گفته میشود که آیت الله خویی، کمتر اجازهی اجتهادی به شاگردان خود میداد. در این میان اما سه تن از فقها موفق به کسب این اجازه از مرحوم خویی شدند. میرزا علی فلسفی، سید علی سیستانی و سید تقی طباطبایی قمی.
آیت الله طباطبایی قمی از خاندان برجستهی مرجعیت بود. وی نوادهی حاج سید محمود طباطبایی قمی بود. سید محمود از مراجع بزرگ تقلید معاصر محسوب میشد. فرزند سید محمود، آقا حسین طباطبایی قمی است. آقا حسین قمی بعد از درگذشت سید ابوالحسن اصفهانی مرجعیت عام یافته بود. وی به سبب اعتراض به قانون کشف حجاب شهرت بیشتری به دست آورد. به دنبال اجباری شدن کلاه شاپو و سیاستهای تغییر لباس در دوران پهلوی اول، در تیر ماه 1314 آیت الله حسین طباطبایی قمی به پیشنهاد علمای مشهد جهت مذاکره با رضا شاه راهی تهران شد. قمی در تهران در حصر قرار گرفت و ممنوع الملاقات شد. رضا شاه او را به عراق تبعید کرد. پس از این اعمال نابخردانه شاه پهلوی بود که واقعهی مسجد گوهرشاد رقم خورد.[1] آقا حسین قمی در زمان حضور در عراق نیز به فعالیتهای سیاسی اقدام کرد و فتوای جهاد علیه متفقین را در جریان جنگ جهانی دوم صادر نمود. با سقوط رضا شاه، آقا حسین قمی هم در سال 1322 به مشهد بازگشت. وی با حضور در مشهد نیز به اعتراضهایی علیه دولت پرداخت. عمده اعتراضهای او نشان از منش یک روحانی سنتی میداد. او به انحلال مدارس مختلط، تعلیم دروس دینی در مدارس و تلاش برای تعمیر قبور ائمه بقیع، اصرار و تاکید داشت.
فرزند آقا حسین، سید حسن طباطبایی قمی بود. پس از پدر، وی جانشین ایشان گردید. سید حسن اگر چه به مانند پدرش نفوذ مرجعیت گستردهای نیافت اما در مشهد از اقتدار فقاهت بهره میبرد و مورد احترام واقع میشود. سید حسن نیز به مانند آقا حسین، دستی در سیاست داشت. از او و آیت الله میلانی به عنوان رهبر مبارزات انقلابی در مشهد یاد میشد. ساواک با کنار هم نشاندن سید حسن قمی و امام خمینی، از این دو به عنوان مخالفان جدی خود یاد کرده بود. "دو نفر روحانی جانب ستیزه جویی را رها نکردند، یکی سید ابوالحسن طباطبایی قمی، روحانی سرشناس مقیم مشهد که در اثر کینههایی قدیمی که از زمان پدرش با اعلی حضرت رضا شاه کبیر بر جای مانده بود، از موضع مخالفت عدول نکرد و دیگری روح الله خمینی مدرس و مجتهد مقیم قم" .[2] سید حسن نیز به مانند پدر، مشی سنتی داشت. همین رویکرد سنتی سبب شده بود که در جریان مبارزات پیش از انقلاب زمانی که امام خمینی در جریان اعتصاب کارکنان شرکت نفت، گفته بود حقوق آنها را از سهم امام و حتی سهم سادات پرداخت خواهد کرد، آیت الله قمی ابراز تعجب کرده و اختصاص سهم امام را به کارکنان شرکت نفت بر نتابد.[3] آیت الله خامنهای در خصوص منش سنتی مرحوم قمی گفته بود که: "آیت الله قمی (فردی کاملاً سنتی بود) مثلاً مشروطیت را قبول نداشت.. معتقد بود که در مقابل قانون خدا، دکان قانون باز کردن است.. هر کاری میکردیم که نشان بدهیم در چارچوب قوانین الهی قانون رانندگی هم مردم میخواهند که در قرآن نیست و باید یک جایی وضع شود... به خرج ایشان نمیرفت... با مرحوم آخوند خراسانی که طرفدار مشروطه بود .. بد بود. یک چنین عقاید و افکاری داشت. روشنفکرها و قشر تحصیل کرده .. جذب ایشان نمیشدند. اما چون جنبههای تقدس و پای بندی به تعصبهای مذهبی از او زیاد بروز میکرد، عامه مردم به ایشان علاقمند بودند".[4] همین رویکرد سنتی ایشان سبب اعتراضهایی علیه وی شده بود. عمادالدین باقی از منتقدان و مخالفان رفتارها و عقائد سید حسن قمی بود. او در نقد سید حسن اینگونه اعلام موضع کرده است که: "انگیزه مخالفت و مبارزهی قمی با شاه، در واقع مبارزه با فساد و بی حجابی و مشروب فروشی و امثال این مسائل بود. یعنی اگر شاه مشروب فروشی را جمع میکرد و جلوی بی حجابی را میگرفت، در واقع حکومت از نظر آیت الله قمی مصداق حکومت اسلامی میشد. ایشان با اینکه اساس سلطنت مشروع هست یا نیست کاری نداشت".[5]
فرزند دیگر آقا حسین قمی، آقا سید تقی بود. وی دایی امام موسی صدر بود. از همین رو بود که سید احمد خمینی و فاطمه طباطبایی به مناسبت نسبت خانوادگی خود با سید تقی قمی،، برای شروع زندگی مشترکشان در منزل ایشان ساکن شدند.[6] سید تقی نیز رویّهای سنتی را به دین میپسندید و بر آن جهد بلیغ میورزید. کتبی که وی به رشتهی تحریر در آورد نشان از رویکرد و منش سنتی این فقیه خاندان قمی میدهد. وی در کتابی که در شأن امیر المومنین(ع) نگشات حتی از این گونه روایات اسطورهای نیز مدد گرفت: " گنجشک در بارهی علی(ع) چه گفت؟ موقعی که خضر (ع) با موسی (ع) ملاقات نمودند و گذشت بین آنها آنچه که بود، گنجشکی آمد و یک قطره از آب دریا بر دست موسی (ع) نهاد، موسی از خضر پرسید، این چه باشد؟ به او گفت: این حیوان میگوید، علم تمام اولین و آخرین در مقابل علم علی (ع) مثل قطرهای است نسبت به دنیا".[7] سید تقی از این گونه روایات بارها و بارها بهره برد. در خصوص وصایت امیر المومنین (ع) نیز نوشتهای بر بال جبرئیل را حکایت کرد.[8]
رویکرد سید تقی قمی در خصوص ماجرای کربلا نیز آمیخته با نگاهی سنتی و بعضا اسطورهای بود. وی کتابی نیز در خصوص امام حسین(ع) به رشتهی تحریر در آورد. در مقدمهی کتاب اینچنین سبب نگارش کتاب را عنوان کرد که: "چنین میگوید این بنده عاصی، عاجز درمانده. نظر به اینکه به حکم قطعی الهی هر فردی خواه ناخواه از این عالم باید رخت بر بندد و در پس این زندگی عاریتی عالمی دیگر است، ابدی و تمام نشدنی و هر کس مسئول اعمال خود میباشد، و به حکم عقل و نقل برای عالم آخرت و در زمان برزخ و تهیه وسیلهای برای نجات، پس از حساب رستاخیز باید فکری نمود و توشه برای این راه پر خطر اندوخت؛ لذا این بنده گنه کار مدتهاست در این اندیشه بودم که خود را بوسیله حکمی متصل نمایم و دست توسل به دامن فردی که در درگاه الهی آبرویی داشته باشد، بیاویزم. اخیراً به نظرم رسید چه بهتر که این وسیله را عزیز زهرا قرار دهم که در رتبهی اول آبرومندان درگاه خداست و با کمی مجال و ضعف و ناتوانی و قلّت بضاعت به یاری خودش قطرهای از فضائل و مناقب این مرد الهی و این حجت بزرگ خدا را به رشتهی تحریر در آورم و در اختیار عموم گذارم شاید از این طریق مورد توجه آن بزرگوار واقع گردم تا به این وسیله سعادتی نصیبم شود و به فوز عظیم نائل آیم".[9] سید تقی طباطبایی قمی با این منش و رویکرد بود که بر دین نظر میکرد و بر خاندان اهل بیت(ع) توسل میجست. او در محرم الحرام و در کربلای معلی دیده از جهان فرو بست. و شاید به همان فوز عظیمی که آرزوی آنرا داشت نائل آمد. روحش شاد.
