نیا، ص32-34

[19] خاطرات آیت الله سید محمد نقی شاهرخی خرم آبادی، صص143-144

[20] خاطرات آیت الله طاهری خرم آبادی، ص304

[21] خاطرات آیت الله منتظری، ج اول، ص257

[22] خاطرات آیت الله گرامی، ص376