X
تبلیغات
رایتل
جمعه 16 مرداد‌ماه سال 1394

دیدار جنجالی فرح پهلوی و آیت الله خویی


                                                                                               


محمد رضا شاه پهلوی بارها کوشید تا به نحوی ارتباط میان خود و آیت الله خویی را حسنه جلوه دهد. از این رو بود که قرآنی اهدایی را برای ایشان فرستاد. آیت الله خویی اما از پذیرفتن آن امتناع کرد. اما افراد دیگری بودند که قرآن اهدایی شاه را پذیرفتند. از جمله کسانی که قرآن ارسالی را قبول کرد مرحوم سید محمد کلانتر بود. خبر دریافت قرآن شاهنشاهی توسط کلانتر به اطلاع آیت الله خویی رسید. آقای خویی با شنیدن این خبر ناراحت شده و او را احضار کرد و به او فرمود: چرا قرآن شاه را قبول کردی؟ اگر بعضی دیگر از آقایان قبول کردند تو چرا این کار را کردی؟ آقای کلانتر در مقابل پرسش آیت الله خویی عذر خواهی می کند و می گوید: من مشورت کردم و بعد از مشورت قرآن را گرفتم. مرحوم آقای خویی سئوال می کند که با چه کسی مشورت کردی؟ آقای کلانتر می گوید: با آقای مدرس افغانی. مرحوم خویی با شنیدن این جواب بیشتر ناراحت می شود. آن گونه که نقل کرده اند، خنده ی تلخی می کند و خطاب به حاضران می گوید: آقا می رود با ملاصدرا مشورت می کند.[1] این نحوه برخورد آیت الله خویی نشان می دهد که ایشان بر روی چنین مسائلی حساسیت داشته و جوانب همه ی امور را در نظر می گرفته است.

اما واقعه ای که جنجال آفرین شد، دیدار فرح پهلوی با آیت الله خویی بود. روایت های مختلفی از این دیدار بیان شد. حجه الاسلام سمامی واقعه را اینگونه گزارش داده است که "... اصل قضیه به این صورت بود که عده ای از خادمین حرم حضرت امیر(ع) که به بیت مرحوم آقای خویی رفت و آمد داشتند، با همدستی نیروهای امنیت عراق و ساواک ایران این ماجرا را طراحی کرده بودند. چند نفر از خدمت کارها به آقای خویی گفته بودند که عده ای از خانواده های محترم ایرانی می خواهند با شما ملاقات کنند، ولی نگفته بودند که فرح است. پس از اینکه آقا اجازه داده بودند، داخل خانه ی ایشان شدند و بعد معلوم شده بود که نیرنگ هایی صورت گرفته است. بنابراین آقای خویی در برابر یک عمل انجام شده قرار گرفته بود. بعد از آن که آنها وارد دفتر آقای خویی شدند دیگر نمی شد آقای خویی به آنها پرخاش و آنها را بیرون کند. در هر حال جلسه بیش از نیم ساعت طول نکشیده بود و در این مدت کوتاه(آن طور که ما شنیدیم) آقای خویی خیلی اینها را نصیحت کرده بود و از آنها خواسته بود تا با ملت خوش رفتاری کنند، ظلم و ستم نکنند، اسلام را محترم بشمارند، به قوانین اسلام احترام بگذارند و آنها را در امور مملکت به کار گیرند. بعد گویا به آقای خویی پول پیشنهاد کرده بودند، ولی ایشان قبول نکرده بودند. اما شاید هدیه ای داده بودند که آقای خویی به ناچار پذیرفته بودند. ولی پول را قبول نکرده بود. حالا هدیه چه بود بنده نمی دانم و کسی هم نفهمید. در مقابل آنها هم از آقای خویی هدیه خواسته بودند که برای شاه ببرند. آقای خویی انگشتر خود را به عنوان هدیه به آنها داده بود. قضیه انگشتر از همین جا شروع شد. در آن زمان همه ی مطبوعات و روزنامه ها سر و صدا کردند و می گفتند که چرا آقای خویی اینها را به حضور پذیرفته و انگشتر خود را به اعلیحضرت هدیه کرده است."[2]