[1] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%82%D9%85%DB%8C
[2] امام خمینی در آیینه اسناد ساواک، ج17، ص387
[3] امام خمینی در آیینه اسناد ساواک، ج6، ص97
[4] خاطرات آیت الله سید علی خامنه ای، نقل از شرح اسم، ص197
[5] عمادالدین باقی، فرادستان و فرو دستان، ص15
[6] اقلیم خاطرات، خاطرات فاطمه طباطبایی، ص125
[7] سید نقی طباطبایی قمی، امیرالمومنین، ص205
[8] همان، ص165
[9] سید تقی طباطبایی قمی، شهید کربلا، از قبل از ولادت تا بعد از شهادت، مقدمه
دوستی دارم سنی مذهب. به غایت مهرورز و دوست داشتنی. چنان بر اسلوب اخلاقی مشی روزگار می کند که گویی دست خدای از آستین آسمان به در آمده و در کالبد وی نمایان شده است. با وی مجادله ای در باب مذهب ندارم. نه چندان تقلّا در دفاع از عقیده اش می کند و نه چنان بر منش دیگران خرده ای روا می دارد. محرّم که می شود اما او بیمی بر دل مینهد. به طعنه یا طنزی تلخ میگوید، شیعیان اگر مرا در ایام محرم ببینند و به مذهبم پی ببرند، دُرُشتی میکنند و نامهربانانه با من مواجه می شوند. در مجالس عزای محرم هم کمتر شرکت می کند. می کوشد تا از چشمان دوستان شیعه مذهبش در این ایام مخفی بماند. حتی در این ایام، مرا که دوستی دیرین با او دارم را چندان دیداری نمیکند. هر چند که او ماجرای مخفی شدنش را در هنگامه ی محرم به طنز بازگو می کند اما و هزار اما که لفافه ای از حقیقت بر گرد این طنز تلخ تنیده است.
مکرر در مکرر دیده و یا شنیده ام که مجلس عزای حسینی بدل به تسویه حسابها با افرادی می شود که آنها را میراثبر آل ابوسفیان و آل زیاد می دانیم. بر غیر همکیشان خود بر می آشوبیم که چرا چون ما طریقت حقه بر نمی گزینند و مُهر بطلان بر سایر ادیان نمی نهند. آن کس که ظاهری متفاوت برگزیده است را به چوب عناد می رانند و در عزای حسینی راه نمی دهند. به هنگامه ی عزا رگ غیرت درشت داشته و دامنه لعن و نفرین ها را گسترده و گسترده تر می کنند.
این نه آن رسم مبارکی است که حسین (ع) بر ما به ودیعت نهاد. محرم، ماه مهرورزی شیعیان است. اشک ریزی نهایتِ رقّتِ قلب را ایجاد می کند. قلبی که به حُرمت حسینی لطیف شد، نه تن به نزاعِ بی سامان می دهد و نه آشوب بی محابا را می طلبد. ماجرای راهپیمایی عظیم اربعین، نمودی از این قلب رقیق شدهی شیعیان است. در فلسفه اخلاق از سه سنخ اخلاق سخن به میان میآید. یکی اخلاق فایده گراست و دیگری اخلاق وظیفه گرا و در آخر هم اخلاق فضیلت گرا. در اخلاق فضیلت گراست که آدمی فراتر از فایده ها و وظایف اخلاقی عمل می کند و به فضیلت اخلاقی نائل می آید. در راهپیمایی اربعین هم، نهایت اخلاق مداری رخ نموده است. وقتی که انسانی انواع تدابیر را به کار می بندد تا خستگی از تن همنوع خود به در کند، نهایت اخلاق مداری رخ داده است. وقتی که میزبانی، بر زائرانِ مسافر، چنان اعتماد می کند که خانه خود را بی هیچ چشم داشتی در اختیار آنها قرار می دهد، اوج اخلاق گرایی را به نمایش می گذارد. هنگامی که بانویی سالخورده، کوچکترین خدمتی که از او می آید را از دیگران دریغ نمی کند و خود را سایه بان زائری معلول قرار می دهد، او اخلاق را نیز شرمنده خود کرده است. می توان و می باید این نحوه از اخلاق مداری را برجسته کرد و آن را تعمیم داد و در دیگر ایام نیز آن را به کار بست و بدان توصیه های مشفقانه کرد.
حُرمت نهادن بر دیگر مذاهب و ادیان؛ اگر در دیگر ایام سال تحقق نمی یابد و کمتر مورد عنایت قرار می گیرد، اما راهپیمایی اربعین، تجلی گاه این مفهوم است. به موارد عدیده ای که غیر شیعیان بر حرم حسینی وارد شده اند و قدر دیده اند بنگرید. "موکب المسیحین فی الحرم الحسینی" از دسته های عزاداری در حرم ابا عبدالله بود. تابلوی " انا ایزدی و روحی فداک یا حسین" دیگر از موارد حضور غیر شیعیان بود. برخی علمای اهل سنت نیز در قالب دسته های عزاداری به حرم وارد می شوند و مورد عنایت زائران قرار میگیرند. این نحوه از رفتار مداراگونه و احترام بر کیش دیگران، اگر در سایر ایام سال نیز مورد توجه قرار گیرد، شریعت مهر انگیز اسلامی را تحقق می بخشد.
