جدال موافقان و مخالفان دارالتبلیغ

 

آیت الله شریعتمداری از جمله مراجعی بود که می‌کوشید تا حوزه‌ی علمیه را با تحولات جدید علمی گره بزند. وی در جایی گفته بود که "ننگ است که جامعه شیعه با همه تفوّق علمی و فقهی و رهبران بزرگ و پیشوایان دینی که در هیچ مذهب و ملتی نظیر ندارند، از لحاظ نظم و تشکیلات صفر باشند و هیچ گونه تناسبی با وضع موجود و نسل حاضر نداشته باشد".[1] وی در این خصوص تلاشهایی را به انجام رسانده بود. تأسیس مؤسسه‌ای به نام دارالتبلیغ در سال 1344 یکی از این اقدامات بود. وی درباره‌ی اهداف و نیازهای احساس شده جهت تأسیس دارالتبلیغ اعلامیه‌ای صادر کرد و عنوان داشت: "در حوزه‌های علمیه‌ی ما با آن همه خدماتی که این حوزه‌ها به عالم اسلام کرده و می‌کنند، تشکیلاتی برای تربیت مبلغینی آشنا به علوم جدید تا کنون وجود نداشته است... لازم بود هر چه زودتر این نقیصه برطرف گردد و مدرسه‌ای برای تربیت مبلغین شایسته در حوزه‌ی علمیه‌ی قم تاسیس شود".[2] شریعتمداری با این اعلامیه و شرح وظیفه‌ی دارالتبلیغ، اعلام کرده بود که تربیت مبلیغینی آشنا به زمان را در دستور کار قرار داده است.

"دارالترویج" مؤسسه‌ای که مقبول نیفتاد

پیش از این اما حاکمیت پهلوی مرکزی تحت عنوان "دارالترویج" را کلید زده بود. دارالترویج نیز بر آن بود تا روحانیت کشور را در قالب سیستمی واحد مدیریت کند. یکی از شعب دارالترویج به صورت آزمایشی در مشهد گشایش یافت و تعدادی از طلاب را پذیرفت. این مرکز اما با استقبال چندانی از سوی علما و روحانیون مواجه نشد و مخالفت برخی از بزرگان را برانگیخت. خود به خود این طرح و مرکز برچیده و تعطیل گردید. مرحوم منتظری در توصیف دارالترویج گفته بود: "دارالترویج اصلاً خیلی چیز مبتذلی بود، این را همه می‌دانستند و متکی به یک مرجع و یا پایگاهی در روحانیت نبود. چهار تا آخوند را راه انداخته بودند که ببرندشان تهران نشان بدهند که آخوندها هم با ما هستند، چهار تا آخوند را پیدا می‌کردند که به استقبال شاه ببرند و در مراسم شاه شرکت کنند، دارالترویج پیش همه بد نام بود حتی آقای شریعتمداری هم با آن موافقت نداشت، از اوقاف یک کمکی به آنها می‌کردند و بعد هم چون بی‌ریشه بود از بین رفت".[3] هم زمان با تعطیلی دارالترویج، خبر رسید که دارالتبلیغ از سوی آیت الله شریعتمداری تأسیس شده است.

تقارن این دو موضوع بعضی را بر آن داشت که دارالتبلیغ، همان دارالترویج است که به پشتوانه حاکمیت پهلوی کلید زده شده است.[4] مخالفتها علیه دارالتبلیغ نیز شدت گرفت.

جدال مخالفان با دارالتبیلغ

مخالفان بر این باور بودند که دارالتبلیغ در شرایطی که مبارزات علیه حاکمیت پهلوی شدت یافته است، به سرد شدن انقلابیون می‌انجامد. ربانی شیرازی دارالتبلیغ را مصیبتی تازه بر مصیبتهای گذشته خوانده بود.[5] در انتقاد به این مؤسسه گفته می‌شد که: "با تأسیس دارالتبلیغ، تفکر جدیدی در برابر تفکرات انقلابی حضرت امام بوجود آمد که اصالت را به درس، بحث و تحقیق علمی قرار می‌داد و مبارزه با رژیم را کاری بیهوده و دردسرزا معرفی می‌نمود".[6] مخالفان دارالتبیلغ بعدها عنوان کردند که "مسأله دارالتبلیغ یک مسأله‌ی مشکوکی بود، در ظاهر با شعار اصلاح و نظم و انضباط و ایجاد امنیت در حوزه شروع به کار کرد، ولی در واقع به انزوای انقلابیون انجامید... این طرز تفکر و تشکیلات به نفع رژیم ستم شاهی تمام شد. چون آنها از خیلی وقت پیش می‌خواستند روحانیت را در ایران به طور مستقیم زیر نظارت خویش بگیرند. مثل دانشگاه الازهر مصر. کارهایی هم انجام داده بودند تا یک شخصیتی از میان خود حوزه و روحانیت عهده‌دار این  کار بشود تا حساسیت ایجاد نکند و در ضمن برنامه‌های آنان را در حوزه پیاده نماید".[7]

مخالفان دارالتبلیغ معتقد بودند که حاکمیت پهلوی به این مؤسسه کمک مالی می‌کند. بزرگترین چاپخانه متعلق به دارالتبلیغ بود و این در حالی بود که شاگردان و منسوبان امام از چنین مواهبی بی نصیب بودند.[8] همزمان شدن تأسیس دارالتبلیغ با تبعید امام خمینی هم سبب شده بود تا شاگردان امام در نزوای بیشتری قرار بگیرند. این مسأله نیز خشم طلاب انقلابی را علیه دارالتبلیغ بیشتر می‌کرد.[9]

آیت الله منتظری اما در وصف دارالتبلیغ گفته بود که این مؤسسه خیلی آبرومند بود و سر و صورت خیلی خوبی داشت.[10]

مواجهه امام خمینی با دارالتبیلغ

آیت الله منتظری از مخالفت امام خمینی با این مؤسسه پرده برداشته بود.علت مخالفت امام با دارالتبلیغ به تعبیر مرحوم منتظری چنین بود که "ایشان عقیده‌اش این بود که طرح آن در شرایط فعلی یک کانال انحرافی است، در وقتی که ما داریم با نظام شاه و دولت مبارزه می‌کنیم مطرح کردن این معنا که ما می‌خواهیم مبلّغ تربیت کنیم سبب می‌شود که افکار یک عده در این مسیر قرار بگیرد و از اصل مبارزه غفلت بکنند".[11]

شایعات اما حول دارالتبلیغ نیز بالا گرفت. در تبریز شایعه شد که امام خمینی در مراسم کلنگ زنی دارالتبلیغ، نماینده‌ی خود را فرستاده و به تأیید این مؤسسه اقدام کرده است. امام در اعتراض به این شایعه آیت الله بنی فضل را به تبریز فرستاد تا مخالفت خود را با تأسیس دارالتبلیغ با علمای تبریز در میان بگذارد. آیت الله خمینی در جایی دیگر نیز گفته بود که "راجع به دارالتبلیغ، حقیر دخالتی ندارم".[12] در پی فراگیر شدن بحث از دارالتبلیغ و سخنها درباره‌ی شریعتمداری، امام خمینی یک روز همه افرادی را که در بیت ایشان حضور داشتند جمع می‌کند و به آنها می‌گوید که اینجا منزل من است، من راضی نیستم که در منزل من از احدی غیبت شود و پشت سر کسی حرفی زده شود. گویی امام می‌دانسته که تأسیس دارالتبلیغ به اختلافاتی خواهد انجامید و نزاعی در خواهد گرفت. گفته می‌شود که امام خمینی کسانی که با دارالتبلیغ همکاری می‌کردند را به حضور نمی‌پذیرفت. برای مثال شیخ احمد کافی به نجف رفته و هر چه خواسته بود به نزد امام برود ایشان نمی‌پذیرد. شیخ کافی هفت – هشت روز در نجف منتظر ماند اما آیت الله خمینی به دلیل همکاری وی با دارالتبلیغ او را به حضور نپذیرفت.