در مقابل این روایت که مرحوم خویی را مجبور در پذیرش فرح پهلوی تلقی می کند، روایتی وجود دارد که از میل و رغبت آیت الله به این دیدار سخن می گوید. سید حسین نصر که در این دیدار حضور داشته است می گوید: " ایشان (آیت الله خویی) منتظر بودند. دولت عراق هم که همینجوری چنین چیزی را اجازه نمی دادند. ممکن است دولت عراق قبلاً تحمیل کرده بود به آیت الله خویی، من آن را نمی دانم ولی این طور نبود که مثلاً ایشان نشسته باشند در اتاق، یک دفعه ما وارد شویم. نه این نبود".[3]

برخی بر این باور بودند که این دیدار می باید تکذیب شود در غیر این صورت، آیت الله خویی مورد تحریم قرار می گیرد[4]. پس از این دیدار مرتباً از بازار تهران به منزل آقای عبدالله لطفی یگانه نماینده خویی در تهران تلفن های شدید اللحنی می شده و در تمامی این تلفن ها آقای خویی مورد اهانت و ناسزا قرار می گرفته است.[5] به سید جمال الدین خویی فرزند آیت الله حمله شد و ایشان به شدت زخمی شد.[6] گفته می شد که در قم رهبران مجاهدین از قبیل ربانی شیرازی و شیخ علی مشکینی و آقای محمد یزدی، گرفتن شهریه خویی را تحریم کرده و حتی گفته شد که مشکینی در این مورد اعلامیه ای نیز صادر کرده است.[7]

پس از این دیدار بود که سید جلال فقیه ایمانی داماد و نماینده آیت الله خویی عنوان کرد که آیت الله خویی در این دیدار که بدون مقدمه و در کوفه صورت گرفته به مسائلی از قبیل نفوذ بهائیان در ایران، ازدیاد کشته شدگان در حوادث اخیر ایران، تبعید علما و روحانیون و اهانت نسبت به آقایان علما در موقع بازداشت اشاره کرده است.[8] تماسها با سید جمال، پسر آیت الله خویی نیز خبر را اینگونه گزارش می داد که: شهبانوی ایران در حالی که آقای خویی مریض بوده و خوابیده بوده است، بدون اطلاع قبلی با چند تن مسلح عراقی ناگهان غافلگیر پیش آقای خویی رفته و خویی در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته است و سخنانی هم که خویی به شهبانوی ایران گفته است کاملاً با گفته رادیو مخالفت دارد زیرا خویی به ایران و ملت ایران اصلاً دعا نکرده و آنها را دعوت به همبستگی و سرمشق گرفتن از علی(ع) نموده اند و آنچه رادیو می گوید نکرده است، بلکه خویی در این ملاقات به سه موضوع اشاره کرده است: الف: نفوذ بهائیان در ایران ب: اشاره به حوادث اخیر و کشتار دسته جمعی، پ: اهانت به علما و زندان کردن و تبعید کردن آنها و در هر سه موضوع خیلی با تندی صحبت کرده است و در ضمن این ملاقات در کوفه انجام شده است نه در نجف.[9] سید حسین نصر می گوید آیت الله خویی در این دیدار خطاب به فرح پهلوی گفته است که: عمامه ما را بگیرید و بپیچانید دور لوله تفنگ سربازان ایران و نگذارید که اغتشاش مملکت را بگیرد.[10]

 گفته می شد که طرفداران مرحوم خویی بر اساس این که دولت ایران یک دولت اسلامی است و حفظ دولت اسلامی مفید است، از این که چنین موقعیتی پیش آمد و این اقدام انجام گرفته بود راضی بودند.[11] حامیان آیت الله خمینی اما از این واقعه برافروخته بودند. آیت الله مسعودی خمینی یکی از کسانی است که بر این رفتار آیت الله نقد می آورد و می گوید: "... این ملاقات حتی اگر انگشتر یا چکی رد و بدل نشده باشد، نه به سود آقای خویی بود و نه علمای ایران. این انتقاد همواره به مرحوم خویی وارد بود و منتقدین هم تا آخر عمر، ایشان را رها نکردند و حاکمان و وابستگان به حکومت از سادگی آقایان سوء استفاده کردند. آقایان هم در درک مسائل پشت پرده و اینکه رفتارهایی از قبیل این ملاقات، چه تبعات منفی می تواند به دنبال داشته باشد، زیرکی و ذکاوت حضرت امام را نداشتند و از این جهت اغوا و اغفال می شدند..."[12] مسعودی خمینی بر این باور است که آیت الله خویی در این دیدار سادگی نشان داده و زیرکی و ذکاوتی چونان امام خمینی نداشته است.