خشونت پرهیزی و مدارا گرایی از آموزه هایی است که بشر معاصر بدان تأکید فراوان دارد. خشونت پرهیزی بر آمده از این عقیده است که برای رسیدن به نتیجه، استفاده از خشونت ضرورتی ندارد. همان عملی که شیعیان در اربعین به رخ کشیدند. در اوج نزاعها و خشونت طلبیهای داعش و در نهایتِ تهدیدهای نابخردانه، شیعیان با راهپیمایی سکوتِ اربعین، مشی خشونت پرهیزی را ترویج کردند؛ بدون اینکه خونی بریزد و سنگی بر بنای ناراست خشونت طلبی بیفزایند. آنان مدارا می کنند و لب فرو می بندند و با سکوتِ عظیم خود، منش دینی و اخلاقی خود را به انجام می رسانند. این رویّه اگر امتداد یابد و مدارا طلبی مورد تأکید همیشگی قرار گیرد، گره های ناگشوده بسیاری را خواهد گشود و دلهای بسیاری را خواهد ربود.
محرم ماه مهر ورزی شیعیان است. آنچه که دیگران به صرف تئوری پردازی آن اهتمام می ورزند، شیعیان در هنگامه ی عزای محرم به رخ می کشند. نباید این ماه مهر ورزی را به نابخردیهای غضب آلود و ترویج نامهربانیهای کین آلود، آمیخته کرد. می توان به مِهر محرم افتخار و اقتداری برای شیعیان آفرید. اقتداری که با کلید حِلم و مدار به دست می آید.
تیغ حلم از تیغ آهن تیز تر/ بل ز صد لشکر ظفر انگیز تر
محرم امسال اما دوست سنی مذهبم را به عزای حسینی خواهم آورد. اخلاق مداری او را با آب لطفی از مِهر حسینی خواهم آمیخت. و میدانم که حرارت محرم در قلب او نیز اثر خواهد گذارد. انَّ لِقَتلِ الحُسین حَرارهٌ فی قُلوبِ المُومنینَ لا تَبرُدُ اَبَدا.
کم نبودند منتقدینی که نه ماجرای کربلا را دارای وثاقت میدانستند، نه عزاداری بر سالار شهیدان را بر میتافتند و نه اعتقادات مردمی را حُرمت مینهادند. میرزا فتحعلی آخوند زاده و آقاخان کرمانی از جمله افرادی بودند که تیغ طعن خود را بر ماجرای عاشورا حوالت میدادند. آقاخان کرمانی بر مراسم عزاداری شیعیان میتاخت و آن را موجب برانداختن آئین کامرانی و شادی از میان ملت میدانست. آخوند زاده نیز چنین به اعتراض بر میخاست که: "چه لزومی دارد آدمی به خاطر نقل حادثهای که چندین قرن از آن میگذرد، اوقات خود را دائما تلخ کند و به دلیل عمل بیخاصیت، از کسب و کار باز بماند. این عزاداریها نه برای ما فایده دارد و نه برای امام حسین".[1]
احمد کسروی از دیگر منتقدان بود. وی ماجرای عاشورا را برساختهی شیعیان میدانست و خِرَد را قربانی این ماجرا بر میشمرد: "داستانی که هزار و سیصد سال پیش رخ داده به آن پرداختن و به گریه و سوگواری برخاستن از خرد روی گردانیدن و آن را لگد مال ساختن است. اینکه پنداشتهاند که خدا از این گریه و زاری خشنود گردد و پاداشها دهد، نادانی دیگری از آنان میباشد. خدا از کاری خشنود گردد که بخردانه باشد".[2] اعتراضها بر ماجرای عاشورا و عزاداری بر امام سوم شیعیان، بر این موارد محدود نبود. از سوی دیگر اما اندیشمندانی برخاستند و بر معقولیتِ ماجرای عاشورا مجاهدت ورزیدند.
مهدی بازرگان؛ خصائصِ نیکِ عاشورا
مهدی بازرگان در سال 1323 مقالهای در نشریه ایمان منتشر کرد. وی در پاسخ به برخی از انتقادات بر عاشورا و عزاداریها عنوان کرد اشکریزی فقط بر خصائص نیک و پسندیدهای است که همهی آدمیان بر آن مُهر صحّه مینهند: "مگر اساس روضه خوانیهای ما غیر از برجسته سازی بسیاری از صفات حمیده است؟ به فرض که بر قضایای کربلا شاخ و برگهای زیادی بسته باشند یا اصلاً چنین واقعهای در عالم رخ نداده یک تراژدی بیش نباشد، بالأخره چیست؟ تجسم یک مشت احساسات و فضائل است که به نظر هموطنان ما پسندیده میآید. سر تا سر تظاهرات حقانیت، شجاعت، شهامت عزت نفس و بردباری است. اطاعت و یاوری را که در عالیترین درجه امکان جمع شده است را نمایش میدهد. اصحابی را وصف میکند که نمونه انضباط بوده، اخلاص را به جانبازی رسانده و با وجود یقین کامل به کشته شدن و ناکامی دنیا، دست از پیشوای خود برنداشته و در میدان شهادت بر همه سبقت میجستند. خاندانی را نشان میدهد که از خود مؤسس سلسله بوده، ملّت عرب را از حال بردگی و درندگی به فرمانروایی دنیا سوق دادهاند و حالا به عوض چشیدن میوه ریاست و بهره برداری فتوحات، دست از عقیده مطلق خود برنداشته با تمام عفت و بزرگی که برای ایشان فرض میشود خود را تسلیم زنجیر اسارت مینمایند و در نهایت سختی دست از شکیبایی و عزّت بر نمیدارند".
بازرگان ویژگیهای پسندیده خاندان اهل بیت(ع) را بر میشمرد و بر این باور بود که اگر اشکی ریخته میشود و اگر محفل عزایی به پا میگردد، در مدح و ستایش این صفات نیکوست و این عمل به غایت پسندیده و خرد نواز است. به باور بازرگان: "به فرض که چنین اشخاصی با چنین کیفیات، سابقه تاریخی نداشته باشند آیا نظایر چنین احساساتی هم در دین وجود نداشته است؟ به فرض محبت رفتگان، آن هم رفتگان به قول شما مجعول و بیگانه ناروا باشد و سرگذشت آنها آمیخته با هزاران پیرایه، آیا عشق به کمال و شنیدن کمالات قابل ملامت است؟ چه ضرر دارد سالی چند روز در برنامه اشتغالات فکری انسان مختصر انصراف حاصل شده از تعاقب مطامع مادی به سوی مدارج خالصتری موقتاً انحراف نماید. قدم در عالمی غیر از علم خودپرستی و محیطی بالاتر از خواب و خوراک گذارد. اگر اهل شهامت است نمونههایی بالاتر از خود ببیند".