زمانی دیگر، آیت الله خامنه‌ای به ملاقات امام رفت و نظر وی را درباره دارالتبلیغ پرسید. "آمده‌ام خدمت شما ببینم دلایل شما برای رد دارالتبلیغ چیست تا بروم و این دلایل را به آقای شریعتمداری بگویم. امام هشت دلیل در نفی دارالتبیلغ شمرد و نتیجه گرفت که تأسیس این مرکز هم خطاست و هم خطرناک". آقای خامنه‌ای برخی از آنها دلائل را به یاد می‌آورد: "اول این که دارالتبلیغ منجر به تجزیه حوزه علمیه خواهد شد. البته اگر قرار شود همه حوزه شامل دارالتبلیغ شود، من هم حرفی ندارم. دوم این که دو دستگی ایجاد خواهد کرد. خَرَجه دارالتبلیغ و متخرجین حوزه علمیه قم یکدیگر را نفی خواهند کرد. یکی به بی سوادی و دیگری به بی دینی متهم خواهند شد. سوم این که اساس این کار مایه اختلاف است. چهارم این که دستگاه حکومتی می‌تواند بر دارالتبلیغ سوار شود و در آن سرمایه گذاری نماید، اما ساختار حوزه علمیه قم به نحوی است که نمی‌تواند این منظور را پیاده کند. پنجم این که پول زیادی برای خرید مکان دارالتبلیغ پرداخت شده، ما نمی‌توانیم امروز و در چنین شرایطی این پولها را خرج کنیم".[13] آیت الله خامنه‌ای سپس به نزد شریعتمداری می‌رود و ادلّه‌ی امام را با وی در میان می‌نهد. شریعتمداری هم پاسخ می‌گوید: "اینها همه‌اش خیالات است".

امام اگر چه از منتقدان و مخالفان دارالتبلیغ بود اما گفته می‌شود که ایشان به نحو آشکار با این مؤسسه به مقابله برنخاسته بود.[14] مصطفی خمینی در پاسخ به نامه‌ای که نظر آیت الله خمینی را در خصوص دارالتبلیغ جویا می‌شد پاسخ داده بود که: ایشان دخالتی نداشته و اساساً اطلاعی از موضوعش ندارند.[15] گفته می‌شود که امام برای حفظ وحدت که به آن اهمیت زیادی می‌داد از اظهار مخالفت خودداری نمود و تا آخرین روز اقامتش در قم کوچکترین سخنی به طور آشکار و عموم، مردم از ایشان نشنیدند و تنها با فضلا و بزرگان در این زمینه سخن می‌گفت و تذکرات و پیامهایی به مرحوم شریعتمداری می‌داد. آیت الله خمینی اگر چه در عرصه عمومی مخالفتی با این مؤسسه نکرده بود اما بارها در میان شاگردان و حامیان خود از تأسیس دارالتبلیغ اعلام نارضایتی کرد.

امام خمینی در زمینه دارالتبلیغ با واسطه‌هایی به شریعتمداری توصیه کرده بود: اگر کاری می‌خواهد بکند، در کل حوزه انجام دهد، جایی را از پیکره حوزه جدا نکند. آیت الله خمینی همچنین معتقد بود که ابتدا باید تکلیف نهضت با حاکمیت پهلوی روشن شود و سپس به تشکیل دارالتبلیغ اقدام گردد.

آیت الله خمینی برای منصرف کردن شریعتمداری از تشکیل دارالتبلیغ، واسطه‌هایی را به نزد وی فرستاد. آیت الله خزعلی از جمله افرادی بود که از جانب امام به نزد شریعتمداری رفت. خزعلی در گفتگوهای 9 جلسه‌ای نتوانست نظر آیت الله شریعتمداری را در این خصوص تغییر دهد. مرحوم شریعتمداری هم در خصوص دارالتبلیغ، نماینده‌هایی به نزد آیت الله خمینی می‌فرستاد. شریعتمداری زمانی پیشکار خود -حاج غلامرضا زنجانی- را نزد امام فرستاده تا ایشان جهت کمک به دارالتبلیغ مساعدت و کمک مالی کند. امام اما از این امر ناراحت شده و به زنجانی گفته بود: "شریعتمداری حق ندارد دارالتبلیغ درست کند و اگر هم از مردم در مورد خرید چنین ساختمانی به نام مدرسه دارالتبلیغ کمک خواسته باشد، مردم نباید چیزی بدهند، ما به چیزهای دیگر احتیاج داریم، ما وسایل بهتر از این احتیاج داریم".[16]

مرحوم سعیدی هم نزد آیت الله خمینی رفته و با اشاره به ماجرای دارالتبلیغ گفته بود که برخی پنداشته‌اند که شما با اصلاحات در حوزه مخالفید. امام پاسخ می‌دهد که هرگز این گونه نیست؛ ما به اصلاحات اعتقاد داریم و باید خودمان اصلاحات را انجام دهیم. مرحوم خمینی پیشنهاد داده بود تا نام دارالتبلیغ به مدرسه آیت الله العظمی شریعتمداری تغییر پیدا کند. ایشان بر این باور بود که آقای شریعتمداری مانند سایر آقایان که مدرسه دارند مثلاً آقای نجفی و گلپایگانی، عنوان مدرسه آیت الله العظمی شریعتمداری را بگذارند.

امام اگر چه در محافل خصوصی انتقادهای خود را بر دارالتبلیغ اعلام می‌داشت، اما همین نحوه مخالفت نیز سبب شده بود تا حامیان انقلاب بر علیه دارالتبلیغ به اعلام موضع و مخالفت بپردازند و با این مؤسسه هیچگونه همکاری نکنند. پس از اینکه یاران امام از مخالفتهای غیرعلنی ایشان با دارالتبلیغ مطلع می‌شوند، به این مؤسسه نزدیک نمی‌شوند. ناطق نوری با اصرارهای آیت الله سبحانی مواجه می‌شود که وی را به حضور در دارالتبلیغ دعوت می‌کرد؛ اما ناطق به این علت که امام خمینی با دارالتبلیغ موافقتی ندارد، از حضور در این مؤسسه سر باز می‌زند.[17] انقلابیون، طلابی که در دارالتبلیغ به فعالیت می‌پرداختند را نیز مورد طعن قرار می‌دادند. تعبیر منتقدان آنها از طلبه‌هایی که در این مؤسسه فعالیت می‌کردند اینچنین بود که: "آنها افرادی جلف محسوب می‌شدند چون از لباس، زلف و عمامه‌شان این حالت مشخص بود".[18] مخالفت اصلی اما بر سر آراء خلاف انقلابی آیت الله بود و دیگر مسائل بهانه‌هایی در این راه می‌نمود. زمانی شهید سعیدی از کنار دارالتبلیغ رد می‌شده آهی می‌کشد و می‌گوید این جا خیلی خطرناک است، آقای خمینی از این جا ناراحت است.

آیت الله شریعتمداری اما با این شایعه که دارالتبلیغ در راستای مخالفت با امام خمینی و نهضت انقلابی شکل گرفته است موافقتی نداشت. مرحوم شریعتمداری وقتی با این پرسش مواجه می‌شود که: شما دارالتبلیغ را برای مقابله با آیت الله خمینی تشکیل داده‌اید؛ می‌گوید: ابدا منظور ما این نیست.[19]

امام خمینی اما اجازه داده بود تا مرتضی مطهری برای تدریس به این مؤسسه برود. مرحوم مطهری نیز به علت حضور در دارالتبلیغ مورد اعتراض قرار گرفت. زمانی حجه الاسلام جمی، به خدمت مطهری می‌رسد. در آن هنگام طلبه‌ای که ارادت ویژه‌ای به مطهری داشته و همیشه به دست بوسی وی می‌آمده نیز در محفل حضور می‌یابد و بدون عرض ارادتی در گوشه‌ای می‌نشیند و پس از دقایقی برخاسته و می‌رود. مطهری رو می‌کند به حجه الاسلام جمی و می‌گوید این آقا همیشه هر جا به من می‌رسید، خم می‌شد و دست مرا می‌بوسید و به من خیلی احترام می‌گذاشت، اما از آن وقتی که به دارالتبلیغ می‌روم، از من خیلی ناراحت است.

