دوشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1396

داستان "خرقه" و "باده" . تأملی بر امر به معروف و نهی از منکر در زمانه‌ی ما

Image result for ‫گشت ارشاد امر به معروف‬‎

کافی است تار مویی رؤیت شود، بوی نامطبوعِ مُسکری به مشام رسد، ساز طربناکی شنیده شود؛ آنگاه است که رگهای غیرت افروخته می‌گردد و جامه‌ها دریده می‌شود و فریاد وا اسلاما به گوش می‌رسد. کم نبودند بی‌حُرمتیهایی که به نام مبارزه با بد حجابی صورت گرفته، اما بی اخلاقی را رقم زده است. مبارزه با روزه خواری سرلوحه‌ی کار بوده، اما بعضاً رُعب و وحشت آفریده است. به سودای انجام امر به معروف و نهی از منکر، در پوستین خلق افتادن و تیغ غضب برکشیدن، گویی رویّه‌ی مرسوم و معمول تلقی شده است.

داستان امر به معروف و نهی از منکر، گویی قصه‌ی "خرقه" و "باده" است. خرقه بر تن داریم و باده بر کف. گاه موزون اینیم و گاه موزان آن. بی دلیل نبود که آن شیدای شیرازی از قرابت این دو سخن در میان می‌آورد:

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی     "خرفه" جایی گرو "باده" و دفتر جایی

بر این مهم شکی نیست که امر به معروف و نهی از منکر، از فروع دینی است. در اصلِ اصیلِ آن، نه خُرده‌ای رواست و نه تردیدی جایز. شرایط تحقق این مهم اما مورد اختلاف رأیهای فراوان بوده است. سید بن طاووس از اعاظم فقهی قرن ششم و هفتم بر این باور بود که امر به معروف و نهی از منکر، تنها می‌باید در قلب انسان انجام شود.[1] کفایت می‌کند که دل به منکر نسپُرد و از آن اعلام برائتِ قلبی کرد. وی بیم آن داشت که مبادا این فرع فقهی به نیکی انجام نپذیرد و به زبانِ تلخی و یا رفتارِ ناروایی به انجام رسد و ثمرات شومی به بار آورد و مردمان را از دین و دینداری رمیده کند. سید قرنها پیشتر چنین رأیی را صادر کرده بود. رأی غالب اما چنین نبود. حتی در عصر حاضر هم دیدگاه دیگری وجود دارد که امر بر معروف و نهی از منکر را تا مرتبه‌ی ضرب و شتم پیش می‌برد و عملِ خلاف شرع را به تندی پاسخ می‌گوید. محمد تقی مصباح یزدی، امر به معروف و نهی از منکر را به مثابه‌ی جهاد می‌بیند و بر این باور است که می‌باید از گناه بازداشت، حتی اگر نزاعی دربگیرد.[2]

از ملاکهای مسلّم امر و نهی اما آن است که بر مخاطب اثر گذارَد و او به معروفی راغب شود و از منکری سرپیچد. مگر می‌توان در زمانه‌ی معاصر به ترشرویی و تلخکامی دلی را ربود و بر معروفی ترغیب کرد؟ مرتضی مطهری نقل کرده بود که در مشهد، فردی غیر دیندار، تغییر رویّه داده و به مسلک مسلمانی پیوسته بود و در نماز جماعت حضور می‌یافت. پس از چندین روز حضور در جماعت، فردی که در صف اول نماز می‌ایستاده طاقت از کف می‌دهد و بر وی خُرده می‌گیرد که اگر مسلمانی، چرا ریشت را به این شکل در آورده‌ای؟ از همان جاست که آن تازه مسلمان، مُهر و سجاده را در همان مسجد رها کرده و از اسلام و مسلمانی می‌رمد و روی به مسلک دیگری می‌آورد.[3] مطهری از این گونه اعمال تحذیر می‌داد و می‌گفت: "مطلق امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه تعبدی نیست که هر وقت منکری را دیدیم نهی کنیم و بر ما نباشد که بر نتیجه‌ی اثر توجه داشته باشیم؛ بلکه احتمال اثر یا اطمینان به نتیجه لازم است."[4]

آنچه بدان امر می‌شود و آنچه از آن نهی می‌گردد اما می‌باید در دو ساحت مورد ملاحظه قرار گیرد. یکی در عرصه‌ی اجتماع است و دیگری در حیطه‌ی شخصی و فردی. این سخن پیامبر اکرم (ص) بود که جامعه چونان کشتی است. اگر فردی آن را سوراخ کند، تمامی کشتی غرق گردابها خواهد شد که:

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست      گشته هر گوشه‌ی چشم از غم دل دریایی

پیامبر (ص) هنگامی که این سخن بر زبان می‌راند، به حیطه‌ای از امر به معروف اشارت داشت که "جامعه" را نشانه می‌گرفت. در عرصه‌ی اجتماع می‌باید به کدامین گوهر تمسک جست؟ شهید بهشتی با استناد به آیات قرآنی بر این باور بود که در عرصه‌ی اجتماع، دو مؤلفه‌ی "عدل" و "احسان" را می‌باید پاس داشت و بدان تشویقِ عالمانه کرد.[5] "اِنَّ اللهَ یأمرُ بالعدلِ وَ الاِحسان وَ اِیتاءِ ذی القُربی وَ یَنهی عَن الفحشاءِ وَ المُنکر".(نحل/90) عدل و احسان، دو مقوله‌ی اخلاقی و پیشا دینی‌اند. امر به معروف در این عرصه، فی‌الواقع امر بر اخلاق و آموزه‌های اخلاقی است. هر آن زمان که سخن از معروفی می‌رود، می‌باید به آموزه‌های اخلاقی تمسک جست و پای آن را به میدان کشید. این در آراء فقیهان است که اگر دیدید کسی بر اساس رأی فقیهی عمل نمی‌کند، اما رفتار او مطابق با رأی یک فقیه دیگر است؛ حق اعتراض بر وی ندارید. و چه جای گفتن دارد که کمتر حکم فقهی است که نزد همه‌ی فقیهان یکسان باشد. امر اخلاقی اما مورد اتفاق عموم است و می‌توان آنرا به دیده‌ی عنایت نگریست و بدان امر کرد. در عرصه‌ی اجتماع، می‌باید پای اخلاق را به میان آورد و از آن مدد طلبید.

اخلاقِ اجتماعی اما اصلاح نمی‌شود مگر آنکه ارباب قدرت اصلاح پذیرند. می‌باید حاکمان را به غایت به تیغ نقد سپرد و از منکر بازداشت و به معروف گماشت. امر به معروفِ حاکمان اگر در گذشته با تیغ و سنان برآورده می‌شد و خونها ریخته می‌شد تا حاکمی راست گردد و اصلاح پذیرد، اما این رسالت امروز به تیغ قلمها و پرده سینماها و نجوای اعتراضیِ موسیقیها سپرده شده است. حاکمان اصلاح نمی‌شوند مگر اینکه قلمها آزاد باشند؛ نشریات امنیت شغلی داشته باشند. به تیرهای نقد و اصلاحی که بر اصحاب قدرت حواله می‌کنند، نه تنها زجر نبینند بلکه قدر بینند. هنگامی که از منکری سخن می‌گویند و از آن باز می‌دارند، تشویق و ترغیب شوند. هنگامی که از فساد قدرت پرده بر می‌افکنند، به حبسهای ناروا محکوم نگردند.

نهی از منکرِ امروز به زبان هنر تجلی می‌کند. رسالت نهی از منکر را می‌باید در پرده‌های سینما جستجو کرد. آنکه بر هنر و هنرمندان مُهر سکوت و سانسور می‌نهد، بی شک امر به معروف و نهی از منکر؛ این فریضه‌ی واجبه‌ی الهی را مسکوت نهاده و از آن مانع شده است.

منکر و معروف اجتماعی را عرف جامعه تعیین می‌کند.اخلاقیات مردمان، برخی اعمال را ناروا می‌داند و برخی را می‌پسندد. و چه نازیبا است وقتی که منکر و معروف از جانب حاکمان تعریف و تعیین شود و از آن به عنوان ابزاری برای تحمیل نظرات شخصی استفاده گردد. به واقع چنین برخوردی تبلیغ علیه دین خواهد بود. استفاده از زور و قدرتِ سیاسی، رسالت امر به معروف و نهی از منکر را از ماهیتِ حقیقیِ خود خارج می‌کند. از همین روست که برخی بر این باورند که امر به معروف و نهی از منکر، امروزه به امری بی خاصیت تبدیل شده است.[6]

جریان آزاد اطلاعات لازمه‌ی امر به معروف و نهی از منکر است. آنکه به نام این فریضه‌ی مقدس، دعوت به محدود کردن آگاهی مردمان می‌کند و رسانه‌های گروهی را توقیف می‌کند، دانسته یا ندانسته مقدمات اجرای امر به معروف و نهی از منکر را از میان برداشته و بر آن مُهر سکوت نهاده است.

فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر اما مختص به عرصه‌ی اجتماع نیست. گاه در محفل شخصی هم می‌توان بدان مهم عمل کرد. می‌توان امر به تعالی و معروفِ بزرگِ الهی کرد و فردی را از منکری بازداشت. در این امر و نهیِ فردی اما نمی‌توان با زبانی که در اجتماع مرسوم است سخن گفت و گره گشایی کرد. حیطه‌ی شخصی و فردی لسان دیگری می‌طلبد. قرآن کریم نیز از کنجکاوی و تجسس در زندگانی شخصی و خصوصی باز داشته و از آن بر حذر داشته است. اِنَّ الذّینَ یُحبّونَ اَن تَشییعَ الفاحشهَ فی الذینَ آمنوا لَهم عَذابٌ اَلیم(نور:19) آنها که دوست دارند زشتی‌های مؤمنان را منتشر کنند برایشان مجازات دردناکی است.

باری بر حیطه‌ی شخصی و فردی به سختی می‌توان نزدیک شد و به صعوبت می‌توان از رفتاری باز داشت و به اعمالی ترغیب کرد. این میدان نیاز به سلیمان صفتانِ معنوی دارد. آنان که روشن رأیند و صحبتشان، کام معنوی می‌افزاید:

دل که آیینه‌ی شاهی است غباری دارد      از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

در نظر آورید، فرهیخته‌ای، عارفی، سلیمان سیرتی چون علامه طباطبایی را. نَفَسَش بر دلها اثر می‌کند. رؤیت چهره‌اش جان را تسلّی می‌دهد. مَنش رفتارش گره از کار فروبستگان می‌گشاید. چنین فردی نیاز به امر و نهی کردنِ دیگران ندارد. وجودش آمر به معروف است. حضورش ناهی از منکر است. زبان حقیقی امر و نهی را می‌داند. می‌داند که نیازی به تکلّم‌های دراز دامن و محاجّه‌های پر مشقت نیست. از همین رو بود که گفته‌اند مرحوم علامه طباطبایی به غایت سکوت پیشه کرده بود. کمتر سخنی بر زبان می‌راند چرا که: در درونشان صد قیامت نقد هست/کمترین آنکه شود همسایه مست.

باری! امر به معروف می‌تواند در عرصه‌ی فردی و شخصی نیز تحقق بیابد. در این حیطه اگر چه کنکاش و جستجو روا نیست، اما امینانِ این عرصه، خود به صد زبان بر معروفی امر می‌کنند و از منکری باز می‌دارند.

داستان امر به معروف و نهی از منکر، داستان ظریف و پر مخاطره و پر آشوبی است. به بهانه‌ی اجرای این فریضه، گاه دلها رَمیده است و چشمها به اشک نشسته است. اگر ره مسجد می‌طلبیم، می‌توانیم از در میخانه هم به اخلاق و احترام گذر کنیم. اگر خرقه بر تن داریم، می‌توان باده بر کف گیریم و حرمت مقام اخلاق را بنهیم. در این دایره‌ی مینا، "خرقه" و "باده" به هم تنیده است. هر کسی بر مرام و مسلکی می‌رود. اما آنچه امر و نهی کردنی است، اخلاقیات است. اخلاقی که هم مورد تأیید باده به دستان است و هم خرقه پوشان را خوش می‌آید. با این روش، می‌توان به منش و سیرتی دست یافت. مسلکی که می‌تواند در عرصه‌ی شخصی و فردی نیز اثر گذارَد و دلهای بسیاری را به خود مشغول دارد و حل مشکل کند که:

زین دایره‌ی مینا خونین جگرم می ده      تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

                                                                                                  

 این متن در شماره 122 نشریه خیمه منتشر شد.


پی‌نوشتها



[1] نقل از اتان کلبرگ؛ کتابخانه سید بن طاووس؛ ترجمه سید علی قرائی و رسول جعفریان؛ کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی

[2] رک: محمد تقی مصباح یزدی، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا

[3] مرتضی مطهری، ده گفتار، صص251-252

[4] مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج2، صص114-115

[5] سید محمد بهشتی، دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن، ص9

[6] رک: آیت الله بیات زنجانی، حضورِ حاضر، ص82