مرحوم بازرگان بعدها در سال 1372 نیز در خصوص ماجرای عاشورا سخنرانی کرد. او در آن محفل نیز بر این مهم تأکید ورزید که نفس عزاداری بر امام حسین(ع) پسندیده است و نه شوق بهشتی در میان است و نه پروای از عذاب دوزخی. به باور او، صِرف عزاداری بر حسین بن علی(ع) به معنای حُرمت نهادن بر اوصاف پسندیده است.[3]
علی شریعتی و عاشورایی انقلابی
علی شریعتی دیگر اندیشمندی بود که واقعه عاشورا را صبغهای عقلانی بخشید. وی با انتقاد از رویکرد مخرّبانهی منتقدان، عنوان میکرد که: "برخی درباره آثار شهادت حسین (ع) تردید کردهاند و آن را قیامی خواندهاند که شکست خورده است، شگفتا کدام جهاد و کدام جنگ پیروز بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ این همه گسترده و عمیق و بارور باشد. آری اینجا حسین پیروز است زیرا با خونش خباثت و رذالت و حکومت بنی امیه را نشان داده است و از آن مشروعیت زدایی کرده است".[4]
در تفسیری که شریعتی ارائه میداد، حسین(ع) نمیتوانست حکومت را سرنگون کند اما با شهادت خود، میتوانست آن را رسوا سازد. تعبیر او از شهادت اینچنین بود که: "شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش، خود آنرا انتخاب میکند".[5] شریعتی با التفات بر زمانهای که در آن میزیست، کوشیده بود تا روح انقلابی گری را از رفتار امام حسین (ع) استنباط کند و آنرا برجسته سازد. زمانهی شریعتی هنگامهای بود که میباید اعتراض علیه حاکمیت بر میخاست. وی بر این مهم واقف بود و امام حسین(ع) را الگویی برای این اعتراض معرفی میکرد. این جملهی معروف شریعتی بود که: "فتوای حسین این است آری! در نتوانستن نیز بایستن هست. برای او زندگی عقیده و جهاد است بنابراین اگر او زنده است و به دلیل این که زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده مسئول است و نه فقط انسان توانا؛ و از حسین زنده تر کیست؟"[6]
شریعتی بر این رویکرد که در پس اشک ریزی بر حسین (ع) هدف و رسالت او مورد بی مهری و کم عنایتی قرار گیرد خرده میگرفت. وی اعتراض میکرد که: "دعوت به شهادت را، این انتظار یاری از او، این پیام حسین را که شیعه میخواهد و در هر عصری و هر نسلی شیعه میطلبد ما خاموش کردیم. به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین اشک میخواهد، ضجّه میخواهد و اگر هیچ پیام دیگری ندهد مرده است و عزادار میخواهد... آری اینچنین به ما گفتهاند و میگویند". شریعتی میکوشید تا حرکت و پویایی را از نهضت عاشورا استنباط کند. او در پس هر قطره اشکی، جنبشی را میدید که میتواند حاکمیتی را به لرزه اندازد و حق را غالب کند.
مطهری و خرافه زدایی از عاشورا
مرتضی مطهری هم عَلَم عقلانیت در ماجرای عاشورا برافراشت. وی نیز عزاداری بر امام حسین(ع) را به قصد التیام دردهای شخصی، مورد طعن قرار داد و هدفی فراتر را جستجو میکرد. وی این رویکرد که عزاداری بر امام حسین(ع) برای این است که تسلی خاطری برای حضرت زهرا(س) باشد را بر نمیتابید و عنوان میکرد که: " در این صورت خیال میکنیم حسین بن علی (ع) در آن دنیا منتظر است که مردم برایش دلسوزی کنند یا –العیاذ بالله- حضرت زهرا (س) بعد از هزار و سیصد سال آن هم در جوار رحمت الهی منتظر است که چهار تا آدم... برای او گریه کنند تا تسلی خاطر پیدا کند".[7] وی عنوان میکرد که ابتدا میباید قهرمان بودن امام حسین(ع) بر ما مشخص شود و بعد در رثای این قهرمان بگرییم. "در رثای قهرمان بگریید برای اینکه احساسات قهرمانی پیدا کنید، برای اینکه پرتویی از روح قهرمان در روح شما پیدا بشود و شما هم تا اندازهای نسبت به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید. شما هم عدالت خواه بشوید. شما هم با ظلم و ظالم نبرد کنید".[8]
مطهری اما علاوه بر برکشیدن عزاداریها از نگاهی "تسلی بخش" به رویکردی "قهرمان پرور"، بر خرافههایی که دامان واقعه عاشورا را گرفته است نیز انتقاد میکرد. وی بر این باور بود که واقعه کربلا در اثر عدم رشد اجتماع، مسخ و معکوس شده است. تمام عظمتها و زیباییهایش فراموش شده، حماسه و شور و افتخاراتش محو شده و به جای آن زبونی و ضعف و جهالت و نادانی آمده است.[9] از نظر مطهری، در ماجرای عاشورا هم تحریف لفظی رخ داده است و هم تحریف معنوی. "تحریفهای لفظی از قبیل داستان لیلی و علی اکبر، داستان عروسی قاسم، داستان آب آوردن حضرت ابالفضل(ع) در کودکی برای امام حسین(ع)، آمدن زینب در حین احتضار بر بالین اباعبدالله (ع)، عبور اسرا در اربعین کربلا، عدد مقتولین، روز عاشورا 72 ساعت بود، امام حسین با زیّ شاهان از مکه خارج شد و ...".[10]
به باور مطهری، تحریف معنوی هم در واقعه عاشورا رخ داد. به تعبیر او: "دو تحریف معنوی بسیار عجیب و ماهرانه در هدف نهضت حسینی ایجاد شد: 1- یکی از تحریفاتی که در هدف قیام صورت گرفته و برگرفته از معتقدات مسیحیت است که حسین بن علی(ع) قیام کرد که کشته بشود برای این که کفاره گناهان امت باشد، کشته شد برای اینکه گناهان ما آمرزیده بشود، حالا اگر بپرسند آخر این در کجاست؟ خود حسین چنین چیزی گفت؟ پیغمبر گفت؟ امام گفت؟ چنین حرفی را چه کسی گفت؟ میگوییم ما به این حرفها چه کار داریم؟ امام حسین(ع) کشته شد برای این که گناهان ما بخشیده شود و نمیدانیم که این فکر را ما از دنیای مسیحیت گرفتهایم. ملت مسلمان خیلی چیزها را ندانسته از دنیای مسیحیت بر ضد اسلام گرفت، یکی همین است. 2- تحریف معنوی دومی که از نظر تفسیر و توجیه حادثه کربلا رخ داده این بود که گفتند میدانید چرا امام حسین(ع) رفت و کشته شد؟ یک دستور خصوصی فقط برای او بود و به او گفتند تو برو و خودت را به کشتن بده. معلوم است، اگر یک چیزی دستور خصوصی باشد، به ما و شما دیگر ارتباط پیدا نمیکند. یعنی قابل پیروی نیست. اگر بگویند حسین چنین کرد و تو چنین کن؛ میگوید حسین از یک دستور خصوصی پیروی کرد و به او مربوط نیست. به دستورات اسلام که دستورات کلی و عمومی است مربوط نیست! آن یک دستور خصوصی مخصوص خودش بود."[11] این در حالی است که امام حسین(ع) یک مکتب عملی برای کسانی که در این شرایط واقع بشوند بوجود آورد. این کلام امام (ع) است که فریاد میزند: و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید.