علامه طباطبایی اما از جمله افرادی بود که کوشید تا واسطه شود و دارالتبلیغ به فعالیت بپردازد.مرحوم علامه گفته بود که نمی‌دانم چرا امام با این جریان مخالفت می‌کند و خوب است کسی پیدا شود و بیاید بین این دو نفر آقایان را اصلاحی بدهد که مخالفت نشود. مرحوم طباطبایی به نزد امام می‌رود و طرحی ارائه می‌دهد تا نظر ایشان را به جانب دارالتبلیغ متمایل کند. آیت الله خمینی هم  گفته بود که من با طرح علامه مخالفتی نکردم و پیشنهاد ایشان را پذیرفتم.[20] یاران امام اما نسبت به این موضع گیری علامه طباطبایی ناراحت می‌شوند. چند روز پس از دیدار علامه اما آیت الله خمینی را تبعید می‌کنند و رایزنی برای تآیید نهایی دارالتبلیغ از جانب امام خمینی به نتیجه‌ نمی‌انجامد. علامه طباطبایی در ماجرایی دیگر نیز واسطه شده بود تا اعضای نهضت آزادی دیداری خصوصی با امام خمینی داشته باشند. امام آن دیدار خصوصی را نپذیرفته و گفته بود: نه! من وقت خصوصی نمی‌دهم، اگر می‌خواهند مثل بقیه مردم بیایند همراه با دیگران ملاقات کنند. علامه طباطبایی به نزد مرحوم منتظری از امام خمینی گلایه می‌کند که آخر این چه اخلاقی است که آقای خمینی دارد؟ منتظری گلایه علامه را به امام منتقل می‌کند و آیت الله خمینی پاسخ می‌گوید: ایشان بی‌خود گله داشتند. برای اینکه مبارزات ما مبارزات دینی و اسلامی است و این آقایان (نهضت آزادی) حزبی هستند... اگر ما به نهضتمان جنبه سیاسی و حزبی بدهیم ما را می‌کوبند و زمین می‌خوریم.[21]

آیت الله شریعتمداری در ماجرای دارالتبلیغ، رسالت سنگین و حساسی را بر عهده گرفته بود. رسالتی که مصطفی خمینی در وصف آن گفته بود: شریعتمداری در قضیه دارالتبلیغ لب پرتگاه است، اگر تکان بخورد به پایین می‌افتد.[22]

 



[1] نگاهی گذرا به مرجع دوراندیش عالم تشیع، صص11-12

[2] آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، ص27

[3] خاطرات آیت الله منتظری، ج اول، ص215

[4] نقل از خاطرات آیت الله شیخ مرتضی بنی فضل، صص129-130

[5] خاطرات 15 خرداد، ص383

[6] خاطرات آیت الله شیخ مرتضی بنی فضل، ص130

[7] خاطرات حجه الاسلام سید سجاد حججی، صص94-95

[8] خاطرات آیت الله شیخ مرتضی بنی فضل، صص130-131

[9] همانجا

[10] خاطرات آیت الله منتظری، ج اول، ص215

[11] همانجا

[12] آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، ص273

[13] شرح اسم، ص210

[14] خاطرات آیت الله شیخ مرتضی بنی فضل، ص131

[15] خاطرات حجه الاسلام سید سجاد حججی، ص93-94

[16] آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، ص295

[17] خاطرات حجه الاسلام علی اکبر ناطق نوری، ص73-74

[18] خاطرات حجه الاسلام رسول منتجب نیا، ص32-34

[19] خاطرات آیت الله سید محمد نقی شاهرخی خرم آبادی، صص143-144

[20] خاطرات آیت الله طاهری خرم آبادی، ص304

[21] خاطرات آیت الله منتظری، ج اول، ص257

[22] خاطرات آیت الله گرامی، ص376

نگاههای سیاسی به شیوه تدریس آیت الله شریعتمداری

مراجع تقلید در شیوه‌ی تدریس، هر کدام اسلوبی را می‌پسندند. یکی موجز سخن می‌گوید و فهم مخاطب را به چالش می‌کشد و دیگری از کوچکترین جزئیات و پرسشها نیز پرده بر می‌گیرد و از توضیح آن دریغ نمی‌کند. آیت الله شریعتمداری نیز دارای کرسی تدریس در حوزه بود. مخالفتهای سیاسی با ایشان اما سبب شد تا بر محافل درسی وی نیز با رویکردی سیاسی برخورد شود. حامیان انقلاب به دلیل مخالفت با مشرب سیاسی آیت الله شریعتمداری، در محفل درسی وی شرکت نمی‌کردند. بعضاً حضور پای درس دیگر بزرگان حوزه را بهانه می‌آوردند و از شرکت در محفل شریعتمداری سر باز می‌زدند. بعد از فوت آیت الله محقق داماد یکی از حامیان شریعتمداری به آیت الله ربانی می‌گوید که تا به حال شما می‌گفتید ما می‌خواهیم به درس آقای داماد برویم حال که ایشان از دنیا رفته است، جواب خدا را چه می‌دهید که در درس این سید(شریعتمداری) شرکت نمی‌کنید؟ ربانی اما پاسخ می‌دهد: برای ما شرکت در درس ایشان چندان مطلوب نیست.[1] قرار بر آن می‌شود که آیت الله طاهری به نحو آزمایشی به مدت یک هفته پای درس آیت الله شریعتمداری برود و از نیک و بد محفل وی گزارش دهد تا دیگران نیز در مورد حضور و یا عدم حضور در آن مجلس تصمیم گیری کنند. وی اما پس از دو- سه روز حضور در محفل شریعتمداری گفته بود: انصافاً ایشان باید نزد امام مکاسب بخواند.[2]

مخالفت با طریقه‌ی تدریس آیت الله شریعتمداری اما سویه‌های سیاسی داشت. آیت الله مؤمن اذعان کرده است که آقای شریعتمداری به عدم همکاری با مبارزات متهم بود و حضور در درس ایشان چندان لطفی نداشت.[3] مسعودی خمینی نیز قریب به همین سخن را تأیید کرده و گفته که مرحوم شریعتمداری از نظر علمی و فقهی فرد ملایی بود، ولی چه سود وقتی یک نفر با وجود این مراتب بالا....حرکات ناشایستی انجام دهد.[4]

مرحوم عمید زنجانی اما شیوه تدریس آیت الله شریعتمداری را مورد تحسین قرار می‌دهد و عنوان می‌کند که "من دو سال به درس آقای شریعتمداری رفتم؛ ذوق فقهی آقای شریعتمداری جالب بود، حالا کاری به شخصیت سیاسی ایشان ندارم، بنده چیزی از ایشان فرا گرفتم که در درسهای دیگر ندیدم و از امتیازات درسی ایشان محسوب می‌شد، آن مسأله اشباه و نظایر بود. ایشان وقتی یک بحثی را عنوان می‌نمودند، سعی می‌کردند از اقوال مختلف فقهی برای تشریح و آمادگی ذهن و به عنوان استدلال، نظایرش را جمع کنند".[5] گفته می‌شود که تدریس شریعتمداری به گونه‌ای بوده که با نیازهای زمان انطباق بیشتری داشته است. به گونه‌ای که وقتی بحث اوقاف از جانب ایشان تدریس می‌شود مورد استقبال برخی از منتقدان وی نیز قرار می‌گیرد.[6] گفته می‌شد که آیت الله شریعتمداری فردی منضبط و اهل برنامه ریزی بود و در آن سالها کمتر مجتهدی دارای این قدر انضباط فکری بود.[7] وی بعد از طرح تیترهای مطالب و تشریح آنها در نهایت مطالب را جمع بندی می‌کرد و با کلمه "فتخلّص" مطالب را خلاصه می‌نمود. مرحوم شریعتمداری بر این باور بود که طلاب باید برای خارج و داخل دروسی جدید را بخوانند و زبانهای خارجی را فرا بگیرند تا بتوانند مؤثر باشند.