حجه الاسلام استرآبادی اما نگاهی معتدل تر نسبت به این واقعه دارد و دیدار با فرح پهلوی را اینگونه تحلیل می کند: "...اگر چه اصل دیدار یک تأیید ناخواسته و یا ندانسته برای شاه و رژیم اش بوده، اما هدف مرحوم خویی از این دیدار، تأیید رژیم نبود. به نظر من ایشان به این قسمت از تبعات دیدار توجه نکردند که ممکن است به نفع رژیم تمام شود. البته این هم درست است که به هر حال انقلابیون ایران انتظار نداشتند که چنین دیداری صورت گیرد. همانگونه که ایشان قرآن اهدایی شاه را برگرداند، انقلابیون انتظار داشتند که این دیدار هم انجام نشود و ضمن اینکه ما باید شرایط زمانی دو اقدام مرحوم آقای خویی را در نظر بگیریم. زمانی که مرحوم آقای خویی قرآن را پس داد، علما و فضلا و انقلابیون زیادی اطراف مرحوم آقای خویی بودند، اما در سال 57 دیگر کسی از ایرانیان در آنجا نمانده بود. بخصوص اطراف آقای خویی. ایشان تقریباً تنها شده بود. مشاوران آن چنانی هم وجود نداشتند. از طرف دیگر خبری از آن جو انقلابی که در ایران وجود داشت، در نجف نبود. اطلاعیه ها و سخنرانیهایی که در ایران بود، در نجف وجود نداشت. آن مقدار روحیه انقلابی که در نجف وجود داشت، به دلیل حضور امام بود. جو نجف با جو ایران کاملاً متفاوت بود. بنابراین در مجموع شاید بتوانیم بگوییم دیدار مرحوم آقای خویی با خانواده شاه طبیعی بود".[13]

پس از این دیدار بود که حامیان امام خمینی اعتراضهای گسترده ای را علیه مرحوم خویی تدارک دیدند. ساواک گزارش داد که: " تعدادی از روحانیون قم از جمله ناصر مکارم شیرازی و مشکینی، تشکیل جلسه داده و تصمیم گرفته اند اخذ شهریه از آیت الله ابوالقاسم خویی را تحریم نمایند. این تصمیم به دنبال مسافرت علیا حضرت شهبانوی ایران به عراق و ملاقات با آیت الله خویی گرفته شده است."[14] اعلامیه ای نیز به امضاء فضلا و طلاب حوزه علمیه قم منتشر شد که در آن آمده بود که فضلا و طلاب قم به عنوان ابراز مخالفت با این عمل و تا روشن شدن بیشتر جریان از گرفتن شهریه آقای خویی امتناع خواهند کرد. در این اعلامیه آمده بود فضلا و طلاب حوزه علمیه که پیرو مراجع عالیقدر خود به ویژه حضرت آیت الله العظمی خمینی هستند و همواره رژیم ننگین شاه را محکوم نموده... نمی توانند در برابر این گونه اعمال بی تفاوت باشند.[15] همچنین به دنبال انتشار این خبر برخی از مراجع نیز واکنش نشان دادند. آیت الله سید حسن طباطبایی قمی و سید عبدالله شیرازی به همراه پسرانشان، مبادرت به یک سلسله اقدامات و تبلیغات مخالف و جبهه گیری علیه آیت الله خویی در مشهد کردند. شیخ باقر طبسی از روحانیون مشهد نیز با آیت الله سید کاظم مرعشی مذاکره کرد و اظهار داشت ما باید مرجعیت خویی را محکوم نماییم.[16]

حواشی زیادی نیز حول این دیدار ایجاد شد. شایعات به گونه ای بود که هر روز جنبه ای از این دیدار نیم ساعته بر ملا می شد. شایعه شد که مرحوم خویی هدایایی را از فرح پهلوی دریافت کرده است و متقابلاً هدایایی را برای شاه ایران ارسال کرده است. سید حسین نصر در مورد انگشتر اهدایی مرحوم خویی می گوید: ... یک انگشتر عقیق بود، طلا و اینها نبود، از این انگشترهای مذهبی که خودش نقره است چون مسلمانان متدین طلا به کار نمی برند به عنوان زینت. نقره بود و یک نگین زیبا که عقیق قرمز کم رنگ بود. من همان وقتی که آیت الله خویی آن را به شهبانو دادند آن را دیده بودم و فکر می کنم روی اش نوشته بود: یدالله فوق ایدیهم[17]. آیت الله خویی اما در مقابل این شایعات گفته بود: کسانی که این تهمت را به من زده اند، در آن دنیا در پیشگاه عدل الهی خواهند دید چه بر سرشان می آید و چه عذابی در انتظارشان است.[18].