مطهری جهد بلیغ کرد تا زوائد را بزداید و واقعهای را پیش چشم قرار دهد که با عقلانیت بیشتری همخوانی داشته باشد.
عبدالکریم سروش؛ غلبهی رحمت بر غضب در ماجرای عاشورا
در سالهای پس از انقلاب اسلامی، عبدالکریم سروش رسالت عقلانیت دینی را بر عهده داشت. وی بر این باور است که در زمانهی انقلاب، رویکردهایی نسبت به واقعهی کربلا بیان شده است که همگی خصلت انقلابی گری را ترویج میکنند. وی بر علی شریعتی نقد میکند و میگوید: هیچ سند معتبری وجود ندارد که ثابت کند هدف امام حسین(ع) قیام و انقلاب بوده است. به باور سروش، تفاسیری از حرکت امام حسین(ع) که ایشان را داعیه دار انقلاب معرفی میکند، متعلق به زمانهای است که اینگونه تفاسیر را میپسندیده و خوش میداشتهاند. سروش اما بر این نکته تأکید میکند که: "واقعهی عاشورا نباید به ما نفرت افکنی یاد بدهد. این را باید از ذهن و ضمیر خود پاک کنیم. واقعهی عاشورا دستاویزی شده برای همه کسانی که عقیده غیر شیعی داشتند، شیعیان برای علل وقوع واقعه، تاریخ را عقب عقب رفتند و به ابوسفیان و ابوبکر رسیدند و آنها را عامل شهادت امام حسین(ع) دانستند. این تحلیل ناصوابی از تاریخ است. اینکه غیر خودت همه را مغضوب خداوند بدانی اشتباه است. این دینداری عوضی است".
سروش بر این باور است که میباید از برداشتهایی که یک دیندار مصلحت اندیش، از واقعه کربلا دارد و تمامی وقایع را در قالب اسطورههایی دست نایافتنی میبیند گذر کنیم و به دینداری معرفتاندیش و در نهایت تجربتاندیش نائل آییم.
سروش تأکید میکند که: از عاشورا نباید درس انتقام، نفرت، خود را فرقهی برگزیده دانستن بگیریم.[12] سروش با همین رویکرد است که مواجههی مولانا جلال الدین با واقعهی عاشورا را بر میگزید و آنرا به عنوان الگویی معرفی میکرد. مولوی بر واقعهی عاشورا چنین نظر میکرد که افرادی عاشق از زندانِ تن رهایی جستند و به معشوق خود نائل آمدند.
جان سلطانی ز زندانی بجست/ جامه چه درانیم و چون خاییم دست؟
چون که ایشان خسرو دین بودهاند/ وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند/ کنده و زنجیر را انداختند
به تعبیر سروش، مولانا انسان عاشقی بود و عشق را نه تنها دانسته بود بلکه چشیده بود. لذا وقتی که به حادثهی کربلا هم نگاه میکند، یک حادثهی عاشقانهی زیبای دلربای ایثارگرانهای را میبیند که مست آن میشود.[13]
مصطفی ملکیان، امام حسین(ع) یک قدیس اخلاقی
مصطفی ملکیان دیگر اندیشمندی است که سنگی دیگر بر بنای عقلانیت واقعهی عاشورا نهاده است. وی بر این باور است که امروزه ما از واقعهی عاشورا درسی نمیآموزیم بلکه هر کدام صرفاً میکوشیم تفسیری از این واقعه را به دست دهیم. وی برای درس آموزی از این واقعه، امام حسین(ع) را به عنوان یک قهرمان اخلاقی معرفی میکند و وی را قابل تبعیت میداند. ملکیان بر این باور است که به لحاظ اخلاقی حسین بن علی (ع) را میتوانیم کسی بدانیم که قدیس و قهرمان است. مراد ملیکان از قدیس به معنایی است که فیلسوفان اخلاقی به کار میبرند. به لحاط اخلاقی وقتی فردی قدیس به شمار میآید که محبت نتواند مانع راه دشوار وی شود. و وقتی قهرمان شمرده میشود که مخالفت نتواند مانع راه وی گردد. ملکیان پس از این تعریف عمومی، سه معنایی که در علم اخلاق از قدیس و قهرمان وجود دارد را رائه میکند. به گفتهی او، قدیس در معنای اولی کسی است که علائق و محبتهایی که مانع انجام وظیفهی عموم مردم میشود، مانع از انجام وظیفهی او نشود و به رغم تمام مشکلات انجام وظیفه کند. به عنوان مثال دختر جوانی که ایام جوانی را با صرف نظر از ازدواج، صرف مراقبت از پدرش میکند، قدیس محسوب میشود.
معنای دوم قدیس و قهرمان این است که نه تنها بخاطر محبت از وظیفهی اخلاقی خود نمیگذرد، بلکه اندک اندک شعله محبتها را در خود خاموش میکند و مانع تداوم فعایت آن حس درونی میشود. ملکیان مثالی را در این خصوص طرح میکند. فرض کنید شما با دوست خود در حال قدم زدن با فقیری بر خورد میکنید. شما به راحتی بدون اینکه ترس یا خوفی در درونتان وجود داشته باشد به او 1000 تومان میدهید ولی دوست شما با هزاران جد و جهد موفق میشود که بر نفس خود غلبه کند و به فقیر پولی بدهد. حال کار فرد اول که بدون هیچ دغدغهای پولی به سائل میدهد ارزشمندتر است یا کسی که به رغم مبارزهی بسیار با نفسش موفق میشود بر آن غلبه کند و به گدا پولی بدهد؟ در این وادی علمای اخلاق اختلاف نظر دارند.