گفته می‌شود که آیت الله شریعتمداری هر روز مهم ترین مقاله‌های تایمز، گاردین، لوموند و واشنگتن پست را برایش ترجمه می‌کردند و کم نبود مواقعی که در سخنانش از فلان مفسر رادیو انگلستان یا امریکا یا روس نام می‌برد.[8] مخالفان شریعتمداری اگر چه بعضاً شیوه تدریس آیت الله را هم می‌پسندیده‌اند اما به علت مشی سیاسی وی از رفتن به محفل وی خودداری می‌کردند.

محل تدریس امام و شریعتمداری هم باعث اختلاف میان طرفداران این دو شده بود. آیت الله عمید زنجانی درباره مکان درسی این دو مدرس حوزه گفته بود: آقای شریعتمداری صبح ساعت 9 می‌آمد و امام ساعت 8 صبح. گاه که امام یک کمی دیرتر می‌رسید و پایان درس کمی از ساعت 9 می‌گذشت طلابی که می‌خواستند در درس آیت الله شریعتمداری شرکت کنند، پشت شیشه‌های درب اجتماع می‌کردند که صورت خوشی نداشت و ماها که بیرون می‌آمدیم، اعتراض می‌کردند؛ من یادم هست که یکی از فضلای درس شریعتمداری که آن زمان به درس امام نمی‌آمد جلو ما را گرفت و خیلی تند با ما برخورد کرد -وی الان هم یکی از مقامات کشور است و به همین خاطر اسمش را نمی‌برم- وی معترض بود که چرا اینطور حق ایشان ضایع می‌شود و ما مسأله را خدمت امام منتقل کردیم.[9] اختلاف میان طلاب حامی شریعتمداری و مرحوم خمینی در اینگونه محافل هم رسوخ کرده و سیاست حتی در داوری علمی و فقهی هم اثر گذاشته بود.


   این متن در مباحثات                                                                                                     


[1] خاطرات آیت الله مومن، ص87

[2] همان، ص83

[3] همان، صص80-81

[4] خاطرات آیت الله مسعودی خمینی، ص295

[5] خاطرات آیت الله عمید زنجانی، صص55-56

[6] خاطرات حجه الاسلام رسول منتجب نیا، ص42

[7] همان، ص32

[8] آخرین روزها، صص110-111

[9] خاطرات آیت الله عمید زنجانی، ص52

مرجعیت و مسأله ی نفت


154500_268

اگر چه سید ابوالقاسم کاشانی، روحانی مبارزی بود که نامش با نام نفت گره خورد اما این طلای سیاه، در لسان دیگر مراجع نیز رخ نمایی‌های بسیاری کرد. در همان ماجرای ملی شدن صنعت نفت بود که علمای بسیاری پای به میدان نهادند و حکم تأیید بر ملی شدن صنعت نفت گذاردند. آیت الله محمد تقی خوانساری با مقام مرجعیتی که داشت، به تأیید آیت الله کاشانی پرداخت و مهر صحّه بر اقدامات وی نهاد. آیت الله العظمی بروجردی هم به تأیید مبارزه علیه کمپانی نفت جنوب و انگلیس پرداخته بود.[1] گفته می‌شود موقعی که غوغای نفت در مملکت در گفته بود، مرحوم بروجردی با محمد مصدق نه تنها مخالفتی نکرد، بلکه مواردی پیش می‌آمد که به علت ایستادگی وی در مقابل استعمار انگلستان نسبت به او اظهار علاقه و عنایت می‌کرده است.[2]

مبارزات در راه ملی شدن صنعت نفت اگر چه با موفقیت به پایان رسید، اما ماجرای نفت، به یکی از مواردی بدل شد که در زبان مرجعیت به کرّات مورد استفاده و تحلیل قرار گرفت. در آستانه انقلاب اسلامی بود که مساله‌ی نفت و جدال بر سر آن، مورد توجه قرار داشت. دی ماه 1357 بود که آیت الله گلپایگانی پیامی صادر کرد و بر عدم نظارت بر سرمایه‌ی ملی نفت هشدار داد. وی در آن اعلامیه گفته بود: "از روزی که پس از ملی شدن صنعت نفت، مجدداً این ثروت ملی تحت تسلّط در آمد، از جانب مردم هیچگونه نظارت بر فروش نفت و صرف درآمد آن برقرار نبود و عوائدش به صورتهای مختلف در جهت ضد مصالح ملت و ولخرجیها و عیّاشیها و ترویج فساد و فحشاء و حقوق گزاف مستشاران اجنبی و اندوختن در بانکهای خارجی، و صرف ملیاردها در خرید اسلحه و پر کردن جیب استعمار به یغما رفته است. و مملکتی که می‌توانست با این درآمد و ثروت سرشار، در تمام شئون علمی و صنعتی و کشاورزی و دامداری به پیشرفتهای شایانی نائل شود، وضع اقتصادی‌اش از کشورهای مشابهی که نفت ندارند بدتر شده است".[3] مرحوم گلپایگانی بر این باور بود که می باید سرمایه‌ی عظیم نفت را قدر دانست و مدیریت و نظارت آن را بر عهده مردم گذاشت.

آیت الله فاضل لنکرانی اما بر این اعتقاد بود که می‌باید از قدرت نفت بهره برد و در راه مقابله با دشمنان از این سلاح استفاده کرد. وی به مناسبت روز جهانی قدس بیانیه‌ای صادر کرده و خطاب به مسلمانان گفته بود که "مسلمانان باید دولتهای خود را وادار نمایند که از سلاح نفت در راه مبارزه با اسرائیل استفاده کنند."[4] آیت الله موسوی اردبیلی نیز بر همین اعتقاد بود. وی سالها پیشتر در نماز جمعه تهران به کشورهای عربی توصیه کرده بود "برای تنبه تجاوزگران، حتماً لازم نیست سلاح به دست بگیرید تا بگویید که ما در مقابل سلاحهای پیچیده امریکا کاری از پیش نمی‌بریم، بلکه تنها همچنان که امام خمینی فرموده است، ده روز شیرهای نفت را ببندید تا استکبار غرب تسلیمتان شود، اربابهایتان رعیتتان شوند و آنهایی که بر شما سلطه دارند، ذلیلتان شوند."[5] موسوی اردبیلی اما بر این باور است که مشکلات اقتصادی جوامع مسلمان نیز به علت وجود همین نفت در این کشورهاست. وی معتقد است که تنها زمانی مشکلات اقتصادی  ما حل خواهد شد که تولید داخلی به صورتی قوی و فراگیر ایجاد شود و ما از اقتصاد تک محصولی نجات یابیم تا بتوانیم حتی بدون فروش نفت، زندگی خود را اداره کنیم. در چنان روزی اساس مشکلات اقتصادی ما از بین رفته و حل شده است.[6]