اگر چه این دیدار با اعتراض روحانیون طرفدار آیت الله خمینی مواجه شد، اما دربار پهلوی از این دیدار ابراز خرسندی کرد و اینگونه رضایت خود را نشان داد که "... شهبانوی مملکت که خود از خاندان سادات می باشد و در روز عید غدیر از یک مرجع عالی قدر مذهب شیعه عیادت فرموده اند موجب دلگرمی و خوشحالی مقامات معتدل روحانی ایران شده است. در برخی محافل روحانی گفته شده که چنانچه اقدام ابتکاری مذکور که در جهت ایجاد نزدیکی بین مقامات روحانی شیعه می شود در مورد سایر آیات به نحو دیگری و با رعایت مصالح انجام پذیرد، حُسن اثر فراوانی خواهد داشت". [19] تحلیل ساواک اما بر این بود که مگر می شود با آیت الله خویی مخالفت کرد؟ ساواک به اعتراضها علیه مرحوم خویی معترض بود و اینگونه گزارش می داد که: " به دنبال انتشار خبر مسافرت علیا حضرت شهبانو و ملاقات با آیت الله خویی از آنجا که پس از فوت آیت الله حکیم اغلب شیعیان معتقد به اعلمیت آیت الله خویی در بین مراجع تقلید می باشند، این مسأله از یک طرف و از طرف دیگر با توجه به اینکه از قول روح الله خمینی نقل شده که هر کس با مقامات عالیه و دولتی ایران ارتباط برقرار نماید، در صف مخالفین او به شمار خواهد آمد، اظهار نظر می شود که با این ترتیب مگر خمینی می تواند با مرجعی مانند خویی هم مخالفت نماید؟ و چنین نتیجه گیری می شود که سرانجام لجاجت و یکدندگی خمینی و عدم حلم او و ایستادگی روی تندروی هایش خواه ناخواه موجبات تضعیف موقعیت او را در بین مراجع و مدرسین واقع بین و آینده نگر حوزه های علمیه فراهم خواهد نمود".[20]

هر کدام از موافقین و مخالفینِ این دیدار، جنبه ای از ماجرا را عنوان کرده اند و هر کدام سویه ای از آن را مورد تحلیل قرار داده اند. آیت الله سید صادق روحانی از شاگردان مرحوم خویی اما سالها بعد در پاسخ به پرسشی از دیدار آیت الله و فرح پهلوی عنوان کرد که: مرحوم خویی در آن زمان نامه ای برای من نوشته و مرقوم فرموده بودند که فرح اینجا آمد و من رفتار ظالمانه شاه را به عنوان اعتراض با او مطرح کردم و او هم با ناراحتی خیلی زود از منزل خارج شد.[21] شاید این عبارات کوتاه آیت الله خویی، بهترین تبیین از این دیدار جنجال ساز باشد.


این متن در مباحثات

 

پی نوشتها

 



[1] خاطرات شیخ محمد فاضل استر آبادی، صص106-107

[2] خاطرات حجه الاسلام محمد سمامی، ص157

[3] حکمت و سیاست، ص326 به بعد

[4] انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک،کتاب شانزدهم، ص467

[5] امام خمینی در آینه اسناد، ج10، ص482

[6] سید موسی خویی، مصاحبه با نشریه تقریرات، ش اول، ص20

[7] امام خمینی در آینه اسناد، ج10، ص482

[8] انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، کتاب شانزدهم، ص468

[9] امام خمینی در آینه اسناد ساواک، ج10، صص482-484

[10] حکمت و سیاست، ص326 به بعد

[11] خاطرات آیت الله سید جعفر کریمی، صص162-163

[12] خاطرات آیت الله مسعودی خمینی، ص394

[13] خاطرات حجه الاسلام حاج شیخ محمد فاضل استرآبادی، صص108-109

[14] انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ص470

[15] اسناد انقلاب اسلامی، ج4، صص632-633

[16] انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ج16، ص424

[17] حکمت و سیاست، گفتگو با سید حسین نصر

[18]  به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شیعه آنلاین 20 فروردین 1390

[19] اسناد انقلاب اسلامی، ص378

[20] امام خمینی در آینه اسناد،ج9، صص88-89

[21]  پایگاه خبر شیعه آنلاین، 20 فروردین 1390