ملیکان سپس به معنای سوم از قهرمان و قدیس اخلاقی اشاره میکند. در معنای سوم قدیس اخلاقی کسی است که افزون و اضافه بر وظیفه اخلاقیاش عمل میکند و محبتها نمیتواند او را به جایی برساند که فقط به وظیفهاش عمل کند. به عنوان مثال اگر در میدان جنگ گروهی میبیند که نارنجکی در حال انفجار است و همه در خطر هستند، به رغم خطری که نارنجک دارد خود را روی آن میاندازد تا سائرین از خطر مصون بمانند این فرد فوق وظیفه انجام داده است.[14]
به گفتهی ملکیان این معنای سوم عالیترین مرتبه از مراحل اخلاقی است. علی رغم اینکه بسیاری از آنچه درباره واقعه کربلا نقل کردهاند رخ نداده است اما بر اساس همان مقدار هم که از درستی آن اطمینان داریم، میشود گفت که حسین بنعلی (ع) هم قدیس و هم قهرمان اخلاقی به همین معناست. ملکیان با رویکردی اخلاقی به واقعهی عاشورا، حرکت امام را میستاید و وی را یک قدیس اخلاقی میداند که در زمانهی حاضر نیز قابل تبعیت است. ملکیان بر این باور است افرادی که بخواهند به این مرحله دست یابند، نه با "عقلانیت" و کنکاشهای ریزبینانه، بلکه با "معنویت" میتوانند به این مرحله نزدیک شوند.
واقعهای به مهابت عاشورا چیزی نیست که بتوان به راحتی آنرا انکار کرد. منتقدان اگر چه طعنها بر آن زدهاند، اما روشنگرانی نیز برآمدند و عقلانیت را بر این واقعه تزریق کردند و از زوائد نا مبارکی آنرا پیراستهاند. امروز هم میتوان بر واقعهی عاشورا اشک ریخت، میتوان از تُربت حسینی مدد طلبید و میتوان به ضریح مطهرش توسل جست. همهی این امور را میتوان عاقلانه و بخردانه به انجام رسانید؛ چرا که به تعبیر احمد کسروی: "خدا از کاری خشنود میگردد که بخردانه باشد".
این متن در شماره 118 نشریه "خیمه" منتشر شد.
[1] فریدون آدمیت، اندیشههای میرزا فتحعلی آخوندزاده، ص191
[2] نقل از احمد کسروی؛ بهائیگری، شیعیگری، صوفیگری
[3] مهدی بازرگان، سخنرانی در محفل دعای کمیل، 10/4/1372
[4] علی شریعتی، حسین وارث آدم، مجموعه آثار، ج 19، ص136
[5] همانجا
[6] همان، صص166-167
[7] مرتضی مطهری، حماسه حسینی، مجموعه آثار، ج17، ص668
[8] همان، ص32
[9] همان، ص616
[10] همان، ص606
[11] همان، ص109
[12] عبدالکریم سروش، درسهایی از عاشورا برای زندگی امروز، سایت رسمی عبدالکریم سروش
[13] عبدالکریم سروش؛ قمار عاشقانه، حسین بن علی(ع) و جلال الدین رومی، ص139 به بعد
[14] مصطفی ملکیان، حسین بن علی(ع) قدیس و قهرمان اخلاقی؛ نقل از "عاشورا در گذار به عصر سکولار"، ص227 به بعد
گویی مراسم حج هم میباید یکی از اعمال پر مشقّت عبادی لقب گیرد. سختی و صعوبت این عمل، این بار نه به واسطهی "طواف" و "رمی" و "سعی" و "حَلق"، بلکه به سبب پروایِ جان است. فاجعهی منا مُهرصحّهای بود بر اینکه حج ابراهیمی هم میباید عبادتی در خوف لقب گیرد. اگر چه اعمال عبادی سبب ساز آرامش میگردند، اما بودهاند مراسمهایی عبادی و دینی که جان مؤمنان را با خطر مواجه کردهاند. شاید اوج این بیم و هراسها در بیت المقدس رخ میدهد. مکانی که از کهن ترین شهرهای جهان به شمار میرود و رگههایی از سه دین بزرگ الهی در آنجا ریشه دارد. یهودیان اما عرصه را بر دیگران تنگ کردهاند و اعمال عبادی را با دشواری همراه نمودهاند. یهودیان بر این باورند که بقایای معبد هیکل –معبدی که سلیمان نبی به دستور خداوند ساخته است و شرح آن در کتاب مقدس آمده است- در زیر مسجد الاقصی قرار دارد. همین اعتقاد سبب شده است تا برخی تندروهای یهودی برای تخریب مسجد الاقصی و احیای آن معبد، تلاش کنند. سالهاست بیت المقدس که میباید محلی برای کسب آرامش باشد، به نمادی از چالش و نزاع بدل شده است.
در این میان کشور هندوستان سابقهای دیرین در بر جای نهادن قربانی در مراسم عبادی دارد. بسیار اتفاق افتاده است که در این کشور، مراسمی عبادی به عزایی ملی بدل شده است. مهرماه سال 1392 بود که مراسم "ناواتری" که مخصوص پرستش خدای "ورگا" است به کشته شدن 60 نفر انجامید. ملیونها نفر به معابد شمال هندوستان رفته بودند تا کسب آرامش کنند اما آرامشی ابدی را نصیب بردند.
مراسم "کومبه میلا" در هندوستان نیز چندی پیش با همین سرنوشت مواجه شد. هر 12 سال یکبار ملیونها هندو از سراسر جهان در نزدیکی شهر الله آباد واقع در شمال هند گرد هم میآیند تا در بزرگترین گردهمایی مذهبی جهان که "کومبه میلا" نام دارد شرکت کنند. نقطه اوج این مراسم غسل در رودخانه گنگ است. زائران معتقدند که با آب تنی در رود گنگ، گناهان خود را میزدایند و از دورِ بستهی تناسخ رهایی مییابند. این مراسم بارها قربانیان زیادی را بر جای گذاشته است.
مسیحیان نیز از این گونه قربانیان مراسم عبادی بی نصیب نماندهاند. سال 2000 میلادی بود که در فیلیپین مراسم "نازارس سیاه" (ناصری سیاه) به فاجعهای بدل شد. جشنواره ناصری سیاه، از بزرگترین جشنهای مسیحیان کاتولیک در سطح جهان است. این مراسم با حمل مجسمهای بزرگ در خیابان برگزار میشود و معمولاً زوّار با پای پیاده آن را در یک مسافت هفت کیلومتری همراهی میکنند. جمعیت چند هزار نفری از پیروان حضرت مسیح با اعتقاد به اینکه آن حضرت از قدرت شفا دهی برخوردار است، با پای پیاده خود را در حالی روی تندیس مسیح انداختند که بر اثر این اقدام، تعدادی کشته و زخمی شدند.
مراسم غسل تعمید هم بدون مشقات و بر جای نهادن قربانی نبوده است. این مراسم که بخشی از مناسک مذهبی مسیحیان کاتولیک است در کشور زیمباوه فاجعه آفریده بود. وقتی که این مراسم برای چند کودک در حال اجرا بود، 6 کودک به علت قرار گرفتن طولانی مدت در زیر آب، جان باختند. مسیحیان همچنین در روزی موسوم به "جمعه بزرگ" ضمن به نمایش گذاشتن مصائبی که بزرگان یهود بر سر مسیح آوردهاند، با گذاشتن کلاهی از خارهای فلزی بر سر، تازیانه خوردن و کوبیدن میخ به کف دستها و پاهای خود سعی میکنند تا مقداری از درد و رنجی را که معتقدند مسیح تحمل کرد، تجربه کرده و در مصائب او سهیم شوند. این مراسم نیز هر ساله زخمیهای زیادی را بر جای میگذارد.