آیت الله صافی گلپایگانی اما پس از بازگشت از سفر حج، کتابی در خصوص سفرنامه‌ی حج نگاشت. وی در این اثر، سیاستهای دولت عربستان را نیز به نقد کشید. آیت الله صافی گلپایگانی هشدار داده بود که "نفت که مثل خون در بدن این کشور ضعیف جریان دارد و حیات اقتصادی کنونی آن وابسته به آن است و حیات اقتصادی آینده آن نیز باید از همین حال که چاه‌های نفتش ته نکشیده تأمین شود، باید با کمال احتیاط و به مقدار ضرورت و لزوم استخراج شود".[7] آیت الله بیم داده بود که اگر ذخائر نفتی به پایان برسد، عربستان نیز با مشکلات عدیده‌ای رو به رو خواهد شد. آیت الله محمد تقی مدرسی اما بر این باور است که حتی اگر ذخائر نفتی نیز پایان یابد، خداوند نعمت دیگری را به بنده‌اش ارزانی خواهد داشت. ایشان در کتاب تفسیر هدایت، تعریضی در ماجرای نفت دارند و اذعان می‌کنند که "آن گاه که چیزی به پایان رسد چیز دیگری به افراد بشر داده می‌شود که جای آن را بگیرد. بدین سان افقهای گسترده و پهناور به قدرت خدا در برابر بشریت گشوده می‌شود که انرژیهای جانشین نفت را که بیم به پایان رسیدن آن می‌رود پیدا کند. و نمی‌دانیم شاید دانشمندان به تبدیل آب به نیروی محرک هدایت شوند، همچنان که به قدرت خدای تعالی به جدا کردن آن (دو عنصر هیدروژن و اکسیژن) راه یافتند.[8]" آیت الله مدرسی البته هشدار می‌دهد که روشهای ویرانگر چون استفاده بی‌رویه از نفت و گاز و نابود کردن جنگلها که برای آدمی آفریده شده‌اند، اگر استمرار یابد، این امر به انقراض نسل آدمی خواهد انجامید.[9] آیت الله مدرسی، نفت را رزقی عظیم می‌داند که اگر شکر آن را با ادای حقوق محرومین و تسلیم عادلانه ثروت در میان مردم به جای آوریم، این نعمت همچنان ادامه دارد و افزونتر نیز می‌شود.[10]

                                                                                                    



[1] سیر حوزه‌های علمیه شیعه، لطف الله صافی گلپایگانی، ص92

[2] سینای فقاهت، حسن فاطمی موحد، ص275

[3] نوری از ملکوت، ص260

[4] سینای فقاهت، ص62

[5] همپای انقلاب، آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، ص118

[6] همپای انقلاب، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، ص37

[7] سفرنامه حج، آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی، ص230

[8] تفسیر هدایت، محمد تقی مدرسی، ج12، ص290

[9] پیشوایان صدیقین امام زمان آرزوی بشریت، سید محمد تقی مدرسی، ص26

[10] تفسیر هدایت، ج2، ص425

سید حسن ابطحی و بنایِ سستِ رؤیا

 

می‌گوید شانزده سال بیشتر نداشته که به دنبال کسب "یقین"، بی‌تابی می‌کرده است. سید حسن ابطحی برای رفع این عطشِ درونی خود با افراد صاحب نَفَسی گفتگو می‌کند و هر یکی او را دلداری می‌دهند. اما یک شب "در حالِ قرآن به سر گرفتن در شب احیاء خوابم برد و یا اینکه در حال مکاشفه، دیدم سیّدی که شبیه آیت الله العظمی قمی بود (ولی در خواب ملهم شده بود که او حضرت بقیه الله است) در وسط مسجدی روی تختی نشسته و اوست که می‌تواند مشکلات مرا بر طرف کند. خدمتش مشرّف شدم. مطلبم را عنوان کردم. ایشان اشاره به مرقد مطهّر حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) فرمود و گفتند: هر چه می‌خواهی از ایشان بخواه، ائمه اطهار نمرده‌اند، راهنمایان الهی تا روز قیامت باید باقی باشند."[1] پس از این واقعه است که گویی رزق معنوی سید حسن ابطحی فراهم می‌گردد و بارها و بارها چنین حالاتی برای او ایجاد می‌شود. ابطحی بر اثر همین رؤیاهاست که مسیر زندگی خود را می‌یابد و دل و دین در دست نهاده و تقدیم به کسی می‌کند که در همین رؤیاها بشارت حضورش را به وی داده‌اند. "یک روز دیدم در پیش روی ضریح حرم مطهر نشسته‌ام و پیرمردی در مقابل علی بن موسی الرضا(ع) است که دستها را از آستین عبا کشیده و قیافه جذابی دارد و ایستاده و من تا آن روز او را ندیده بودم، حضرت به من فرمودند با این پیرمرد رفیق باش."[2] ابطحی از این رؤیا نیز بیرون می‌آید و در عالم بیداری و هشیاری، همان پیرمرد را می‌بیند. آن پیرمرد، ملا آقا جان زنجانی نام داشت. پیر روضه‌خوانی که کمتر شناخته شده بود اما دل از سید حسن ربود. سید حسن، یار غار و همنشین ملا آقا جان شد. وی کرامات عدیده‌ای از ملاّ دید. نمونه‌ی کوچکی از این کرامات چنین بود: "صبح روز سیزده رجب که سالروز تولد مولای متقیان علی ابن ابیطالب(ع) بود، پس از نماز صبح، نماز حضرت امیرالمومنین(ع) که ملا مقید بود در صبح روز تولد آن حضرت آن نماز را بخواند، رو به من کرد و گفت: امروز عید است. بیا با هم مصافحه کنیم. من وقتی با او مصافحه می‌کردم تقاضای عیدی نمودم و گفتم: شما وسیله شوید که علی بن ابیطالب(ع) به من عیدی دهد... سپس رو به قبله نشست و زیارت امین الله را خواند. من به او نگاه می‌کردم. ناگهان دیدم رنگش پرید، مثل آنکه با علی بن ابیطالب (ع) بدون هیچ مانعی سخن می‌گوید. من صدایی نمی‌شنیدم اما مثل اینکه علی (ع) به او چیزی می‌فرمود که او مرتب در پاسخ آن حضرت می‌گفت: "بله، چشم، عرض می‌کنم، از لطفتان متشکرم." پس از چند دقیقه سکوت وقتی حالش به جا آمد، روی به من کرد و گفت: پنج چیز به تو عیدی دادند و چون در قم سکونت داری و اهل مشهد مقدسی، یکی از آن عیدی‌ها به قم حواله شده و چهار تای دیگرش را در مشهد مقدس خواهند داد و البته آن عیدی قم را پس از ده روز که وارد قم شدی به تو می‌دهند در مسجد جمکران."[3]

ملا آقا جان زنجانی، اُنس با رؤیا را برای سید حسن فراهم کرده بود. استاد چند روز قبل از فوتش نامه‌ای به سید حسن نوشت و گفت: "تو تنها فردی بودی که مرا تا حدی شناختی". ملاّ رخ در نقاب خاک کشید اما میراث رؤیا را برای سید حسن بر جای گذاشت. ملا آقا جان، پس از فوتش نیز در رؤیا بر سید حسن ظاهر شد و بر شاگرد خود اینگونه سخن گفت: "تو نویسنده شدی ولی چیزی در شرح حال من ننوشتی". سید حسن که با خود کلنجار می‌رفته مبادا ذکر احوالات استادش با درک و فهم عامه مردم سازگاری نداشته و باعث گمراهی شود، اما با دیدن این رؤیا خود را قانع می‌کند تا ذکر احوالات استاد را مکتوب کند. کتاب به فروش گسترده‌ای می‌رسد. ابطحی به مناسبت چهلمین چاپ کتاب، مقدمه‌ای بر آن می‌نویسد و می‌گوید: این کتاب با آنکه مبلّغ نداشته و بلکه جمعی از روی حسادت از معرفی آن خودداری نموده و در عین حال چهل مرتبه با تیراژ بالا به چاپ رسیده، این خود علامت لطف حضرت بقیه الله ارواحنا فداه به خدمتگزاران واقعی شان مرحوم آقای حاج ملا آقا جان زنجانی است.[4]

سید حسن اگر چه محضر بزرگانی چون حضرات بروجردی، شریعتمداری، امام خمینی، داماد، شاهرودی، محسن حکیم، خویی، سید عبدالهادی شیرازی و مجتبی قزوینی را نیز تجربه کرده بود، اما بیش از همه از ملا آقا جان تأثیر پذیرفته بود. ابطحی آثار متعددی نگاشت اما آنچه در تمامی آثار برجسته بود، نقش بی بدیل رؤیا بود. به عنوان نمونه وی کتابی نگاشته است با عنوان "عالم عجیب ارواح". وی در این کتاب کوشیده است تا عالم ارواح را در آینه آثار و تجربیات و مشاهدات مردمی، اثبات کند. وی به کرّات از وقایعی یاد می‌کند که مردم در رؤیاهای خود دیده‌اند و آن را شاهد و مثالی برای وجود عالم ارواح قلمداد کرده‌اند.[5]