ماجرای زیارت حسین بن علی و کربلای معلّا اما از جنس دیگری است. اگر چه جانهای بسیاری در این راه قربانی شده، اما فرو نهادن این زیارت به هیچ بهانهای مقبول نبوده است. حتی بیم از جان هم سبب نمیشده تا زیارت کربلا مورد تردید و انکار قرار گیرد. روایات عدیدهای در این خصوص، نشان میدهد که خوف از سلطان و بیم جان نیز در این طریق مورد پسند و رضایت بوده است. از حضرت ابی جعفر (ع) پرسش میشود که چه میفرمایید درباره کسی که با خوف و هراس پدر شما را زیارات کند؟ حضرت پاسخ میدهد: در روزی که فزع اکبر است حق تعالی او را امان دهد و فرشتگان به وی بشارت داده و به او میگویند، مترس و محزون مباش امروز روزی است که تو در آن رستگار میشوی.(کامل الزیارات، ص409) در این وادی حتی رعب و بیم و هراس و ترس هم مقبول و ممدوح بوده است. در روایتی دیگر است که از معصوم (ع) نقل میشود: کسی که به خاطر ما خائف باشد حق تعالی او را در سایه عرش مکان دهد و هم صحبتش حضرت امام حسین (ع) در زیر عرش میباشد و حق تعالی او را از فزعهای روز قیامت در امان میدارد، مردم به فزع و جزع آمده ولی او فزع نمیکند، پس اگر فزع کند فرشتگان آرامش کرده و بواسطه بشارت دادن قلبش را ساکت و ساکن مینمایند.(همان، ص 410) گویی در ماجرای امام حسین (ع) حتی بیم از جان هم سبب آن نبوده که این عمل تعطیل گردد و مسکوت گذاشته شود.
در ماجرای حج امسال اما بی تدبیری جماعتی سبب ساز خوف در عبادت شده است. عبادتی که میباید در زمین امن الهی صورت پذیرد اما بیکفایتیها آنرا به مکانی نا آرام و عبادتی خوفناک بدل کرده است.
در راه عبادت، جانهای بسیاری قربان شده است. شاید هم مشیّت الهی چنین است که باید هزاران نفر در این وادی جان دهند تا یک نفر پرکشد و ارج و قرب بیابد. قربانیانی که همگی فدای یک جانِ پیراسته میگردند.
صد هزاران طفل سر بُبریده شد/ تا کلیم الله صاحب دیده شد
صد هزاران دین و دل تاراج رفت/ تا محمّد(ص) یک شبی معراج رفت.
این متن در شماره جدید (117) نشریه "خیمه" به چاپ رسید.
سید مرتضی علم الهدی[1] بیش از ده قرن پیش محققان و دانشمندان عرصهی دین را خطاب قرار داده بود که: "هر آنکه درباره مطالب ما اندیشه مینماید قَسَمَش میدهیم که در هیچ یک از رهیافتها و دلایل آن از ما تقلید نکند و بر اساس حُسن ظن، از اندیشه و تأمل بر این سبب که ما به اندازه کافی زحمت کشیدهایم، باز نماند؛ بلکه در هر گزارهای مانند شخصی که از ابتدا میخواهد شروع کند، نظر نماید و از این طریق تلاش کند تا حق را از باطل و راست را از دروغ تشخیص دهد".[2] سیدِ مرتضی آرزو میبُرد که فقهای شیعی در کوچکترین موضوعات نیز شک و اشکال وارد کنند و آن را بدیهی نپندارند و دل به تحقیقات گذشتگان نسپارند. آیت الله علی مشکینی از جمله روحانیونی بود که میکوشید تا همین رویّه را دنبال کند. وی به اعلام مواضعی پرداخته بود که گاه در تقابل با اندیشههای غالب در حوزههای علمیه محسوب میشد. وی کوشیده بود تا در تحقیقات خود، مشی مستقلی را دنبال کند و به گفتار و تأملات دیگران دل خوش ندارد. شاید از همین روی بود که در دههی 40، زمانی که جدال میان مرجعیت در قم برخاسته بود، مرحوم مشکینی دل به آیت الله حکیم در نجف داده و از مجادله میان طرفداران مرجعیت در قم پای پس کشیده بود.[3]
مشکینی اگر چه از شیفتگان امام خمینی بود، اما در ماجرای دارالتبلیغ، به اعتراض علیه ایشان نیز پرداخته بود. وی در نامهای به امام گفته بود که: "... محبوبیت شما در قلوب نوع مردم محصول سالها زحمات و متعلق به همهی مسلمانهاست. حفظ آن بر خودتان و دیگران لازم و اتلاف آن بسی نارواست، اگر با هم سرگرم شوید و این نعمت را از دست دادید، دیگر در فکر نباشید که روزی برای اسلام بتوانید مردم را با یک اعلامیه تکان دهید. به وسیلهی اختلاف شما، قلوب متدینین از هم متنفر و هر عدهای به یکی از بزرگان دین، بی علاقه میشوند".[4] مشکینی در این نامه حتی به امام خمینی گفته بود که: "ادلّهی شما راجع به مفاسد دارالتبلیغ و اینکه علل خطرناکی دارد، قانع کننده نیست. دولت با توصیه به روزنامه نگاران و اشخاص دیگر توانست خاطر شما را ظنین کرده و ایجاد اختلاف کند".[5]
مرحوم مشکینی اگر چه اینگونه به اعتراض علیه امام خمینی پرداخته بود، اما از دلدادگان به ایشان نیز محسوب میشد. وی حتی پس از انقلاب نیز در حضور امام، از تعابیری استفاده کرده بود که مورد توبیخ ایشان قرار گرفت. مشکینی در سخنانی خطاب به امام گفته بود: "امام بزرگوار، مرجع اعظم تقلید شیعیان، رهبر عظیم الشأن مسلمانان، پناه مستضعفان جهان، علیک منا سلام الله ما بقیت... ما در این برههای از زمان چشم گشودیم و دیدیم برای اینکه خدا این مقام امامت را به یکی از فرزندان لایق آن خاندان طاهرین(ع) دوباره پس داد و عنایت کرد...".[6] امام خمینی اما پس از اینگونه سخنانِ مرحوم مشکینی، از وی گلایه میکند: "من قبلاً از آقای مشکینی گلایه کنم. ما آن قدری که گرفتار به نفس خودمان هستیم، کافی است. دیگر مسائل نفرمایید که انباشته بشود در نفوس و ما را به عقب برگرداند. شما دعا کنید که آدم بشویم. دعا کنید که حتی به همین ظواهر اسلام عمل کنیم. ما که چشممان به آن بواطن نمیرسد لااقل به این ظواهر عمل کنیم".[7]
مرحوم مشکینی در تحقیقات علمی خود نیز همین رویّه را پیشه کرده بود. در زمانهای که تفسیر قرآن هنوز مورد اقبال حوزه نبود و علامه طباطبایی گفته بود که "من زمانی تفسیر قرآن را در حوزه شروع کردم که هر کس آن را شروع میکرد انگ بی سوادی به او میزدند"؛ مرحوم مشکینی هم به وادی تفسیر قرآن وارد شده بود. وی از معدود اساتید حوزوی بود که چنین مَنشی در پیش گرفت. وی در جلسات تفسیری، به آیهای از قرآن رسید که میتوانست نظر اسلام را در خصوص یکی از بحثهای روز جهان، اعلام کند. آیهی "انَّ مثلَ عیسی عِنداللهِ کَمَثلِ آدم خَلَقَهُ مِن تُرابٍ " سبب شد تا مشکینی ده جلسه را به تفسیر این آیه اختصاص دهد و بحث تکامل داروینی را در مقایسهی با قرآن به داوری بنشیند.[8] مرحوم مشکینی به اعلام موضع در خصوص نظریهی داروین پرداخت. وی بر خلاف جریان غالب حوزه که حکم به محکومیت نظریهی داروین میدادند، حکم به انطباق آن با آیات قرآنی داد. مشکینی کتابی نگاشت و عنوان کرد که قرآن صریحاً تاکید میکند که آفرینش انسان از خاک آغاز شده است و طی مراحل و تصورات گوناگون تبدیل به انسان، عالیترین موجود زنده در آخرین مرحلهی تکامل میشود".[9] این تحقیق مرحوم مشکینی نیز خلاف طبع جریان غالب حوزوی افتاده بود. مشکینی مورد نقدهای بسیاری قرار گفت. کار به آنجا رسید که گفته میشد آیت الله مصباح یزدی حاضر به مباهله با وی شده است.