مهدویت

ایده‌های ملا آقا جان اما بیش از همه در خصوص مهدویت و ظهور منجی بود. وی قائل به دو نحوه ظهور بود. به باور وی همانگونه که حضرت ولی عصر (عج) دو نحوه غیبت داشته، همچنین ظهور ایشان هم به دو قسمت تقسیم می‌شود. یکی ظهور صغری که از سال 1340 قمری شروع شده و یکی ظهور کبری است. سید حسن ابطحی نیز این ایده‌ی استاد را می‌پسندد و بارها از آن سخن می‌گوید. ادلّه‌ی سید حسن اما در اثبات این مدعا، چندان محکم و استوار نیست. وی از آن ایده‌ی ملا آقا جان، اینگونه دفاع می‌کند: "شاید من به عنوان اولین کسی که ظهور صغری را در کتاب "پرواز روح" از قول استاد اخلاقم مرحوم حاج ملا آقا جان مطرح کرده‌ام، مورد حمله‌ی بعضی از جهال قرار بگیرم و شاید هم حق با آنها باشد چون در کتب روایات و اخبار حرفی از آن به میان نیامده ولی چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. زیرا هیچ کس نگفته که خدا در دنیا کارهایی که مربوط به همه‌ی مردم است ناگهان و بدون آمادگی قبلی برای آنها انجام می‌دهد. بلکه همان طوری که غیبت کبری باید غیبت صغری داشته باشد و همان طور که غروب خورشید باید تا یکی دو ساعت بعد از آن هوا روشن باشد، همچنین ظهورِ با عظمتِ حضرت بقیه الله (عج) که می‌خواهد تمام مردم دنیا را زیر پوشش حکومت واحد جهانی بکشد، نمی‌تواند مقدماتی و به اصطلاح "ظهور صغرایی" که زمینه ساز "ظهور کبری" است نداشته باشد. آری ملا آقا جان می‌گفت: از سال 1340 هجری قمری که استعدادهای افراد بشر ظهور کرده نام مقدس آن حضرت صدها برابر از قبل میان مردم به وسیله نامگذاری اماکن مقدسه و غیره ظهور کرده. اکتشافات و صنایعی که شبیه به معجزات آن حضرت است ظهور کرده. تشرّفات و ملاقاتهایی که کمتر کسی از شیعیان یافت می‌شود که یا خودش در خواب و یا در بیداری و یا در عالم مکاشفه و یا کسی که مورد وثوق او است، برایش حاصل نشده باشد، ظهور کرده".[6] سید حسن در تأیید این مدعای استاد خود نیز به تشرّفات و ملاقاتهای عدیده‌ای اشاره کرده بود که با حضرت حجت صورت می‌پذیرد. وی برای مدعای خود اینچنین دست به دامان رؤیاها شده بود.

سید حسن ابطحی اما کتابهای متعددی در خصوص مهدویت نوشت. وی همچنین توانست بواسطه‌ی این آثار جوایزی بین‌المللی نیز دریافت کند. وی از طرف یک مؤسسه علمی در سوریه بخاطر ابداع و نوآوری در تألیف کتاب "مصلح غیبی" دکترای افتخاری دریافت کرد. ابطحی همچنین در سمپوزیومی در یونان شرکت کرد و در خصوص حکومت جهانی حضرت حجت سخن گفت. مقاله‌ی او در نشریات یونان به چاپ رسید و مورد استقبال قرار گرفت. رئیس سمپوزیوم اعلام کرده بود که در خصوص مقاله سید حسن می‌باید محفلی مستقل را تشکیل داد. سید حسن همچنین به ترجمه قرآن با اسلوبی روان همّت گمارد. ترجمه‌ی او به گونه‌ای بود که هر کدام از موضوعات دارای تیتر بندی موضوعی مستقلی بود و خواننده را به ساده ترین شیوه ممکن در فهم مطلب یاری می‌رساند.

دیدار با امام زمان از نظریه پردازی تا اتهام

سید حسن ابطحی در آثار خود به کرّات از افرادی نام برده که موفق به دیدار با امام زمان (عج) شده‌اند. وی بر این باور است که دیدن امام زمان(عج)، دلیلی بر کمال هیچ فردی نیست و اصولاً دیدن جسم امام زمان(ع) کمالات نمی‌خواهد. وی در توضیح این مطلب می‌گوید: "آیا پیامبر اسلام مقامش بالاتر بود یا امام زمان(عج)؟ اگر مقام پیامبر بالاتر است پس چرا هر روز منافقین و کسانی که در قرآن و به زبان ائمه لعن شده‌اند هر روز پیامبر(ص) را می‌دیدند و حتی بعضی از آنها با آن حضرت وصلت می‌کردند؟ ابوسفیان،ابولهب و کفار مکه و مدینه همه پیامبر را می‌دیدند و دیدن پیامبر نیازمند شرایط و کمالاتی نبود، حالا امام زمان(عج) که هم مقامش از پیامبر(ص) پایین‌تر است و هم جانشین ایشان است دیدن بدنش شرایط خاصی می‌خواهد؟"وی در انتقاد به افرادی که دیدار با امام زمان(عج) را بر نمی‌تابند گفته بود:‌ من نمی‌دانم آنهایی که می‌گویند در زمان غیبت نمی‌توان خدمت امام زمان(عج) رسید، یا او را دید چه دلیلی دارند؟ چرا باید کسی که در دنیا زنده است و در بدن مادی است و دارای گوشت و پوست و استخوان است و در میان مردم زندگی می‌کند، دیده نشود؟ آیا این همه از شیعیان و علما و بزرگان و اولیاء خدا که آن حضرت را دیده‌اند، همه دروغ گفته‌اند و همه را باید تکذیب کرد؟ آیا آنهایی که می‌گویند آن حضرت دیده نمی‌شود، می‌دانند که وقتی این ادعا بدون دلیل را شایع کردند، چه خدمتی به دشمنان آنحضرت نموده‌اند؟[7]

وی سپس در این روایت که "اگر کسی ادعای ملاقات با حضرت حجت کند را تکذیب کنید" مورد تشکیک قرار می‌دهد و اذعان می‌دارد که این روایت به معنای آن است که حضرت دیگر نائبی خاصه ندارند و با اتمام دوران نواب اربعه، زمانه‌ی این گونه ارتباطها منتفی شده است.

وی اگر چه معتقد است که دیدار و ملاقات با امام زمان، اتفاق می‌افتد و رؤیاهای عدیده‌ای دال بر آن به ثبت رسیده است اما بر این نکته نیز اذعان می‌دارد که:"حضرت هر کس را صلاح بداند به او ملاقات می‌دهد ولی این طور نیست که هر کس هر چه هم اهل تقوی باشد با یک کاری مثلاً چهل شب جمعه به مسجد جمکران برود و یا چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برود و حضرت را ملاقات کند. اگر بنا بود با این اعمال کسی موفق بشود بالأخره راهی باز می‌شد و همه این کار را می‌کردند و ظهور انجام می‌شد و مردم آن حضرت را از غیبت کبری بیرون می‌آوردند. بنابراین ملاقاتهایی که انجام می‌شود، تفضّلاتی است که حضرت می‌کند، حالا یک نفر روی صافی و پاکی خودش فکر کرده که اگر این ریاضت را بکشد بیشتر احتمال دیدار وجود دارد... پس این سئوال که ما چه بکنیم تا خدمت حضرت برسیم اصلاً غلط است، هیچ کاری نمی‌توان کرد چون راه بسته و مسدود است".[8]