روش فقهی که مرحوم مشکینی برگزیده بود نیز چندان قرابتی با ساختار مرسوم حوزه نداشت. وی در کنار نظریات فقه شیعه، از نظرات اهل سنت نیز یاد میکرد و به نحو مقایسهای میان این دو به داوری مینشست.
ماجرای کتاب "شهید جاوید" اما سبب اعتراضهای بسیاری بر مرحوم مشکینی شد. بر خلاف جریان غالب حوزه که به مخالفت با این کتاب پرداختند، آیت الله مشکینی تقریظی بر این کتاب نگاشت و مهر صحهای بر این اثر نهاد. وی در آن مقدمه گفته بود که: "کتاب حاضر که درباره قیام مقدس حسین بن علی (ع) به دست دانشمند معظم حجه الاسلام آقای شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی نوشته شده، بدون مبالغه در نوع خود بی نظیر است. اینجانب آن را یک بار با دقت خواندم و لذت بردم و استفاده کردم. از امتیازات این کتاب تتبع وسیع و تحقیق و ابتکار و بررسی مسائل تاریخی بر اساس تجزیه و تحلیل دقیق علمی با اسلوبی کاملاً تازه و بی سابقه و عقل پسند میباشد. این اثر ارزنده مبدأ یک تحوّل اصلاحی ثمربخش در مسائل مربوط به نهضت بزرگ حضرت سیدالشهداء خواهد بود و عقدههایی را که مخصوصاً طبقه روشنفکر و تحصیل کرده در اطراف قیام امام (ع) در دل دارند و گاهی به زبان میآورند حل خواهد کرد".[10] این اعلام موضع مشکینی اما انتقادهایی از جانب حوزه را در پی داشت. گفته میشد که مخالفان کتاب شهید جاوید مردم کوچه و بازار را تحریک میکردند که به تقریظ نویسان این کتاب ناسزا بگویند. حضرات احمدی میانجی و سید مهدی روحانی که از دوستان نزدیک به مشکینی بودند اما وی را وادار کردند تا بیانیهای بنویسد و نظر خود را در خصوص کتاب "شهید جاوید" تعدیل کند. مشکینی هم پای پس کشید و بیانیهای توضیحی نوشت که: "تقریظ نوشتن بر یک کتاب معمولاً راجع به انتخاب موضوع بحث و روانی قلم و سبک جمع آوری و تنظیم مطالب است و ابدا مستلزم تصریح تمام مطالب طرح شده نیست... در موضوع این کتاب (شهید جاوید) اگر چه نظریهی اینجانب در بعضی از مطالب و موضوعات با روش کتاب توافق نداشت، ولی از نظر اینکه در خود کتاب تصریح شده بود که ابحاث و مسائل آن به عنوان اظهار نظر و بیان فرضیه در اطراف نهضت مقدس حضرت حسین(ع) است، ما تصور کردیم در آینده نزدیک افرادی از دانشمندان و نویسندگان در اطراف این موضوع تحقیق و تفحص نموده و مطالب مورد نظر را کاملاً بررسی و اشکالات متصوّره را منصفانه حل خواهند کرد و کتابهای جالبتر و عمیقتری در این باره خواهند نوشت".[11] مرحوم مشکینی که در ابتدا کتاب صالحی نجف آبادی را بر اساس اسلوبی کاملاً عقلانی خوانده بود، این بار از دفاع همه جانبه از این اثر پای پس کشید.
آیت الله مشکینی کوشیده بود تا خود به تحقیق در مسائل علمی بپردازد و بر اساس حُسن ظنّ به تأملات دیگران، از تحقیق باز نماند. همان توصیهای که سید مرتضی علم الهدی ده قرن پیش از این کرده بود. مشکینی اما در برخی از این مواضع، با فشارهای بیرونی از رأی اولیهی خود عقب نشینی کرد. تجربهی مرحوم مشکینی نشان داد تا رسیدن و مداومت بر آن توصیهی حکیمانه سید مرتضی، راه بسیاری در پیش است.
[1] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%AF%DB%8C
[2] شریف المرتضی، الذخیره، ص607
[3] نک: علی اشرف فتحی، وبلاگ تورجان، شیخ الرئیس، نقل از مصاحبه با حسن یوسفی اشکوری
[4] نقل از خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی، درباره آیت الله علی مشکینی، ص43
[5] همانجا
[6] روزنامه اطلاعات، 10/7/66
[7] صحیفه امام، ج 20، ص394
[8] یادنامه آیت الله مشکینی، ص169، حضرت آیت الله مشکینی از نگاه دیگران، موسسه علمی و فرهنگی دارالحدیث قم، انتشارات الهادی، 1387،
[9] رک: تکامل انسان در قرآن، علی اکبر فیض مشکینی
[10] خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی، درباره آیت الله علی مشکینی، ص84
[11] همان، ص86