ذکر ملاقاتهای افراد با امام زمان(عج) و نحوه‌ی توضیحات ابطحی اما مورد انتقاد قرار گرفت. آیت الله سیّدان - از متفکران مکتب تفکیک - زمانی به رسول جعفریان گفته بود که: یک بار ابطحی چند کتاب به بنده داد که بررسی کنم و اگر اشکالاتی دارد بگویم. در کتاب در محضر استاد نوشته بود: سه جا دروغ جایز است. که یکی هم در موقع اصطلاح افراد که آنها را توجه به خدا بدهد. مثلاً اگر بگوید خواب دیدم که تو نمازهایت را درست نمی‌خوانی، حضرت را به خواب دیدم که فرمود فلان کن  وبهمان نکن. به خاطر اصلاح، دروغ گفتن جایز است و برای این کار از حدیث شریف که فرموده برای اصلاح ذات البین دروغ گفتن جایز است استفاده کرده بود.[9] سیدان این گفته‌ی ابطحی را عاملی در نقل رؤیاها می‌دانست و این روش را مورد انتقاد قرار داده بود. آیت الله سیدان همچنین در محفلی با سید حسن ابطحی مواجه می‌شود و به او می‌گوید که آیا ادعای مرجعیت کرده‌ای و رساله نوشته‌ای؟ سید حسن پاسخ می‌گوید که اینها فتاوای آیت الله گلپایگانی است، برای افرادی نوشته‌ام که سراغ معنویات می‌آیند اما کمتر سراغ شرع می‌آیند. سیدان به وی می‌گوید: اگر تو نصف صفحه مکاسب را درست خواندی و معنا کردی من هم حرفهایم را پس می‌گیرم. سیدان در خصوص سید حسن ابطحی اذعان می‌کند که شاید او در فکرش این بود که به اسم امام زمان(عج) می‌توان مردم را اصلاح کرد. اما بعدها کم کم به جاهای باریک کشیده شد.[10]

دوری از سیاست

سید حسن ابطحی اما تمامی تلاش خود را بر روی مسائلی اعتقادی و مذهبی گذاشته بود. در زمانه‌ی انقلاب و اعتراضهای مردمی به حاکمیت پهلوی، سید حسن کمتر در محافل سیاسی شرکت می‌کرد. او دوستی دیرین با سید عبدالکریم هاشمی نژاد داشت. رفاقت این دو سبب شد تا هر کدام خواهر دیگری را به همسری برگزیند. سید عبدالکریم اگر چه بسیار در وادی سیاست وارد شد و در نهایت نیز به شهادت رسید، اما سید حسن، چندان به فعالیتهای سیاسی اهتمام نورزید. او در این وادی، از شاگردان آیت الله شریعتمداری بود و چندان به امور سیاسی دلبستگی نداشت. مرحوم واعظ طبسی در زمانه‌ی اوج گیری فعالیتهای مبارزاتی، ابطحی را تهدید کرده بود که اگر مبارزه نکنی علیه تو کار می‌کنیم و مردم پشت سر تو نماز نخواهند خواند. ابطحی اما پاسخ می‌گوید که من از اول هم کاری به این کارها نداشتم و مانند شماها حرارتی به خرج نداده و حالا هم کاری ندارم... من وظیفه شرعی خودم همین است که نماز بخوانم، منبر بروم و جلسه بحث و انتقاد دینی داشته باشم، چند نفر جوان را هدایت کنم.[11]

در اسناد ساواک نیز گزارشهایی در دست است که نشان می‌دهد، شهید هاشمی نژاد به همراه سید حسن ابطحی، محافلی بر پا می‌کرده‌اند اما به تعبیر رهبر عملیات ساواک: در ظواهر امر سید حسن ابطحی فردی سالم و آرامی است و طرفدار آیت الله شریعتمداری می‌باشد منتها برای اینکه متهم نباشد با آیت الله میلانی هم مراوده دارد؛ ولی سید عبدالکریم هاشمی نژاد فرد ناراحتی است.[12]

بازداشت و اعتراف

ابطحی پس از پیروزی انقلاب نیز روی خوشی به سیاست نشان نداد. وی همچنان در مسیری که برگزیده بود قدم نهاد. با اوج گیری فعالیتهای او در اوایل دهه هفتاد، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در اطلاعیه‌ای نسبت به انتشار متعدد "کتب پر اشکال" وی اعتراض کرد و حتی درباره وجود شخص ملا آقا جان با آن توصیفاتی که سید حسن در کتابهای خود به آن اشاره کرده است، تشکیک کرد و آن را ساخته و پرداخته‌ی ابطحی دانست.

سید حسن مورد بازخواست قرار گرفت. وی اگر چه در آثار خود به ملاقات شخصی خود با امام زمان(عج) اشاره‌ای نکرده بود، اما با رؤیاهایی که از افراد مختلف نقل می‌کرد، در مظان این اتهام قرار گرفت. وی به همراه فرزندش -سید تقی ابطحی- به مدت 55 روز در بازداشت به سر برد. محمد علی ابطحی فرزند وی علت بازداشت پدرش را مسائل فکری و تشکیلاتی مربوط به امام زمان(عج) عنوان کرد. محمد علی ابطحی اما اذعان داشت که در دوران بازداشت به پدرم گفته شده که باید این بساط‌ها را جمع کند. سید حسن ابطحی پس از بازداشت، اعتراف کرد که "کوشش می‌کنم که آنچنان ندامت خود را نشان دهم که از این به بعد یک نفر بر این مبنایی که من درست کردم نرود." مبنایی که بر اساس رؤیا ترسیم شده بود. مبنایی که حتی اگر در خلوتِ شخصی گره گشا بود، اما در عرصه عمومی بسیار سست و نا استوارمی‌نمود. 

سید حسن ابطحی پس از سپری کردن دورانی بیماری، در 28 اسفند 94 در سن 80 سالگی چشم از جهان فرو بست. روحش شاد.


این متن در سایت آنا و مباحثات

                                                                                               



[1] پرواز روح، سید حسن ابطحی، صص18-19

[2] پرواز روح، ص20

[3] پرواز روح، ص48

[4] مقدمه پرواز روح، چاپ چهلم، 1383

[5] رک: عالم عجیب ارواح، سید حسن ابطحی

[6] ملاقات با امام زمان، سید حسن ابطحی، ص11

[7] ملاقات با امام زمان،سید حسن ابطحی، ص5

[8] نقل از مصلح غیبی، سید حسن ابطحی

[9] نقل از سفرنامه حج، رسول جعفریان، گفتگوی رسول جعفریان با آیت الله سیدان

[10] سفرنامه حج، رسول جعفریان، گفتگوی رسول جعفریان با آیت الله سیدان

[11] آیت الله واعظ طبسی به روایت اسناد ساواک، ص257

[12] یاران امام به روایت اسناد ساواک، ج 5

پنج تصویر از نخستین آقازاده(به بهانه سالگرد ارتحال سید احمد خمینی)

1394-09-22_10-47-00

سید احمد خمینی شاید اولین کسی بود که بعد از انقلاب بر او اطلاق "آقازادگی" شد. آقا زاده بودن اما به مرور به واژه‌ای کم ارج بدل شد. منش رفتاری سید احمد اما با معنای این واژه در این روزگار فاصله‌ها داشت. در زیر، پنج تصویر از این نخستین آقازاده ارائه می‌شود. پنج تصویری که می‌تواند تمایز سید احمد را با آقازداگی نشان دهد.

1-سید احمد خمینی گویی سنگ صبوری بود که اخبار و وقایع را تعدیل می‌کرد و به سمع امام می‌رساند. بعضاً اوج نگرانیها و عصبانیتها به بیت امام روانه می‌شد و نخستین تیرها به جانب سید احمد نشانه می‌رفت. حجه الاسلام ناطق نوری تصویری را از هنگامه‌ی سفر امام از نوفل لوشاتو به ایران ارائه کرده است. در این تصویر به خوبی نشان داده می‌شود که چگونه، اطرافیان امام با عصبانیت و حساسیت با سید احمد سخن می‌گفته‌اند اما ایشان می‌کوشیده است تا فضای ملتهب را آرام کند. "در نوفل لوشاتو برنامه‌ریزی کرده بودند که اداره مراسم به دست مجاهدین خلق باشد و آنها تریبون دار باشند و مادر رضایی و پدر ناصر صادق و حنیف نژاد نیز به امام خیر مقدم بگویند و صحبت کنند. وقتی از این برنامه خبردار شدیم، در تلفن خانه‌ی مدرسه‌ی رفاه، آقای مطهری و کروبی و انواری و معادیخواه و بنده جمع شدیم. همه عصبانی بودیم که اگر فردا اینها بهشت زهرا بیایند و تریبون دست اینها بیفتد چه می‌شود؟ آقای کروبی تلفن زد به احمد آقا در پاریس و با احمد آقا با عصبانیت صحبت کرد و نسبت به این کار اعتراض کرد و تلفن را با عصبانیت پرت کرد و قهر کرد. سپس آقای معادیخواه گوشی تلفن را برداشت و با حاج احمد آقا صحبت کرد. ایشان هم عصبانی شد و گوشی را زمین زد. توی اینها تنها کسی که عصبانی نمی‌شد، بنده بودم. گوشی را برداشتم و یک خورده صحبت کردم که اگر اینها بخواهند با آن سوابق و اعلان مواضعِ داخل زندانشان، اداره‌ی امور را بگیرند، دیگر نمی‌شود جلوی آنها را گرفت. در همین لحظه آقای مطهری فرمود: تلفن را به من بده. ایشان تلفن را گرفت و با عصبانیت (علامت عصبانیت مرحوم مطهری حرکت زیاد سر ایشان بود) به حاج احمد آقا گفت: آقای حاج احمد آقا این که من می‌گویم ضبط کن و ببر به آقا بده. ... به امام بگو مطهری می‌گوید اگر فردا شما بیایید و تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد، من دیگر با شما کاری نخواهم داشت. تا این جملات را شهید مطهری گفت، حاج احمد آقا جا خورد و ایشان خطاب به مرحوم مطهری گفت: آقا هر کاری شما کردید قبول است. فردا تریبون را خود شما اداره کنید." [1]

2-این تنها در آستانه انقلاب نبود که سید احمد با عصبانیت و تندی اطرافیان مواجه می‌شد و صبر پیشه می‌کرد. پس از انقلاب نیز وی بارها مورد انتقادهای تندی قرار گرفت. به عنوان نمونه، ناطق نوری در مجلس، به شدت علیه وی سخنرانی کرد. ناطق نوری این واقعه را اینگونه گزارش داده است: "مرحوم لاهوتی گرایش به بنی صدر داشت. ایشان رفته بود که در کوچصفهان سخنرانی کند، بچه‌های حزب اللهی مانع شده بودند. مرحوم حاج احمد آقا به حمایت از آقای لاهوتی حرف‌هایی زده بود. من خیلی عصبانی شدم. رفتم پشت تریبون مجلس و خطاب به احمد آقا کردم و گفتم: این چه نوع برخوردی است که شما می‌کنید؟ این همه بر ضد آقای بهشتی جو سازی می‌کنند و صحبتهای ایشان را به هم می‌ریزند اما جناب عالی حرفی نمی‌زنید؟ از آقای لاهوتی دفاع می‌کنید؟ و حدیث امام صادق(ع) را که به یکی از صحابه‌اش فرمودند هر عمل بدی از هر کسی بد است، اما از مثل تویی بدتر و هر عمل خوبی از هر کسی خوب است اما از مثل تویی خوب تر، چون تو را مردم به ما نسبت می‌دهند؛ خواندم و گفتم: چون شما فرزند امام هستید نباید چنین دفاعی بکنید. شاید این نطق نظیری در تاریخ مجلس نداشته باشد. بعد از چند روز، قرار شد ما ملاقاتی با امام داشته باشیم. می‌گفتم که اگر حاج احمد آقا را ببینم، چه بگویم؟ گفتم یواشکی می‌روم شاید احمد آقا مرا ندید. برعکس همان جلوی حسینیه وقتی داشتم می‌رفتم، احمد آقا مرا دید و گفت: "به به آقای ناطق... یالله". مرا بغل کرد و بوسید. خیلی منفعل شدم که یک آدم که آن طور با او برخورد کردم این طور محبت کند و این از ویژگیهای خوب احمد آقا بود."[2]

3-فاطمه طباطبایی –همسر سید احمد- نیز از این ویژگی همسرش سخن گفته است. وی می‌گوید: "مردم نسبت به احمد توجه و علاقه زیادی ابراز می‌کردند و جالب آنکه احمد هرگز از این احساسات پاک و ناب مردم مغرور نمی‌شد و مکرر می‌گفت: علاقه وافر مردم به آقا مایه این احترام هاست. ما نباید احساس کنیم خودمان کسی هستیم. به همین دلیل خیلی بی تکبر و فروتنانه ماننده همه طلبه‌ها در مجالس شرکت می‌کرد. او خرید خانه را کمتر انجام می‌داد؛ زیرا هرگاه که برای خرید به فروشگاهی می‌رفت، مشتری‌هایی که او را می‌شناختند او را بر خود مقدم می‌دانستند و صاحب مغازه نیز بدون نوبت کار او را انجام می‌داد. امری که هیچگاه خوشایند او نبود".[3]

4-سید محمود دعایی در خصوص اینگونه رفتارهای بخردانه سید احمد گفته است: "هنگامی که امام می‌خواست با شخصیتی برخورد کند و عمل او را مورد انتقاد قرار دهد پیامی برای او می فرستاد. این پیام ممکن بود انتقاد باشد. بدیهی است که نقل این پیام هر چند با ظرافت و درایت حاج احمد آقا عنوان می‌شد واکنشهایی داست که یا منفی بود یا مثبت. حاج احمد آقا این واکنشها را می‌دید و برای امام نقل می‌کرد. طبعاً امام هم واکنشهایی داشت اما حاج احمد آقا هرگز به خود اجازه نمی‌داد واکنشها را برای دیگران بیان کند. همه‌ی اینها رازهایی بود که در سینه حاج احمد آقا باقی می‌ماند و هیچ کس از آن مطلع نمی‌شد. گاه در موارد خاص امام متوجه می‌شد و ابراز می‌کرد اما تا آن زمان هرگز از سوی حاج احمد آقا فاش نمی‌شد. البته حاج احمد آقا به دلیل کتمان آن رازها همیشه مورد حسادت و رشک سایر شخصیتهای سیاسی وقت قرار می‌گرفت".[4]

5- سید محمود دعایی همچنین خاطره‌ای را از سید احمد به یاد می‌آورد که می‌تواند شیوه‌ی رفتاری فرزند امام را به خوبی ترسیم کند. "سید احمد وقتی (بعد از کسالت امام) به تهران آمد یعنی همان زمانی که امام در دربند ساکن شده بودند، ماشین قراضه‌ای زیر پایش بود و چون هنگام رانندگی عبا و عمامه را بر می‌داشت کسی او را نمی‌شناخت. یک روز که من با ایشان همراه بودم پیرمردی را سوار کرد و در خیابان ولی عصر به راه افتاد. پیر مرد هم که او را نمی‌شناخت شروع به نق و نوق کرد. حاج احمد آقا هم دو سه تا شوخی با او کرد. آخر سر هم راهنماییش کرد که اگر حاجتی دارد به کجا مراجعه کند. تا آخر هم آن پیرمرد ایشان را نشناخت".[5]

این پنج تصویر، گوشه‌ای از رفتارهای نخستین آقازاده است. شاید منش او بتواند الگویی برای دیگر منتسبین به بزرگان قرار گیرد.

                                                                                             



[1] خاطرات علی اکبر ناطق نوری، صص148-149

[2] همان، ص216

[3] اقلیم خاطرات، دکتر فاطمه طباطبایی، ص157

[4] گوشه‌ای از خاطرات سید محمود دعایی، ص196

[5] همان، صص195-196